فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 25 شهریور ماه سال 1382
حقوق‌بشر و فرهنگ مذکر
زنان نیز از تبار آدمی‌ اندیکی از مسائلی که فعالان عرصه حقوق‌بشر ــ به ویژه در بعد تئوریک ــ باید مورد توجه قرار دهند این است که نه تنها در ایران، بلکه از سالیان بسیار در جهانی که زیستگاه ماست، فرهنگ مردسالار و مذکر حکم‌فرما بوده‌است. مردان به دلیل برتری فیزیولوژیک خود نسبت به زنان، همواره صاحبان قدرت بودند و به تبع آن بدنه قدرت را نیز از میان مردان برمی‌گزیدند و چنین بود که هماره مردان گرد خوان قدرت می‌نشستند. بنابراین به تدریج نبض اقتصاد جامعه نیز به دست مردان می‌افتاد و آنان صاحب آب و نان و خاک مردمان می‌شدند.
از همین رو بوده‌است که در تشکیل خانواده نیز ــ که امری دوجانبه و آزاد باید باشد ــ در اکثر موارد این مرد بوده که انتخاب می‌کرد و زنی را به همسری برمی‌گزید. شاید زنان به خاطر اجبارهای گوناگون سنتی و عرفی اجتماع،‌ ناگزیر به تن دادن بودند.

زن در معرکه زندگی نسبت به مرد عقب‌مانده و مرد از وی پیشی گرفته و بر او تفوق جسته‌است. از او کار کشیده، هر وقت خواسته مجازات کرده و قرض و کرایه و هدیه داده‌است و آن‌گاه که از تجرد و بقای روح خود دم زده، از آن زن را منکر شده‌ و برایش روحی مثالی و برزخی قائل گردیده که فاقد استعدادهای اخلاقی و معنوی در حد مرد است و بعد از وفات شوهر شایستگی زندگانی ندارد و زن شریف آن است که در مرگ شوی خویش خودکشی نماید۱ . زن را بخشی از دارایی و مرده ریگ پدر دانسته و دختران را مایه ننگ و خواری و زبونی دیده و زنده‌بگور کرده‌است۲ .
چنین بوده که نظام مردسالار و فرهنگ مذکر بر مناسبات واقعی زندگانی و هم بر آرا و اندیشه‌های دوره‌های گوناگون تاریخ فکر، سایه افکنده‌است.

در جهانی با این پیشینه مردسالارانه، اندیشه‌های نوین نیز از گزند آسیبهای فکری چنین فرهنگی به دور نخواهد ماند. به بیان دیگر، بعید نیست که هر اندیشه نو و دلفریب نیز می‌تواند صورت آراسته‌ای از همان محتوای جاه‌طلبانه باشد.
«حقوق‌بشر» یکی از همین اندیشه‌های نو است. اعلامیه جهانی حقوق‌بشر مدعی برابری و آزادی افراد بشر است، چنانچه پس از مقدمه، در ماده یکم می‌آورد: « تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند...۳ »
آنچه مدنظر نگارنده است، این است که نباید فراموش کنیم که اندیشه حقوق‌بشر نیز زاییده همین فرهنگ مذکر است و هرگز از آفات و آسیبهای احتمالی آن مصون نیست. بنابراین آنان که مدعی برابری حقوق افراد بشر ــ اعم از زن و مرد ــ هستند، در اغلب موارد به صورت بالقوه اعتقادی به این مسأله ندارند و برای حفظ و بقای قدرت خویش چنین شعارهایی سر می‌دهند.
حتی در گرایشهای فمینیستی ــ که بحث درباره آن مجالی فراخ‌تر را می‌طلبد ــ نیز به گواهی تاریخ می‌بینیم که بزرگترین فمینیستها مرد بوده‌اند!

به طور خلاصه شاید بتوان گفت یکی از بزرگترین و اساسی‌ترین دلایل ناکامی احقاق حقوق ذاتی و شهروندی و زنان به عنوان عضوی از جامعه بشری، این بوده‌است که زنان نیز تحت تأثیر فرهنگ مذکر قرار گرفته و به صورت ناخودآگاه آن را پذیرفته‌اند و همواره حقوق‌ خود را با میانجی‌گری مردان و با بهره‌گیری از نفوذ و قدرت آنان مطالبه کرده‌اند و هرگز به خودی خود به رسمیت شناخته نشده اند زیرا به واقع، خودشان نیز خود را به رسمیت نشناخته‌اند.

