یکی از مسائلی که فعالان عرصه حقوقبشر ــ به ویژه در بعد تئوریک ــ باید مورد توجه قرار دهند این است که نه تنها در ایران، بلکه از سالیان بسیار در جهانی که زیستگاه ماست، فرهنگ مردسالار و مذکر حکمفرما بودهاست. مردان به دلیل برتری فیزیولوژیک خود نسبت به زنان، همواره صاحبان قدرت بودند و به تبع آن بدنه قدرت را نیز از میان مردان برمیگزیدند و چنین بود که هماره مردان گرد خوان قدرت مینشستند. بنابراین به تدریج نبض اقتصاد جامعه نیز به دست مردان میافتاد و آنان صاحب آب و نان و خاک مردمان میشدند. از همین رو بودهاست که در تشکیل خانواده نیز ــ که امری دوجانبه و آزاد باید باشد ــ در اکثر موارد این مرد بوده که انتخاب میکرد و زنی را به همسری برمیگزید. شاید زنان به خاطر اجبارهای گوناگون سنتی و عرفی اجتماع، ناگزیر به تن دادن بودند.
زن در معرکه زندگی نسبت به مرد عقبمانده و مرد از وی پیشی گرفته و بر او تفوق جستهاست. از او کار کشیده، هر وقت خواسته مجازات کرده و قرض و کرایه و هدیه دادهاست و آنگاه که از تجرد و بقای روح خود دم زده، از آن زن را منکر شده و برایش روحی مثالی و برزخی قائل گردیده که فاقد استعدادهای اخلاقی و معنوی در حد مرد است و بعد از وفات شوهر شایستگی زندگانی ندارد و زن شریف آن است که در مرگ شوی خویش خودکشی نماید۱ . زن را بخشی از دارایی و مرده ریگ پدر دانسته و دختران را مایه ننگ و خواری و زبونی دیده و زندهبگور کردهاست۲ . چنین بوده که نظام مردسالار و فرهنگ مذکر بر مناسبات واقعی زندگانی و هم بر آرا و اندیشههای دورههای گوناگون تاریخ فکر، سایه افکندهاست.
در جهانی با این پیشینه مردسالارانه، اندیشههای نوین نیز از گزند آسیبهای فکری چنین فرهنگی به دور نخواهد ماند. به بیان دیگر، بعید نیست که هر اندیشه نو و دلفریب نیز میتواند صورت آراستهای از همان محتوای جاهطلبانه باشد. «حقوقبشر» یکی از همین اندیشههای نو است. اعلامیه جهانی حقوقبشر مدعی برابری و آزادی افراد بشر است، چنانچه پس از مقدمه، در ماده یکم میآورد: « تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند...۳ » آنچه مدنظر نگارنده است، این است که نباید فراموش کنیم که اندیشه حقوقبشر نیز زاییده همین فرهنگ مذکر است و هرگز از آفات و آسیبهای احتمالی آن مصون نیست. بنابراین آنان که مدعی برابری حقوق افراد بشر ــ اعم از زن و مرد ــ هستند، در اغلب موارد به صورت بالقوه اعتقادی به این مسأله ندارند و برای حفظ و بقای قدرت خویش چنین شعارهایی سر میدهند. حتی در گرایشهای فمینیستی ــ که بحث درباره آن مجالی فراختر را میطلبد ــ نیز به گواهی تاریخ میبینیم که بزرگترین فمینیستها مرد بودهاند!
به طور خلاصه شاید بتوان گفت یکی از بزرگترین و اساسیترین دلایل ناکامی احقاق حقوق ذاتی و شهروندی و زنان به عنوان عضوی از جامعه بشری، این بودهاست که زنان نیز تحت تأثیر فرهنگ مذکر قرار گرفته و به صورت ناخودآگاه آن را پذیرفتهاند و همواره حقوق خود را با میانجیگری مردان و با بهرهگیری از نفوذ و قدرت آنان مطالبه کردهاند و هرگز به خودی خود به رسمیت شناخته نشده اند زیرا به واقع، خودشان نیز خود را به رسمیت نشناختهاند.
شاید وظیفه آنان که علاقهمند مباحث حقوقبشر هستند و در این خصوص به فعالیتهای عملی و بهویژه مطالعات نظری و تحقیقات بنیادی میپردازند، این باشد که با آگاهی از سلطه گفتمان مردسالار، بهگونهای وارد مباحث حقوقبشر شوند که حدالامکان از پیشداوریها و آسیبهای این فرهنگ دور باشند. البته چنین امری هنگامی معنیدار خواهد بود که زنان به حقوق خویش آگاه بوده و با اتکا به اراده خود و با هزینههای مادی و معنوی از جانب خود زمینه را برای تعدیل قدرت و گفتمان مردسالار فراهم سازند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱- فراستخواه، مقصود؛ دین و جامعه؛ شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷، ص۶۰۴ ۲- قرآن؛ سوره نحل، آیات ۵۸-۵۷ ۳- اعلامیه جهانی حقوقبشر؛ سازمان ملل متحد، اداره اطلاعات همگانی، ۱۳۷۶
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفتهای خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی میزدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری مینمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مردادماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار میکردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیدهام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی میافتند و مسیر انحطاط را میپیمایند! علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان، به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت میکنم. به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمیدارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقهمندم... این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیشتر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوقبشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هرآنچه خوشایند طبعام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنیدار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغههای شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفتوگویی را در اینجا گشوده میبینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...