فراست

.: یادداشت‌های حسین فراستخواه درباره مسئله‌های انسانی :.

 

 

شهریور 1389
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    


آرشیو
موضوع بندی

مستند تولید مثل حیوانات مستند تولید مثل حیوانات
مستندی بی نظیر در مورد نحوه تولید مثل و انتخاب همسر حیوانات
مجموعه ۶۰ فیلم 2010
۱۲۸۰۰ تومان+هدیه فیلمهای اسکار
با کیفیت عالیDivX و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 شهریور 1389
بازگشت | وقتی تنها همین‌جاست

زمانی بعضی کارها معنی خودشان را از دست می‌دهند. از معنای سابق خودشان تهی می‌شوند و در چنین حالتی یا از معنای تازه‌ای پر می‌شوند، یا اینکه تمام می‌شوند. این اتفاق در زندگی روزمره ما بسیار اتفاق می‌افتد. حتی بگیرید ذائقه‌تان را که گاهی به خوردن چیزی تشنه است و گاهی از آن بیزار. این با دمدمی بودن یکی نیست. حالتی از تحول دائمی در جهان است که در بخشی از زندگی ما به چشم می‌آید. همان تحول دائمی که هراکلیتوس به رودخانه‌ای تشبیه‌اش می‌کند که نمی‌توان دو بار پای در آن فرو برد.

نوشتن در وبلاگ برای بسیاری معنی دارد. برای آنها که از غم انسان می‌نویسند، برای آنها که لحاف از روی حقیقت برمی‌دارند، برای آنها که هنری و لطفی می‌نمایانند و برای بسیار کسان. اما من چه دارم در اینجا برای گفتن؟ هیچ. جز درد سر، هیچ. اینطور شد که بعد از عید دیگر کمتر نوشتم. البته مشغله‌هایی نیز بود و هست که وقت را یکپارچه از دستم می‌قاپد و حتی وقت کتاب خواندن و فیلم دیدن و نوشتن و ترجمه را هم از من بازستانده. خدا بخواهد، کمتر از یکماه دیگر بساط خواندن و نوشتن را از سر می‌توانم گرفت!

اما این روزها گلویم می‌فشارد از دیدن بسیار رنج‌ها که بر انسان می‌رود و از آنچه می‌توانم اینجا بازگو کنم، سیل‌زدگان بی‌چاره پاکستانی‌اند که روز به روز بر وخامت اوضاعشان افزوده می‌شود... زبانم از توصیف رنج آنها و رنجی که از دیدن آنها می‌نشیند، ناتوان است...

ولی تنها همینجاست که می‌توانم همین ناتوانی را فریاد بزنم.


یکشنبه 16 خرداد 1389
به زودی | رادیو فراست

برنامه‌های رادیو فراست را از هفته آینده از سرمی‌گیرم. اگر پیشنهادی دارید، حتما بفرمایید.


یکشنبه 16 خرداد 1389
دروغ | و آبروی گوینده

از پشت تلفن که صدایش را می‌شنیدم، می‌توانستم قیافه‌اش را تجسم کنم که مثل آب خوردن دروغ می‌بافد و خونسردانه به ریش من می‌خندد. دروغ می‌گفت و من برای اینکه خجالت‌زده نشود، به روی خودم نمی‌آوردم. اینطور مواقع، بیشترین کاری که می‌توانم بکنم این است که در انتهای مکالمه، با صدایی مأیوس و غمزده بگویم: خداحافظ.


دوشنبه 10 خرداد 1389
مشاهده | قطره مسافر

 

گلبرگی با احتیاط تمام، قطره‌ای را بر روی آب می‌برد...


یکشنبه 26 اردیبهشت 1389
تعارف جاهل

گاهی فقط زورم به همین صفحه می‌رسد. آن قالب‌های ذهنی را که گرفتارانیم، بیرون باید ریختن. آن یکی از هراس فوت وقت پیکی فرستاد و او را پیغام رسانید که فلان کس دو گوهر دارد، یکی دردانه است ولی به قیمت با آن دیگری که دردانه نیست، برابر است. هین بجنب تا دردانه را صاحب شوی. گفت چه تعجیل؟ فرصت هست. فرداش بهانه تراشید کدام گوهر فروشی قیمت دردانه را با آن دیگری‌ها برابر می‌نهد؟ لابد غشی در آن هست. فردای فرداش پرنده هوس در گوشش آواز سرایید و سودای خریدن برخاست. رفت تا بخرد. رسید و دید که دردانه را ابن‌الوقتی خریده. حال او مانده بود چگونه دینارهایی را که می‌توانست برای او دردانه بیاورد، اکنون تنها برای گوهری متعارف ارزانی کند. در این اندیشه گرفتار پیچیده بود که آن یکی گوهر را هم خریدند و بردند.

