فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1382
ز من نگارم (تصنیف)

ز من نگارم حبیبم خبر ندارد
به حال زارم عزیزم نظر ندارد

خبر ندارم من، از دل خود
دل من از من حبیبم خبر ندارد

کجا رود دل عزیز من آخ که دل‌برش نیست؟
کجا پرد مرغ حبیبم که پر ندارد

امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد

همه سیاهی حبیبم همه تباهی
مگر شب ما عزیزم سحر ندارد؟

جز انتظام و جز استقامت حبیبم
وطن علاج دگر ندارد

(آخرین بیتش را شما بنویسید!)


 
چهارشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1382
... نداند خفته در ساحل
خیلی خسته‌ام. نمی‌توانم کاری بکنم. فقط نگاه می‌کنم. حتی حوصله‌ی نگاه را هم ندارم. نمی‌دانم چه کار کنم. مستاصل هستم. از جملاتم معلوم نیست؟!
چه می‌شد اگر اجازه می‌دادند مرخص بشویم و برویم پی کار خودمان؟!
 نمی‌گویم زندگی بد است. اتفاقا خیلی هم زیباست،‌ فقط من دیگر حوصله‌اش را ندارم.
نمی‌خواهم حکم کلی صادر کنم ولی هیچ چیز تازه‌ای ندارد این دنیای مزخرفی که در آن به بدبختی مشغولیم.

می‌دانم این بحثها چندان راهی به جایی ندارند. می‌دانم آدم بعضی وقت‌ها داغ می‌کند و هر چه می‌خواهد می‌گوید.
ولی به خدا من داغ نکرده‌‌ام،‌ من سوخته‌ام!
من احساس می‌کنم انگار نیستم.
تشویش ندارم، ملول نیستم، ــ فقط یک چیز‌ ــ
دلتنگم...

به ما گفتند می‌شود، ولی نشد
گفتند می‌توانید، اما نتوانستیم
گفتند صبر کنید، اما اتفاقی نیفتاد!

 
سه شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1382
ایران را بخوانید !
کوبلاگ ایران مطلب زیبایی از داریوش هخامنشی نوشته‌است. حتما آن را بخوانید!
درویش‌خان هم چند تا سایت در مورد ادیان مختلف معرفی کرده.
انگشت رو هم فراموش نکنید. مخصوصا شما آقا تورج گل !
نازنین هم بد نمی‌نویسه ها ...!
می‌مونه خودنویس که فقط خودش می‌نویسه!

 
سه شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1382
مصدق، مرد وطن...

اولش معذرت می‌خوام که با تاخیر می‌نویسم. بعدش اینکه دیروز ۲۹ اردیبهشت، سالروز تولد دکتر محمد مصدق بود. مردی که...
نه هیچ نمی‌نویسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محمد مصدق

او در خاطرات خصوصی‌اش می‌نویسد:
وزارت مالیه ۴۰ تومان خودش را از مادرم طلبکار می‌دانست. ولی حق هم نداشت. کاغذ مطالبه را ممکن بود به وزیر مالیه بدهند او امضا کند. آوردند پیش من که معاون وزارت مالیه بودم. من هم امضا کردم که بگیرند. کارم که تمام شد، به منزل رفتم دیدم مامور مالیه رفته منزل ما داده و دم اتاق از پشت پرده با مرحومه مادرم جر و منجر دارند. به محض رسیدن من، مامور مالیه گفت:«خانم ما تقصیری نداریم، این آقا نوشته».
مادرم هم شروع کرد به داد و بیداد سر من که « فلان فلان نشده! تو هم رفتی اونجا برای ما اوسا چسک شدی حکم می‌دهی؟»
گفتم : مادر دیگر گذشته.

 


 
شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1382
روز جهانی ارتباطات !
مثل اینکه میگن امروز، روز جهانی ارتباطاته!
من با ارتباط کاملا موافقم و شدیدا آن را مورد نیاز جامعه‌ی بشری (و غیر بشری) می‌دانم. اصلا اگر ارتباطات نباشد، خیلی اوضاع بد می‌شود.
ارتباطات روح جامعه است.. ارتباطات خوب است !! (هر دو از فراست ره)

ارتباطات قبلا اینجوری بود که مثلا یه جایی آتیش روشن می‌کردند و رویش پارچه می‌گذاشتند و دود راه می‌انداختند که یارو که اونطرف کوهه، بفهمه که این داره پیغوم میده!! (چیزی که امروزه پس از فراز و نشیبهای فراوان، تبدیل بهYahoo! Messenger و از این قبیل چیزها شده‌است)

ارتباطات شکلهای مختلفی دارد؛ فردی، جمعی، کلامی، بصری، عاطفی، سیاسی، جنسی، اقتصادی،‌ مستقیم، علمی، غیرمستقیم و...
در کل می‌توان گفت ارتباطات از نیاز افراد جامعه به شناخته‌شدن و دوست‌داشته‌شدن (و احیانا مورد تنفر قرارگرفتن) نشأت می‌گیرد. مثلا شما Chat می‌کنی که چی بشه؟! خب معلومه.. پس من نمی‌گم!

