| |
| چهارشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| ز من نگارم (تصنیف) |
ز من نگارم حبیبم خبر ندارد به حال زارم عزیزم نظر ندارد
خبر ندارم من، از دل خود دل من از من حبیبم خبر ندارد
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست؟ کجا پرد مرغ حبیبم که پر ندارد
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق که غیر خون جگر ندارد
همه سیاهی حبیبم همه تباهی مگر شب ما عزیزم سحر ندارد؟
جز انتظام و جز استقامت حبیبم وطن علاج دگر ندارد
(آخرین بیتش را شما بنویسید!) |
|
| |
| چهارشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| ... نداند خفته در ساحل |
خیلی خستهام. نمیتوانم کاری بکنم. فقط نگاه میکنم. حتی حوصلهی نگاه را هم ندارم. نمیدانم چه کار کنم. مستاصل هستم. از جملاتم معلوم نیست؟! چه میشد اگر اجازه میدادند مرخص بشویم و برویم پی کار خودمان؟! نمیگویم زندگی بد است. اتفاقا خیلی هم زیباست، فقط من دیگر حوصلهاش را ندارم. نمیخواهم حکم کلی صادر کنم ولی هیچ چیز تازهای ندارد این دنیای مزخرفی که در آن به بدبختی مشغولیم.
میدانم این بحثها چندان راهی به جایی ندارند. میدانم آدم بعضی وقتها داغ میکند و هر چه میخواهد میگوید. ولی به خدا من داغ نکردهام، من سوختهام! من احساس میکنم انگار نیستم. تشویش ندارم، ملول نیستم، ــ فقط یک چیز ــ دلتنگم...
به ما گفتند میشود، ولی نشد گفتند میتوانید، اما نتوانستیم گفتند صبر کنید، اما اتفاقی نیفتاد! |
|
| |
| سه شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| ایران را بخوانید ! |
کوبلاگ ایران مطلب زیبایی از داریوش هخامنشی نوشتهاست. حتما آن را بخوانید! درویشخان هم چند تا سایت در مورد ادیان مختلف معرفی کرده. انگشت رو هم فراموش نکنید. مخصوصا شما آقا تورج گل ! نازنین هم بد نمینویسه ها ...! میمونه خودنویس که فقط خودش مینویسه!
|
|
| |
| سه شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| مصدق، مرد وطن... |
اولش معذرت میخوام که با تاخیر مینویسم. بعدش اینکه دیروز ۲۹ اردیبهشت، سالروز تولد دکتر محمد مصدق بود. مردی که... نه هیچ نمینویسم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

او در خاطرات خصوصیاش مینویسد: وزارت مالیه ۴۰ تومان خودش را از مادرم طلبکار میدانست. ولی حق هم نداشت. کاغذ مطالبه را ممکن بود به وزیر مالیه بدهند او امضا کند. آوردند پیش من که معاون وزارت مالیه بودم. من هم امضا کردم که بگیرند. کارم که تمام شد، به منزل رفتم دیدم مامور مالیه رفته منزل ما داده و دم اتاق از پشت پرده با مرحومه مادرم جر و منجر دارند. به محض رسیدن من، مامور مالیه گفت:«خانم ما تقصیری نداریم، این آقا نوشته». مادرم هم شروع کرد به داد و بیداد سر من که « فلان فلان نشده! تو هم رفتی اونجا برای ما اوسا چسک شدی حکم میدهی؟» گفتم : مادر دیگر گذشته.
|
|
| |
| شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| روز جهانی ارتباطات ! |
مثل اینکه میگن امروز، روز جهانی ارتباطاته! من با ارتباط کاملا موافقم و شدیدا آن را مورد نیاز جامعهی بشری (و غیر بشری) میدانم. اصلا اگر ارتباطات نباشد، خیلی اوضاع بد میشود. ارتباطات روح جامعه است.. ارتباطات خوب است !! (هر دو از فراست ره)
ارتباطات قبلا اینجوری بود که مثلا یه جایی آتیش روشن میکردند و رویش پارچه میگذاشتند و دود راه میانداختند که یارو که اونطرف کوهه، بفهمه که این داره پیغوم میده!! (چیزی که امروزه پس از فراز و نشیبهای فراوان، تبدیل بهYahoo! Messenger و از این قبیل چیزها شدهاست)
ارتباطات شکلهای مختلفی دارد؛ فردی، جمعی، کلامی، بصری، عاطفی، سیاسی، جنسی، اقتصادی، مستقیم، علمی، غیرمستقیم و... در کل میتوان گفت ارتباطات از نیاز افراد جامعه به شناختهشدن و دوستداشتهشدن (و احیانا مورد تنفر قرارگرفتن) نشأت میگیرد. مثلا شما Chat میکنی که چی بشه؟! خب معلومه.. پس من نمیگم!
