حسین فراست خواه: آنچه مى خوانید چکیده اى از مقاله نگارنده[دانشجوى حقوق دانشگاه علامه طباطبایى] است که در «کنگره بررسى مسائل اساسى حقوق بشر در جهان امروز» تاریخ ۲۱ آذرماه ۱۳۸۱ در حسینیه ارشاد ارائه شد. لازم به یادآورى است که مقاله در حجمى نسبتاً زیاد تهیه شده ولى براى درج در روزنامه، از آوردن نام اشخاص، پاره اى از داده هاى آمارى و منابع و مآخذ خوددارى به عمل آمده است.
• خاستگاه حقوق بشرمبانى جدید حقوق بشر را باید در اندیشه هاى غربیان در سده هفتم میلادى جست وجو کرد؛ انسان گرایى (Humanism) را مى توان از نخستین شالوده هاى فکرى حقوق بشر دانست که طى رنسانس نخست اروپا (سده هاى ۱۲ و ۱۳ م)، از سوى کسانى همچون آبلار (۱۱۴۲ _ ۱۰۷۹ م) با عنوان «آگاهى من از ارزش خودم» مورد تاکید قرار مى گرفت و سپس مقارن رنسانس دوم (سده ۱۵ به بعد) و پیدایش پروتستانتیسم، زمینه اى فراهم آمد که نهایتاً به بحث درباره حقوق ذاتى و طبیعى انسان انجامید. متفکران پیش از قرن ۱۷، در این باب نظریه پردازى کردند. در این دوره، منشاء حقوق طبیعى عمدتاً فطرت الهى تلقى مى شد؛ یعنى منبع حقوق فطرى اراده خداوند بود و در نتیجه این حقوق، قواعدى مستقل از زمان، فراگیر و تغییرناپذیر محسوب مى شد. اما این مفهوم پس از قرن ۱۷، به ویژه با نظریات گروسیوس هلندى، پوفندروف آلمانى و دکارت فرانسوى به صورتى دیگر تعبیر و تفسیر شد. این بار منبع حقوق طبیعى را انسان دانستند و عقل بشرى را در کشف و اجراى آن توانا یافتند. در واقع هدف از تاکید بر حقوق طبیعى، حمایت از حقوق فردى عنوان شد، در حالى که پیش از آن، هدف از تاکید بر حقوق فطرى را اجراى اراده خداوند و تامین اطاعت از او مى دانستند.
طرفداران نظریه حقوق فردى، «حقوق» را وسیله اى براى تامین آزادى هاى فردى و احترام به شخصیت انسان _ به موجب انسان بودنش _ مى دانستند که حکماى قرن هیجدهم از قبیل توماس هابز و جان لاک (و بعدها کانت و روسو) به این گفتمان دامن زدند. براى مثال هابز دو حق آزادى و برابرى را از عمده ترین حقوق طبیعى دانسته که برآمده از سرشت و نهاد انسان هاست. از دیدگاه هابز، این حقوق به موجب انسانیت انسان ها به آنها تعلق مى گیرد و نه به موجب تمایزاتى از قبیل رنگ، نژاد، ملیت، دین یا عضویت در گروه اجتماعى خاص.
لاک نیز بر حقوق فردى اصرار مى ورزید و معتقد بود که افراد جامعه، تنها از بخش کوچکى از آزادى هاى خود صرفنظر مى کنند تا دولتى تشکیل دهند که این دولت ضامن مطمئن بقیه آزادى هایشان باشد. همچنین بنابر جمله معروف روسو که «انسان آزاد به دنیا آمده و باید آزاد زندگى کند»، آزادى فردى به عنوان قاعده اى کلى در زیربناى اندیشه حقوق بشر به رسمیت شناخته مى شود و حقوق بشر به مثابه یکى از بارزترین گفتمان هاى مدرنیته در محافل علمى و سیاسى ملى و بین المللى مطرح مى شود.
• تحولات ایران و حقوق بشراعلامیه جهانى حقوق بشر در ۱۹۴۸ به تصویب سازمان ملل متحد رسید. تقریباً سى و دو سال پس از تصویب این اعلامیه، انقلابى در ایران شکل گرفت و معادلات سیاسى، اجتماعى و فرهنگى را به گونه اى دیگر رقم زد. با پیروزى این انقلاب، دولتى دینى در ایران مستقر شد که مشروعیت خود را به حاکمیت فقه شیعه موکول کرد و از آن زمان، رویکردها و رفتارهاى معتقدین به اسلام حکومتى در مورد حقوق و آزادى هاى اساسى، چالش هاى مختلفى را در ایران برانگیخت. این در حالى بود که به دلیل وجود رویکردهاى مدرن در صحنه فرهنگى و سیاسى آستانه انقلاب و اثناى پیروزى آن، در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، عناصرى از گفتمان مدرن و حقوق بشر نیز منعکس شده بود و به صورتى آمیخته با گفتمان دینى و شرعى رسمیت یافته بود. باید توجه داشت که در آغاز انقلاب اسلامى، گروه هاى سیاسى و جریان هاى فرهنگى نوگرا، اصول گرا و سنت گرا با یکدیگر ائتلاف کرده بودند که در مدتى کوتاه این ائتلاف از هم گسست و چالش ها بر سر مسائل گوناگون در داخل درگرفت.
