| |
| یکشنبه 31 فروردین ماه سال 1382 |
| یادی از صادق هدایت |

رولن ژوکار مینویسد: نوشتن از نظر هدایت، طریقهای است برای یکی شدن با سایهی خود؛ سایهای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه مینویسم با اشتهای هرچه تمامتر میبلعد. نوشتن در عینحال محملی است تا او (هدایت) با مرگ خو گیرد. بیعملی را اگر پیشه کنی همه چیز نظم پیدا میکند؛ این تنها اعتقاد هدایت است٬ چیزی که سرمنشا آن را باید در بودیسم [و تائوئیسم] جست... شخصیتهای داستانهای هدایت در سوء تفاهم دست و پا میزنند: یکی احساس میکند به او خیانت شده و از این رو زن و فرزند را رها میکند. یکی دیگر شیفتهی عروسکی چینی میشود و یکی هم از سر خرافات و بغض و عناد دست به خودکشی میزند.
هدایت پیدر پی تکرار میکند که انسان موجودی است زندهبگور که مدام سرش فریاد زدهاند: برو سرت را بگذار ٬ بمیر. به عقیده او تنها مرگ میتواند انسان را به حقیقت اصلیاش پیوند دهد.
لوموند ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۷ ـ نویسنده و سایهاش |
|
| |
| یکشنبه 31 فروردین ماه سال 1382 |
| اعتراض! |
این چه وضعشه ؟! قالب و مطالب من از سهشنبه به بعد از بین رفته ! من کلی مطلب نوشتهبودم. اینقدر از Blog Sky تعریف کردیم، آخرش شد این !!!!! |
|
| |
| سه شنبه 26 فروردین ماه سال 1382 |
| در کلاس معارف اسلامی(۲)! |
مفتیان سخن ساز کردهاند که: هیچ نمیدانی؛ برگونههاشان خشم پیداست مردمکانشان پرخون و آنچه در جمجمهشان؛ منجمد و سرد... میگویم: آری.. نمیدانم.. میدانم که نمیدانم. فریاد برمیآورند و چیزی میگویند که نمیفهمم. آنگاه با صدای بلند میخندند آنچنان که شانههایشان از زور خنده بالا و پایین میرود و تکان میخورد. .. محکمهای ساختهاند و چندی است که در آن به قضاوت پرداختهاند! دادگاه علنی برای اعلام حکم اعدام بزرگترین دشمنشان! هماوست آفتاب آزادی و آگاهی... |
|
| |
| سه شنبه 26 فروردین ماه سال 1382 |
| چند سخن... |
بیندیش به یاد آر لبخندی بزن و باور کن که دیگر نیستم...
****************************
آری عزیزکم! امروز قصهی خشم است نه از آن گونه که فرونشیند بل راست بدانگونه که فرونشاند.. اینک تموج آرام تشفشان! در ده کسی نماند فرو ریز تا بو که باز نماند ز من نشان.
***************************
نیکوترین لحظههایم را آنچنان سخاوتمندانه با تو قسمت کردم که اکنون پشیمانانه به کمبود لحظههایم مینگرم .. ساعتها با من بودی و اکنون پشیمانانه به لحظههایی که دیر میرسیدی حسرت میخوری!
*************************** |
|
| |
| شنبه 23 فروردین ماه سال 1382 |
| فاجعه انسانی در روسیه |
براثر آتش سوزی در یک مدرسه شبانه روزی ویژه ناشنوایان در جنوب روسیه ، بیست و هشت نفر کشته شدند
مسئولان امور اضطراری در روسیه میگویند درجریان این حریق که در شهر ماخاچ قلعه در جمهوری داغستان روی داد ، بیش از یکصد تن نیز مجروح شده اند. ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه میگوید دولت مسکو ازهیچ تلاش ممکن برای کمک به خانواده ها و بازماندگان قربانیان ، فروگذار نخواهد کرد .
کودکان ناشنوائی که در داخل مدرسه بودند صدای آژیرخطر را نشنیدند و مسئولان به ناچار آنان را یک به یک از خواب بیدار کردند تا نجاتشان دهند . چند تن از کودکان از پنجره های طبقه دوم ساختمان بیرون پریدند تا از چنگ شعله های آتش در امان بمانند . بگفته مسئولان امور اضطراری ممکن است اتصالی برق عامل این آتش سوزی بوده باشد.
|
|
| |
| شنبه 23 فروردین ماه سال 1382 |
| مصادیق جهانی خشونت علیه زنان |
ی۳۰ تا ۳۵ درصد زنان آمریکایی مورد آزار جسمی شوهران خود قرار میگیرند. ی۱۵ تا ۲۵ درصد زنان آمریکایی به هنگام بارداری نیز مورد ضرب و شتم قرار میگیرند ی طبق گزارش FBI در سال ۱۹۹۲ در آمریکا از هر ۱۰ قربانی زن، ۳نفر توسط شوهر یا دوست پسر خود کشته شدهاند. ی ۲۱ تا ۳۰ درصد زنان در آمریکا حداقل یک بار در طول زندگی مشترک مورد هجوم و آزار جسمی قرار میگیرند. ی در کلمبیا بیش از ۲۰ درصد زنان مورد آزار لفظی یا روانی شوهرانشان قرار میگیرند. ی در سانتیاگوی شیلی، ۶۳ درصد از زنان مورد آزار جسمی قرار میگیرند. ی ۴۱درصد از زنان هند، بر اثر آزار جسمی همسران خود دست به خودکشی میزنند. ی ۴۲ درصد از زنان در کنیا به طور مرتب مورد آزار فیزیکی همسران خود هستند. ی در گینهی نو، ۶۷ درصد از زنان روستایی و ۵۶ درصد از زنان شهری مورد خشونت جسمی قرار گرفتهاند. ی ۶۲ درصد از مقتولان زن در سال ۱۹۸۷ در کانادا توسط شوهران خود کشته شدهاند. ی در بنگلادش بیش از ۵۰ درصد قتلها ناشی از خشونت مردان است.
* منبع: پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران/ مهرانگیز کار/ روشنگران/ ۱۳۸۱/ ص۱۳ |
|
| |
| شنبه 23 فروردین ماه سال 1382 |
| به خدا فراموشت خواهم کرد! |
من در جستجوی مرگ خود هستم، تو را میخواهم چه کار ؟ یک نفر پرسید: آقا ببخشید ساعت چنده؟ گفتم: پنج و نیم. و پله ها را بالا رفتم. تاریک بود؛ حتا در پنج و نیمِ عصر. دخترکی با سه چرخهاش از برابرم گذشت. و پلهها را پایین رفتم. توپی کنار پایم رسید. پسرکی تماشایم میکرد، با پایم توپ را به طرف او انداختم. و راه میرفتم. هرچند نتوانم، اما به خدا فراموشت خواهم کرد. من نفرین آسمانم، محکوم عشق و مصلوب زندگی. چه تابلوی زیبایی! هورا غم! هورا...! هنوز التهاب زخم بوسههایت برگونههایم را حس میکنم، اما آتش لبهایم هنوز فرو ننشسته. دستهایم مردهاند و هیچکس نیست تا از او سراغ خود را بگیرم. در خانه کسی نیست، پشت در ماندم. چراغ اتاق مادربزرگ روشن است و من به دنبال یک تلفن سکهای میگردم.
*** |
|
| |
| چهارشنبه 20 فروردین ماه سال 1382 |
| آواز نو... |
وبلاگ «آفا» با نام و ساز و راز نو به اینجا منتقل شد ! سلام !
|
|