من شخصا آن نوع ارتباطهایی را دوست دارم که به آدم رشد بده. البته برخی ارتباطها رشد موضعی میدهند که من چندان خوشم نمیاد و حتی خجالت هم میکشم! من ارتباطهایی که به انسان لذت (چه روحی و چه بسا جسمی) میدهند دوست دارم. مثلا همین مطالعه؛ مطالعه به من خیلی لذت میدهد. من به مطالعه عشق میورزم! (بازهم از فراست ره) البته خواهش میکنم سوء تعبیر نکنید! منظور من از مطالعه، اون کارهای ناشایست نیست. هرچند که اون هم خوبه!!! البته مطالعه به خودی خود ارتباط تلقی نمیشود، ولی وقتی به شکل دوم تفسیر شود، (یعنی همان کارهای بد) نوعی ارتباط است که لذتبخش و رشد دهنده میباشد! (البته رشدش در همان لحظه است و بعدا میخوابد)
شما را توصیه میکنم به ارتباطهای خوب ، اخلاقی و نشاطآور . (ایضا از فراست ره)
حالا اگر کسی یا چیزی هم نبود که باهاش ارتباط برقرار کنید، اصلا ناراحت نباشید.. مگر خودت مردهای؟! با خودت ارتباط برقرار کن! به نظر من بهترین نوع ارتباط، ارتباط با خود انسان است. اینکه آدم بره توی خودش ، خودشو بگرده، خودشو بشناسه و با خودش دوست بشه و رابطه برقرار کنه. این همون نوع عالی ارتباطه به نظر من.
من میخواستم در مورد رابطه با آمریکا هم حرف بزنم ولی هم به خاطر امنیت ملی و هم به خاطر اینکه آمریکای بیوفا به عراق تجاوز کرد و بعدش هم اصلا ما رو تحویل نگرفت، باهاش قهرم! به قول شاعر: رفتی و نوشتی که از دوری من ملالی نیست رفتی با یکی دیگه دوست شدی هیچ خیالی نیست یه روز هم نوبت من میشه برات نامه بدم ببینی با یکی دیگهام جاتم اصلا خالی نیست
پس فعلا خدافیس! در ضمن، ارتباط با فراست رو هم فراموش نکنید! ;)
|
|
| |
| شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| تازیانه بر خویش... |
بیدار باش! خفتگان پستوی ملال را تا ابتدای نور نخواهند پیمود اما تو باید استوار باشی. سرت را بالا گیر، گامهایت را راسخانه بر زمین بکوب... پیش رو !
در راه، خستگان بسیاری خواهی دید، خفتگان بسیاری... تو اما، باید بیدار باشی.
اینجا تاریک است و بوی مانداب میدهد، شکیبا باش؛ سرزمینی روشن از بوی طربناک غنچههای سنجد پیشارویت است؛ خواهی دید ! |
|
| |
| پنجشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| یادمان انوشهروان فردوسی |
 
|
|
| |
| پنجشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| زن |
 پیر ما فرمود زن بر عاقلان غالب آید سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند کاندر ایشان خوی حیوانیست بند
کم بودشان رقت و لطف و وداد زانکه حیوانیست غالب بر نهاد
مهر و رقت وصف انسانی بود خشم و شهوت وصف حیوانی بود
پرتو حقاست آن، معشوق نیست خالق است آن گوییا مخلوق نیست مولوی
|
|
| |
| پنجشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| همه جا تاریک |
 جای هر بوسه شده زخمی گونی رسته به هر راهی نه سرشکی ز دل ابری نه صدای ز ته چاهی
چه شد آن جام که هر شام به گردش بود؟ چه شد آن نغمه که آن مست در این کو خواند؟ چه شد ان سایه که رقصید بر این دیوار؟ چه شد آن پای که جایش دم درگه ماند؟
جای هر بوسه به هر گونه شده زخمی جای هر گل، گونی رسته به هر راهی نه سرشکی که ببارد ز دل ابری نه صدایی که برآید ز ته چاهی
همهجا سینه تهی از عشق همهجا گریه درون چشم همهجا شور بهدور از سر همهجا مشت گره از خشم
همهجا تاریک همه دلها سنگ همه لبها سرد همهجا بیرنگ
نصرت رحمانی |
|
| |
| سه شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1382 |
| بزن بریم به سرعت برق و باد... |
ای بابا! من به این بلاگاسکای چند تا انتقاد بزرگ داشتم که بعدا میگم! فعلا سلام :) |
|