• گونه شناسى جریان هاى فکرى پس از انقلاب در ایراندر سال هاى پس از انقلاب، با فاصله گرفتن جریان هاى فکرى از هم و غلبه اصول گرایى سنتى در به دست گرفتن قدرت وضع و اجراى قوانین، جریان هاى دیگر از قبیل نوگرایان دینى و نوگرایان سکولار (عرف گرایان)، در برخورد با مسائل حقوق بشر رویکردى انتقادى در پیش گرفتند و هرکدام درصدد برآوردن مطالبات سیاسى، مدنى و حقوقى خود برآمدند. بدین ترتیب چالش هاى گفتمانى حقوق بشر در میان نوگرایان دینى و سکولار با اصول گرایان سنتى شکل گرفت.
در این میان اصول گرایان سنتى معتقد به اسلام فقاهتى، بارزترین و عملى ترین بخش اسلام گرایى را در اعتقاد و التزام به احکام شرعى مطابق با استنباط هاى فقهى، خصوصاً بر اساس فقه سیاسى و فقه حکومتى در دوره معاصر مى دانند.
مطابق این رویکرد، حاکمیت خدا و دین بر جوامع کنونى، جز از طریق حاکمیت احکام فقهى میسر نمى شود که ضامن آن نیز ولایت مطلقه فقیه و وجود مجتهدان و روحانیان در راس نظام است. بسیارى از این اصول گرایان بر این باورند که نباید از اصول دین و احکام شریعت به عنوان مصلحت اندیشى هاى عقل و عرف جدید و مقتضیات دنیاى مدرن صرفنظر کرد، بلکه باید به هر قیمتى در پاى آن اصول و احکام ایستاد.
البته در طیف سنت گرایان مى توان به رویکرد متفاوتى که تا حدودى در اندیشه بهبودگرایى است، اشاره کرد. بهبودگرایان به اصول و مبادى و احکام دینى و جایگاه آنها در زندگى اجتماعى اعتقاد کامل دارند، اما در عین حال این اعتقاد را با نوعى واقع گرایى، مصلحت اندیشى و اصلاح طلبى در اندیشه و رفتار دنبال مى کنند. همچنین باید به سنت گرایانى اشاره کرد که در عین سنت گرایى کامل، با بنیاد گرایى دینى و ایدئولوژیک همسو نیستند. اینان به رغم مخالفت با مدرنیسم غربى، به روش هاى قهرآمیز حاکمیت بخشیدن به شریعت قائل نبوده و خود را راست آیین (Orthodox) و تندرو نمى دانند، بلکه تنها معتقدند که سعادت و رستگارى مردمان و جوامع، مستلزم حفظ سنت هاى معنوى و اصیل کهن است.
نوگرایان دینى، در عین پذیرش اصول و مبادى تجدد مانند عقلانیت، انسان گرایى، روشنفکرى، تفکر انتقادى، حقوق و آزادى هاى بشرى و استفاده از دستاوردهاى علم و فناورى براى بهبود و توسعه زندگى دنیوى، به اهداف و ارزش هاى دینى نیز تعلق خاطر و توجه دارند و البته خود دین را نیز تجددخواهانه تفسیر مى کنند.
نوگرایى سکولار نیز در واقع، گفتمانى مبتنى بر تجدد و مدرنیسم از نوع عرفى و دنیوى و معتقد به جدایى دین از حکومت و یا حتى دین و سیاست است که تفکر خود را بر مبناى عرف بشرى (مانند عقلانیت، قرارداد اجتماعى، حقوق بشر و ...) قرار مى دهد و به جاى مرجعیت دین، آیین و یا عقیده اى خاص، به مرجعیت عقل و علم و مشخصاً عرف بشرى قائل است.
• چالش هاى گفتمانى حقوق بشر در ایراندر طول دو دهه اخیر، دیدگاه ها و رویکردهاى متعددى از سوى جریان هاى فکرى یاد شده در ارتباط با حقوق بشر و موضوعات آن مطرح شد. در ذیل گفتمان حقوق بشر، جریان هاى فکرى بیشتر حول موضوعاتى از قبیل آزادى، مردمسالارى، خشونت و حقوق زنان به بیان آرا و نظریاتشان مى پرداختند. اختلاف میان این رویکردها، ناشى از معرفت شناسى متفاوت، نوع نگاه به انسان و جهان و نیز روش شناسى و دین شناسى آنها است که تا حدود زیادى از یکدیگر فاصله دارند.