شاید وظیفه آنان که علاقه‌مند مباحث حقوق‌بشر هستند و در این خصوص به فعالیتهای عملی و به‌ویژه مطالعات نظری و تحقیقات بنیادی می‌پردازند، این‌ باشد که با آگاهی از سلطه گفتمان مردسالار، به‌گونه‌ای وارد مباحث حقوق‌بشر شوند که حدالامکان از پیش‌داوری‌ها و آسیبهای این فرهنگ دور باشند. البته چنین امری هنگامی معنی‌دار خواهد بود که زنان به حقوق خویش آگاه بوده و با اتکا به اراده خود و با هزینه‌های مادی و معنوی از جانب خود زمینه را برای تعدیل قدرت و گفتمان مردسالار فراهم سازند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- فراستخواه، مقصود؛ دین و جامعه؛ شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷، ص۶۰۴
۲- قرآن؛ سوره نحل، آیات ۵۸-۵۷
۳- اعلامیه جهانی حقوق‌بشر؛ سازمان ملل متحد، اداره اطلاعات همگانی، ۱۳۷۶

 
سه شنبه 18 شهریور ماه سال 1382
سالروز درگذشت طالقانی
سید محمود طالقانی"بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز
نسبت داشت
و لحن آب و زمین را
چه خوب می فهمید…"

روانش آرام باد؛ مردی که در غم انسان نشست و آزادی را فریاد برکشید و رفت...

 
یکشنبه 16 شهریور ماه سال 1382
فرهنگ نشر ایرانی: حذف پدیدآورنده

                                                                           افسانه محسن زاده[۱]

 

تابستان سال 1374 بود که برای خرید کتاب به کتابفروشی محل مراجعه کردم. هنوز شناخت چندانی از نویسنده ها و آثار برجسته نداشتم، بنابراین تصمیم گرفتم از کتابفروش کمک بگیرم.

با توجه به سنی که داشتم (شور خاص دوره  جوانی) به سراغ کتابهای خانم فهیمه رحیمی رفتم، ولی تردید داشتم.

کتابفروش که قصد کمک به من را داشت، کتاب "تصویرهای زیبا[۲]"ی " سیمون دوبوار[۳]" را به من پیشنهاد کرد و البته وقتی از کتاب تعریف می کرد، نام "سیمون دوبوار" را با تأکید هر چه بیشتر مطرح می کرد.

من که علاوه بر تعاریف آقای کتابفروش، مجذوب طرح جلد کتاب هم شده بودم - طرح زیبایی که بعد از خواندن کتاب هیچ ارتباطی بین آن و محتوای کتاب پیدا نکردم- ، کتاب مذکور را خریداری کردم.

تا پیش از آن اکثر کتابهایی که خوانده بودم، یا از بنگاه ترجمه و نشر کتاب بود و یا چاپ آنها به زمان پیش از انقلاب برمیگشت که مشخصه اکثر آنها اختصاص فصلی و یا صفحاتی درباره نویسنده و یا حتی مترجم اثر بود و البته من با بسیاری از نویسندگان و آثار آنها از همین طریق آشنا شدم.

در آن زمان نه خانم "سیمون دو بوار[۴]" را می شناختم و نه در کتاب اطلاعاتی درباره ایشان ارائه شده بود.  به خاطر ترجمه بد کتاب، فقط به این نتیجه رسیدم که اساساً کتاب مطلبی برای ارائه نداشته است. سالها بعد بود که با آثار، افکار و زندگی دوبوار آشنا شدم.

معرفی صاحب هر اثر، افکار، زندگی و سایر آثار او ضمن اینکه شناخت بیشتری  برای خواننده فراهم می کند، موجب برقراری ارتباط بهتر و مؤثرتر خواننده با اثر خواهد شد.

شاید اهل کتاب،  بسیار با آثاری مواجه شده باشند که خالق آنها تنها در حد یک نام معرفی شده  باشد و چه بسا پس از مطالعه اثر بنا به دلایل مختلف خواهان کسب اطلاعاتی بیشتر درباره خالق اثر باشند، ولی مسلماً این اطلاعات را از طریق همان اثر به دست نخواهند آورد، در مورد اکثر آثار چاپ ایران که این مسئله صدق می کند.