از تعارف جاهلان به کدام گوشه باید پناه برم؟ کسی که می‌داند و به روی خود نمیارد، گویند تجاهل العارف. آن کس را هم که نمی‌داند و چنان می‌نماید که می‌داند، بایدش خواند تعارف الجاهل.


شنبه 28 فروردین 1389
دانشگاه علامه | و اخراج استادها

دانشگاه در وضعیت استثنایی

قفس آهنین بوروکراسی بر دانشگاه ما تنگ‌تر می‌گیرد و مرتضی مردیها، اولین و چنین که می‌ نماید، آخرین دانش‌کاری نیست که به واسطه تنگ شدن این قفس، از «فضا»ی دانشگاه اخراج می‌شود. محمد محمدی گرگانی دانش‌آموخته آکسفورد و رئیس گروه حقوق بشر، چندی پیش از ادامه فعالیت در دانشگاه محروم شد. مهریار داشاب، مدرس به‌روز و سرزنده‌ای که در فرانسه حقوق خوانده بود و به عنوان یکی از کوشاترین مدرسان دانشکده حقوق شناخته می‌شد، گویا به دلیل «فقدان صلاحیت‌های عمومی» اخراج شد. او با تمام دانشجویان، کادر اداری و استادان، حسن معاشرت داشت، همیشه در دایره ادب و اخلاق رفتار می‌کرد، دانش خود را همواره تازه و به‌روز نگاه می‌داشت، و آنگونه که من و بسیاری دیگر از دانشجویان می‌شناسیم‌اش، چه در دانشگاه و چه در محیط حرفه‌ای کارش، هرگز به مناسبات غیراخلاقی اداری و زدوبندهای تملق‌آمیز تن نداد، و همین باعث شد که آلودگی هر دو محیط، او را پس بزند. هاله شاعری، دانش‌آموخته ممتاز دانشگاه تهران که مورد تأیید برجسته‌ترین حقوق‌دان آکادمیک امروز، یعنی ناصر کاتوزیان بود و به زعم جوان بودن، در فقه و حقوق خصوصی و حقوق جزا تبحر داشت، گویا صرفاً به دلیل آراستگی و وقار، تحمل نشد و اکنون در دانشگاه آزاد تدریس می‌کند. محمد شریف که به زعم همگان، در میان وکلای دادگستری از لحاظ اخلاقی و انسانی، شخصیتی یگانه و کم‌نظیر است و در دانشگاه نیز مورد احترام استادان و دانشجویان و کادر اداری است، با توجیهات اداری در مرحله دفاع از پایان‌نامه، از مقطع دکتری اخراج شد و در زمینه ادامه تدریس نیز همچون گذشته تحت فشار است. حبیب‌الله رحیمی، مدرس جوانی که یکی از دانشمندترین آموزگاران دانشکده حقوق به شمار می‌رود و با تسلطی که بر اکثر شاخه‌های حقوق ایران، فقه اسلامی، ادبیات عرب و حقوق تطبیقی دارد، قادراست با تمام وجود و کمال احساس مسئولیت تدریس کند، چندی پیش به خاطر همین فشارها از سمت معاونت پژوهشی استعفا کرد. مدرسان دیگری نیز همچون کاشی، دلاوری و گل‌محمدی در گروه علوم سیاسی، هریک به نحوی فشار این قفس آهنین را تحمل می‌کنند. البته این وضعیت فقط شامل مدرس‌ها نمی‌شود. دانشجویان و حتی پرسنل اداری نیز به صورت‌هایی دیگر در این وضعیت گرفتارند.