من شخصا آن نوع ارتباطهایی را دوست دارم که به آدم رشد بده. البته برخی ارتباطها رشد موضعی می‌دهند که من چندان خوشم نمیاد و حتی خجالت هم می‌کشم!
من ارتباطهایی که به انسان لذت (چه روحی و چه بسا جسمی) می‌دهند دوست دارم. مثلا همین مطالعه؛ مطالعه به من خیلی لذت می‌دهد. من به مطالعه عشق می‌ورزم! (بازهم از فراست ره) البته خواهش می‌کنم سوء تعبیر نکنید! منظور من از مطالعه، اون کارهای ناشایست نیست. هرچند که اون هم خوبه!!!
البته مطالعه به خودی خود ارتباط تلقی نمی‌شود، ولی وقتی به شکل دوم تفسیر شود، (یعنی همان کارهای بد) نوعی ارتباط است که لذتبخش و رشد دهنده می‌باشد! (البته رشدش در همان لحظه است و بعدا می‌خوابد)

شما را توصیه می‌کنم به ارتباطهای خوب ، اخلاقی و نشاط‌آور . (ایضا از فراست ره)

حالا اگر کسی یا چیزی هم نبود که باهاش ارتباط برقرار کنید، اصلا ناراحت نباشید.. مگر خودت مرده‌ای؟! با خودت ارتباط برقرار کن! به نظر من  بهترین نوع ارتباط، ارتباط با خود انسان است. اینکه آدم بره توی خودش ، خودشو بگرده، خودشو بشناسه و با خودش دوست بشه و رابطه برقرار کنه. این همون نوع عالی ارتباطه به نظر من.

من می‌خواستم در مورد رابطه با آمریکا هم حرف بزنم ولی هم به خاطر امنیت ملی و هم به خاطر اینکه آمریکای بی‌وفا به عراق تجاوز کرد و بعدش هم اصلا ما رو تحویل نگرفت، باهاش قهرم!
به قول شاعر:      رفتی و نوشتی که از دوری من ملالی نیست
                        رفتی با یکی دیگه دوست شدی هیچ خیالی نیست
                         یه روز هم نوبت من میشه برات نامه بدم
                         ببینی با یکی دیگه‌ام جاتم اصلا خالی نیست

پس فعلا خدافیس!
در ضمن،‌ ارتباط با فراست رو هم فراموش نکنید! ;)

 
شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1382
تازیانه بر خویش...
بیدار باش! خفتگان پستوی ملال را تا ابتدای نور نخواهند پیمود
اما تو باید استوار باشی.
سرت را بالا گیر، گام‌هایت را راسخانه بر زمین بکوب...
پیش رو !

در راه، خستگان بسیاری خواهی دید،
خفتگان بسیاری...
تو اما، باید بیدار باشی.

اینجا تاریک است و بوی مانداب می‌دهد،
شکیبا باش؛
سرزمینی روشن از بوی طربناک غنچه‌های سنجد پیشارویت است؛
خواهی دید !

 
پنجشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1382
یادمان انوشهروان فردوسی

بیست و پنجم اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی گرامی بادحکیم ابوالقاسم فردوسی



 


 
پنجشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1382
زن

صورت زن ـ رنگ روغن و اکریلیک روی بوم
پیر ما فرمود زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحبدلان

باز بر زن جاهلان چیره شوند
کاندر ایشان خوی حیوانیست بند

کم بودشان رقت و لطف و وداد
زانکه حیوانیست غالب بر نهاد

مهر و رقت وصف انسانی بود
خشم و شهوت وصف حیوانی بود

پرتو حق‌است آن، معشوق نیست
خالق است آن گوییا مخلوق نیست
                                                                            مولوی


 
پنجشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1382
همه جا تاریک

نصرت رحمانی
جای هر بوسه شده زخمی
گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی ز دل ابری
نه صدای ز ته چاهی

چه شد آن جام که هر شام به گردش بود؟
چه شد آن نغمه که آن مست در این کو خواند؟
چه شد ان سایه که رقصید بر این دیوار؟
چه شد آن پای که جایش دم درگه ماند؟

جای هر بوسه به هر گونه شده زخمی
جای هر گل، گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی که ببارد ز دل ابری
نه صدایی که برآید ز ته چاهی

همه‌جا سینه تهی از عشق
همه‌جا گریه درون چشم
همه‌جا شور به‌دور از سر
همه‌جا مشت گره از خشم

همه‌جا تاریک
همه دل‌ها سنگ
همه لب‌ها سرد
همه‌جا بی‌رنگ

نصرت رحمانی


 
سه شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1382
بزن بریم به سرعت برق و باد...

ای بابا!
من به این بلاگ‌اسکای چند تا انتقاد بزرگ داشتم که بعدا میگم!
فعلا سلام :)


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179970


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...