به نظر می رسد، این مسئله حذف پدیدآورنده تا حد زیادی به فرهنگ ایرانی باز می گردد. برای مثال به مقایسه انواع آثار منتشره به زبانهای لاتین و فارسی بپردازید. اکثر مقالات منتشره در نشریات لاتین همراه با شرحی درباره تجربیات، زمینه کاری و سایر آثار نویسنده، تصویری از وی و حتی امکانات ارتباطی نظیر تلفن، نشانی و حتی اخیراً پست الکترونیکی پدیدآورنده است. به ندرت پیش می آید که بخشی از یک کتاب لاتین به معرفی کامل خالق آن نپرداخته باشد. در کتابهای ترجمه به فارسی چاپ قدیم هم این مسئله تا حدی رعایت می‌شد، ولی در حال حاضر کمتر ناشرینی هستند که به این شیوه اطلاع رسانی پایبند باشند.

حتی در محملهای نوین اطلاعاتی زمان حال – سایت‌های اینترنتی - نیز این تفاوت فرهنگ ایرانی با سایر فرهنگها را به وضوح  مشاهده می‌کنید. در حالی که معرفی بانیان و طراحان سایتهای خارجی، بخش ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است، در سایتهای ایرانی تا حد امکان از داشتن چنین بخشی پرهیز می شود.

 به نظر می‌رسد، پدیده حذف پدیدآورنده در فرهنگ ایرانی، بازتابی از روحیات و مسائل اجتماعی ایرانی جماعت باشد. جماعتی که حرفی برای گفتن دارد، عقیده و نظری برای مطرح کردن دارد، ولی قرنها به دلایل مختلف از جمله محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی، ترجیح داده است، سکوت را برگزیند، در لوای نامی دیگر ظاهر شود، خودسانسوری کند یا با استفاده از فنون مختلف در پس پرده سخن بگوید و در نهایت کمتر شناخته شود.

نتیجه اینکه، آنچه در فرهنگ ایرانی مطرح است، اثر است نه خالق آن. اگر که می بینید در شناسنامه کتابخانه‌ای اثری (کارت فهرستنویسی کتاب) نام پدیدآورنده، سرشناسه و مدخل واقع شده است، تنها به این دلیل است که اساساً الگوی شناسنامه کتابها و آثار، فرهنگ و الگویی وارداتی است که استانداردهای آن در آمریکا و انگلیس تدوین می شود و ارتباطی به فرهنگ نشر ایرانی ندارد.

 نظر و قضاوت درباره اینکه این نوع اطلاع‌رسانی در فرهنگ نشر ایرانی تا چه حد در آشنایی جامعه کتابخوان با پدیدآورندگان و ترویج کتابخوانی مؤثر خواهد بود را به شما واگذار می کنم، ولی آنچه که مسلم است، ناشر ایرانی پس از نشر اثر، عملاً هیچ نوع پل ارتباطی بین خواننده و پدیدآورنده باقی نمی گذارد.

 



1. کارشناس ارشد علوم کتابداری و اطلاع رسانی

2. (Les Belles Images) تصویرهای زیبا/ سیمون دوبوار، ترجمه ناصر ایراندوست._ (بی جا): انتشارات گیل، 1373.

 

 

۳. Simone de Beauvoir

4.  نویسنده، محقق و آزادیخواه فرانسوی که به سال 1908 در یکی از محلات پاریس به دنیا آمد. وی در زمان دانشجویی با ژان پل سارتر آشنا شد و تا آخر عمر با او زندگی کرد. از مهمترین آثار دوبوار می توان به مجموعه حجیم "خاطرات" و "جنس دوم" اشاره کرد.


 
جمعه 14 شهریور ماه سال 1382
مرد حاجی...
تقدیم به امیر مقامر به مناسبت بازگشتش از سفر حج.کعبه؛ مکه

ای امیر به حج رفته، کجایی؟
معشوق که همینجا بود، تو کجایی؟

زود باش برس که سرت رفته کلاه
چه کلاه گشادی... آه، آه!

من بهت گفتم نرو اونجا ولی
تو خیال کردی که هست اونجا خبری

رفتی اونجا خونه اوستا کریم
تا شوی مقبول چشم آن رحیم

مرد حق مقبول خود باید بُدن
بایدش اندر درون رب یافتن

بار دیگر امتحان کردی قمار دیگری
مثل هر دفعه تو باختی، باختنی!

من بهت گفتم تو پولش را بده
من شوم کعبه، تو دورم قر بده!

لیک رفتی، پس نهادی قول ما
قلب ما بشکستی از رنج و عنا

رفتی اونجا خانه دیدی بی خدا،
غافل از این که نباشد بنده از رب‌اش جدا

حالا حالش، ضد حالش رو ببر
رو دو روز بعد امتحانا رو نگر!