شرح این خون جگر پایان ندارد. مرتضی مردیها که گویا خود زمانی دانشجوی پیر بوردیو بوده و در فلسفه سیاسی به طور متمرکز مطالعه، تألیف و ترجمه کرده، در سالهای اخیر برای دانشجویان علوم سیاسی تدریس می‌کرد. او توانسته بود گروهی از دانشجویان علاقه‌مند به کار فکری را دور خود جمع کند و در ایشان شوق مطالعه متون کلاسیک و جدید در حوزه فلسفه سیاسی را برانگیزد. هرچند با مشرب فکری او، یعنی فایده‌گرایی، نسبتی ندارم و به عنوان دانش‌آموزی کوچک، همواره موضع انتقادی نسبت به آراء وی داشته‌ام، اما روحیه علمی و تکاپوی فکری او ارجمند و ستایش‌انگیز است. به جز مقالات متعدد، مردیها در این اواخر دو کتاب درباره نظریه سیاسی نوشت؛ «مبانی نقد فکر سیاسی» و «در دفاع از سیاست». موضوع و محتوای هر دو کتاب هم بحث‌انگیز و هم بجاست؛ مخصوصاً «در دفاع از سیاست» که با رویکرد به اخلاق و سیاست نوشته شده‌است. علاوه بر اینها، به ترجمه «فایده‌گرایی» جان استوارت میل باید اشاره کرد و مخصوصاً افزوده مترجم بر آن. این افزوده، کتاب را به متنی انتقادی و سودمند تبدیل کرده‌است. غرض آنکه مردیها در فلسفه سیاسی به یک خبره مبدل شده و حضور او در مقام مدرس دانشکده علوم سیاسی غنیمتی بود. تا اینکه او را نیز برنتافتند و بهانه تراشیدند که مردیهای فلسفه خوانده را چه به علوم سیاسی؟ گویا مردیها جای مدرسانی را تنگ کرده بود که امروز هم دانشجویان به خاطر انتقاد از نحوه تدریس و غیرقابل استفاده بودن کلاس آنها، به کمیته انضباطی فراخوانده می‌شوند. به هر حال مردیها از دانشکده حقوق و علوم سیاسی به دانشکده ادبیات و فلسفه منتقل شد تا در رشته‌ای تدریس کند که مدرک‌اش را دارد. اما طولی نکشید که بوروکراسی دانشگاه در آنجا نیز او را تحمل نکرد.

این همان وضعیت استثنائی است که با تعلیق قانون، نه تنها بر دانشگاه که بر کل جامعه ما حاکم شده و خود را بدل به قاعده کرده‌است. براساس اصول حقوق آکادمیک، رفتار با هیأت علمی باید با توجه به قابلیت‌ها و دانش تخصصی‌شان باشد و هیچ یک از استادان نباید به واسطه عقایدشان استخدام یا اخراج (و همینطور تشویق یا تنبیه) شوند. در اصل پایانی اعلامیه حقوق آکادمیک آمده است: «دانش هنگامی پیشرفت می‌کند که افراد دانش‌پژوه آزاد گذاشته شوند تا یافته‌های خود را درباره صحت روش‌ها و فاکت‌ها و نظریه‌هاشان، امتحان کنند...» این اصل نهادهای آکادمیک را موظف کرده که «حافظ وضعیت بی‌طرفی سازمانی باشند» و به «اختلاف‌نظرهای شدید پژوهشگران» احترام بگذارند. بنابراین مدیران دانشگاه باید با پذیرش اصل تکثر، خود را در مقام صیانت از دانشگاه قرار دهند و بپذیرند که حذف هیچ استاد و دانشجویی به نفع دانشگاه نیست، بلکه ستیز و صاعقه ابرهای ناموافق است که زمین‌ دانشگاه را سیراب و بارور خواهد ساخت.

* این یادداشت به درخواست روزنامه بهار نوشته شد و امروز به چاپ رسید.


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 346327


 
Powered by BlogSky.com
عناوین آخرین یادداشت ها
اگر بر‌هنه توانی شدن پیش آفتاب بهتر، که آن آفتاب سیاه نکند بل که سپید کند و اگر نه، باری جامه را سبک‌تر کن تا ذوق آفتاب را بینی. مدتی به ترشی خو کرده‌ای باری، شیرینی را نیز بیازما.
مولوی – فیه ما فیه
                        
در خانقاه طاقت من ندارند، در مدرسه از بحث من دیوانه شوند؛ مردمان عاقل را چرا دیوانه باید کرد؟ با او امکان نبود گفتن، الا همبن که من صوفیم! نیستم، این خانقاه جای پاکان است که پروای خریدن و پختن ندارند.
شمس تبریزی - مقالات

شناسنامه کامل من...