فراست

:: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::

 

آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            


آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 شهریور ماه سال 1382
حقوق‌بشر و ارزش آدمی
هرگز از مرگ نهراسیده‌ام،شاملو
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود..
هراس من باری
همه از مردن در سرزمینی است،
که مزد گورکن
از آزادی آدمی افزون باشد 
           
  احمد شاملو



انسان ــ این مفهوم هزاران سال به چالش کشیده شده ــ ، در بستر تکاپوها و فراز و نشیب‌های فکری و فلسفی خود، سرانجام به جایی می‌رسد که پس از حل همه مشکلات بیرونی(!)، تازه به فکر خویش می‌افتد و حقوق خویش را می‌طلبد. اما این خواست و تمنا،‌ نه از جنس آن‌گونه حق‌خواهی‌هایی است که تا کنون بوده؛ حقوقی‌ مثل ادای دین از جانب مدیون به دائن، یا جبران خسارت مال تلف شده، واپس دادن مال غصب شده و یا بهره‌مندی قانونی از دیوار مشترک و چون این‌ها فراوان...!
این‌بار انسان، نه تمام آنچه را که بدو وابسته است که آنچه را که خود بدان وابسته است،
دیده‌است! باری، اکنون انسان در آینه تمام‌نمای تاریخ و زمان،  خویشتن خویش را به نظاره نشسته که چه مظلوم و بی‌چاره به کنجی خزیده و ماتم گرفته‌است.

بن‌مایه‌های فکری حقوق‌بشر را  (اگر نخواهیم چندان مبالغه سازیم و راه دور رویم) می‌توان در چند صد ساله اخیر جستجو کرد.
کاوشی در دوره رنسانس نخستین اروپا می‌کنیم. آنگاه که اندیشمندان اروپایی با تأثیرپذیری از برخی آموزه‌های فیلسوفان و سوفیان یونان، از جمله پروتاگوراس (که می‌گفت: «انسان معیار است» و مبنای شناخت را در هر موضوع و مفهومی، خود انسان می‌دانست) التفات ویژه‌ای به این جام گرانمایه ــ که عقل آفرین می‌زندش‌ ــ نمودند.

انسان ــ بشر‌ ــ موضوع تدقیق و ژرف‌کاوی فکری اندیشمندان شد. دوره‌ای که سرآغاز أبلارانسانگرایی (امانیسم) می‌توان نامید. باری آنچه در این نوشتار اندک‌مایه و ضعیف‌خامه مدنظر نگارنده است،‌ سخنی است از یک اندیشمند قرن ۱۲ میلادی در اروپا به نام آبلار (Abelard) که برای نخستین بار شعار « آگاهی من از ارزش خودم»‌ را مطرح می‌کند.
به گمان، آنچه او گفت، مبنایی می‌تواند به شمار آید برای آنچه اکنون ما بدان «حقوق‌بشر»‌ می‌گوییم. ناگفته پیداست تا هنگامی که هر انسانی غایت خویش نباشد و از ارزش خویش آگاهی نداشته باشد و قدر و مرتبه خویش را ارج ننهد، هرگز نسبت به انسانی دیگر قائل به ارزش و احترام نخواهد بود.

این همان نقطه‌ای است که ما در آن ایستاده‌ایم و ماتم گرفته‌ایم که وای بر ما!! چرا حقوق‌بشر در جامعه ما محقق نمی‌شود؟!!
بیایید خودداری کنیم از نیشخند به چنین مردمانی، که سزاوار گریه و شیون‌ایم!!
« در خود بکوشید (علیکم بانفسکم)» ؛ این جمله از همان متنی است که می‌گوید «کرامت دارد این آدم (لقد کرمنا بنی‌آدم)» .

در یک جامعه آزاد با مردمانی آزاده که هر انسانی فی‌نفسه دارای ارزش و احترام و حق است؛ نه به خاطر نظرگه،‌ نژاد، جایگاه اقتصادی و یا قومیت، که تنها و تنها به مثابه انسان...
می‌توان در پی ایجاد و احقاق حقوق بشر بود.
در چنین جامعه‌ای، گفت و گو معنا دارد، انسان ارجمند است و دانایی فرمان ‌می‌راند. چنین‌باد!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 202612


Baznegar
Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...