رو مدنی را بخوان پونصد صفحه
بعد از آن بنگر به جزوه‌اش یک دفعه

تا که وقت امتحان آید تو را
بنگری تو عاجزانه مر مرا:

«کای به قربانت همه اعضای من
گر جوابم نا دهی، ای وای من!»

درس بعدی، امتحان دیگری...
امتحان کن تو قمار دیگری!

تا ببینم درس واجب‌تر بود،
یا بیابان عرب بهتر بود؟

مرد حاجی همره ناجی طلب
تا که باشد بعد از امتحان طرب

دست آخر می‌کنم یادآوری
تا «ولیمه» را ز خاطر ندروی

مطمئن باش چون که بعد از امتحان
تو نخواهی داشت از دستم امان

مجملش گفتم، نگفتم بیش از این
تا نباشی بیش از این از من حزین

باقی قصه نمی‌تانم بگفت
چون یکی در چت به سویم در بکوفت!

 
چهارشنبه 12 شهریور ماه سال 1382
حقوق‌بشر و ارزش آدمی
هرگز از مرگ نهراسیده‌ام،شاملو
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود..
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینی است،
که مزد گورکن
از آزادی آدمی افزون باشد 
           
  احمد شاملو



انسان ــ این مفهوم هزاران سال به چالش کشیده شده ــ ، در بستر تکاپوها و فراز و نشیب‌های فکری و فلسفی خود، سرانجام به جایی می‌رسد که پس از حل همه مشکلات بیرونی(!)، تازه به فکر خویش می‌افتد و حقوق خویش را می‌طلبد. اما این خواست و تمنا،‌ نه از جنس آن‌گونه حق‌خواهی‌هایی است که تا کنون بوده؛ حقوقی‌ مثل ادای دین از جانب مدیون به دائن، یا جبران خسارت مال تلف شده، واپس دادن مال غصب شده و یا بهره‌مندی قانونی از دیوار مشترک و چون این‌ها فراوان...!
این‌بار انسان، نه تمام آنچه را که بدو وابسته است که آنچه را که خود بدان وابسته است،
دیده‌است! باری، اکنون انسان در آینه تمام‌نمای تاریخ و زمان،  خویشتن خویش را به نظاره نشسته که چه مظلوم و بی‌چاره به کنجی خزیده و ماتم گرفته‌است.

بن‌مایه‌های فکری حقوق‌بشر را  (اگر نخواهیم چندان مبالغه سازیم و راه دور رویم) می‌توان در چند صد ساله اخیر جستجو کرد.
کاوشی در دوره رنسانس نخستین اروپا می‌کنیم. آنگاه که اندیشمندان اروپایی با تأثیرپذیری از برخی آموزه‌های فیلسوفان و سوفیان یونان، از جمله پروتاگوراس (که می‌گفت: «انسان معیار است» و مبنای شناخت را در هر موضوع و مفهومی، خود انسان می‌دانست) التفات ویژه‌ای به این جام گرانمایه ــ که عقل آفرین می‌زندش‌ ــ نمودند.

انسان ــ بشر‌ ــ موضوع تدقیق و ژرف‌کاوی فکری اندیشمندان شد. دوره‌ای که سرآغاز أبلارانسانگرایی (امانیسم) می‌توان نامید. باری آنچه در این نوشتار اندک‌مایه و ضعیف‌خامه مدنظر نگارنده است،‌ سخنی است از یک اندیشمند قرن ۱۲ میلادی در اروپا به نام آبلار (Abelard) که برای نخستین بار شعار « آگاهی من از ارزش خودم»‌ را مطرح می‌کند.
به گمان، آنچه او گفت، مبنایی می‌تواند به شمار آید برای آنچه اکنون ما بدان «حقوق‌بشر»‌ می‌گوییم. ناگفته پیداست تا هنگامی که هر انسانی غایت خویش نباشد و از ارزش خویش آگاهی نداشته باشد و قدر و مرتبه خویش را ارج ننهد، هرگز نسبت به انسانی دیگر قائل به ارزش و احترام نخواهد بود.

این همان نقطه‌ای است که ما در آن ایستاده‌ایم و ماتم گرفته‌ایم که وای بر ما!! چرا حقوق‌بشر در جامعه ما محقق نمی‌شود؟!!
بیایید خودداری کنیم از نیشخند به چنین مردمانی، که سزاوار گریه و شیون‌ایم!!
« در خود بکوشید (علیکم بانفسکم)» ؛ این جمله از همان متنی است که می‌گوید «کرامت دارد این آدم (لقد کرمنا بنی‌آدم)» .

در یک جامعه آزاد با مردمانی آزاده که هر انسانی فی‌نفسه دارای ارزش و احترام و حق است؛ نه به خاطر نظرگه،‌ نژاد، جایگاه اقتصادی و یا قومیت، که تنها و تنها به مثابه انسان...
می‌توان در پی ایجاد و احقاق حقوق بشر بود.
در چنین جامعه‌ای، گفت و گو معنا دارد، انسان ارجمند است و دانایی فرمان ‌می‌راند. چنین‌باد!

 
یکشنبه 9 شهریور ماه سال 1382
درباب مطالعه

اصولا مطالعه چیز خوبی است، فقط وقت‌اش را باید اندکی زیاد کنند. مطالعه اشکال و روشهای مختلفی دارد. رایج‌ترین نوع مطالعه، روش ساده و رو در رو است. به طور کلی، مطالعه بر وزن معاشقه، چیز خوبی از آب در می‌آید و اثربخش واقع می‌شود. هرچند می‌توان جلوی آب را گرفت،‌که در آن صورت سرمایه‌گذاری بلندمدت و نتیجه‌گیری درآینده امکان‌پذیر نمی‌باشد و برای شب امتحان پیشنهاد می‌شود.
برخی مطالعات نتایج خودش را در بلندمدت (مثلا ۷ تا ۹ ماه) نشان می‌دهد. نتایج ممکن است ناقص، کامل و یا مثبت و منفی باشد. همانطور که گفته شد، با توجه به مشکلات عدیده اقتصادی و توسعه مدرنیسم در میان دانش‌پژوهان، آنان علاقه چندانی به سرمایه‌گذاری‌های مطالعاتی بلندمدت نشان نمی‌دهند و برای شب امتحان یا حداکثر کنکور مطالعه می‌کنند که همان لحظه به دردشان می‌خورد.
البته مطالعه امر بسیار لذت‌بخش و شیرینی است ولی در اثر ممارست و تکرار موجب تضعیف قوه بینایی شده و شما را مجبور به تهیه عینک خواهد ساخت. برای همین توصیه می‌شود پس از هر بار مطالعه، یک‌و نیم لیوان آب هویج (به معنای اخص کلمه) میل بفرمایید. شیرموز نیز برای تقویت قوه بینایی و ضعف بنیه مفید فایده است. خیار به هیچ وجه توصیه نمی‌شود، چون هیچ فایده‌ای ندارد.
بهترین نوع مطالعه، مطالعه دونفره است. از مطالعات یکنفره بیشتر به «خود درگیری» تعبیر می‌شود. در مطالعات دو نفره، طرفین پس از انگیختن حس مطالعه در یکدیگر، (به این مرحله پیش‌مطالعه هم می‌گویند) مطالعه جدی و اساسی شروع می‌شود.
[...]
مطالعه نیز مثل هرکار دیگری نیازمند یادگیری و پس از آن تمرین است. بنابراین شما می‌توانید با استفاده از مقالات،‌ کتابها، جزوات، رسانه‌های صوتی و تصویری و سایتهای اینترنتی، روشهای علمی و درست و مؤثر مطالعه را فرابگیرید و به کار بندید. این ضروری‌ترین مسئله و ابتدایی‌ترین گام برای مطالعات نتیجه‌بخش و مؤثر است.
امیدوارم هرگز با کسی که چیزی از این اصول علمی و مدرن نمی‌داند، وارد مطالعه نشوید، چرا که او فارغ از هرگونه یادگیری است و بی‌گمان به صورت غریزی با شما کار خواهد کرد که در اغلب موارد حس خوبی به شما دست نمی‌دهد؛ هرچند شما به طور کامل روشهای درست مطالعه را آموخته باشید.
و اما روشی که پیشنهاد می‌شود این است:
پس از انتخاب کتاب مناسب با شکل و محتوای زیبا و اندازه و قیمت مناسب، یکبار روی جلد را به دقت نگاه کنید. روی جلد کتاب، به مثابه صورت کتاب است و شما با نگاه هوسناک خود به آن می‌فهمانید که قصد مطالعه دارید. سپس کتاب را برمی‌دارید و دستی روی آن می‌کشید تا گرد و خاکش برود. یادتان باشد و با تأنی و آرامش روی کتاب دست بکشید.
بعد صفحه اولش را باز کنید. در آن لحظه نفسی عمیق بکشید،‌کتاب را در آغوش بگیرید و بفشارید!!!
بعد، از همان اول، یکی یکی صفحاتش را باز کنید و مطالعه‌اش کنید.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179987


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...