با رخ دادن انقلاب اسلامى در ایران، جریان اصول گرایى سنتى _ دینى که تا آن زمان گفتمان حاشیه و غیررسمى بود، به گفتمان رسمى و حکومتى تبدیل شد و در متن اتفاقات قرار گرفت. بدین ترتیب، برنهاده (تز) اصول گرایى شکل گرفت و اینان با برداشت ها، جهان بینى ، معرفت شناسى و روشى که داشتند، به اعمال حاکمیت در مسائل و مناسبات زندگى مردم و رسمى سازى اندیشه هاى خود _ که همان ایدئولوژیک کردن دین بود _ پرداختند. اصول گرایان در خصوص مسائلى همچون حقوق بشر و موضوعات آن، رویکردى نفى گرایانه از خود نشان مى دادند. این در حالى بود که نوگرایان دینى مى کوشیدند تا الگوهاى سنتى را با پدیده هاى مدرن آشتى دهند و بدین وسیله از ناکارآمدى دین جلوگیرى کنند. اینان به برداشت هاى تازه و خوانش هاى جدید با فهم هاى نو از متون معتقد بودند و در تقابل میان سنت و تجدد، جانب اعتدال و نگرش مثبت را مى گرفتند. اما جریان نوگرایى سکولار (غیردینى) برخلاف دو جریان پیشین، عنصر دین را چندان در رویکرد و روش خود لحاظ نمى کرد. در دیدگاه هاى اینان، آنچه جایگزین نقش محورى دین شده بود، عبارت بود از عرف و معیارهاى امروزین بشرى براى زندگى اجتماعى و مسالمت آمیز که حاصل تجربه عینى مردمان به شمار مى رفت. براى همین شاید بتوان اصلى ترین رویکرد سکولارها را عرف گرایى به شمار آورد.
•حقوق بشر به طور کلىدین گرایان معتقد به حاکمیت ایدئولوژى اسلام فقاهتى و ولایت فقیه، عمدتاً بر حاکمیت اصول و احکام و ارزش ها و شعائر و شریعت به عنوان یگانه راه سعادت و رستگارى بشر تاکید داشتند . نسبت به آزادى بیان و قلم منجر به ضدیت و مخالفت با عقاید مذهبى و احکام فقهى و نقد سنت حساس بودند و رفتارهاى فرهنگى منافى شریعت و شعائر را تحمل نمى کردند. اصول گرایان به سبب طرز نگاهى که نسبت به دو مقوله «انسان» و «خدا» داشتند، هر نوع تفکرى را که به نحوى به موضوعیت انسان در آن تاکید مى شد، نفى مى کردند و به جاى آن از استیلاى بى قید و شرط اراده و نقش الهى به دفاع برمى خاستند. از دیدگاه اینان، تفکر اومانیستى که مى گوید انسان را جایگزین خدا کنیم، همان ریشه الحادى و کفرآمیز فرهنگ جدید غربى است؛ چرا که براساس این تفکر، ارزش ها را انسان مى آفریند و «ارزش» داراى واقعیتى فراتر از تفکرات انسان ها نیست. همین طور است قانون، که انسان _ و نه هیچ کس دیگرى _ حق وضع آن را دارد. با این طرز تلقى اومانیسم را نقطه مقابل اندیشه دینى _ اسلامى مى دانند و مى گویند که وقتى خدامحورى اختیار شده است، پس دیگر نمى توان براساس خدامحورى براى آدمى حق مستقلى تصور کرد.
در مقابل، طیف غالب نوگرایان دینى، با مبنا قرار دادن حقوق بشرى و فرامذهبى و آزادى هاى عرفى و ذاتى، قائل به اتخاذ روش هاى مبتنى بر تساهل، تسامح و دیگرپذیرى بودند و رفتارى جز این را تحمیل و تفتیش عقیده و تعصب و استبداد مذهبى مى دانستند. برخى از این نوگرایان با بازاندیشى در مقولاتى چون عقل و وحى، انسان و خدا و تاکید بر عقلانیت و تکثر، تا حدود زیادى به چالش هاى گفتمانى حقوق بشر دامن مى زدند. برخى دیگر بر مبناى تفکر حقوق بشر اشاره کرده و معتقد بودند که فهم سنتى ما از دین، مبتنى بر نظام هاى فلسفى کهن است در حالى که امروز باید از دین براساس فلسفه جدید آزادى، حقوق بشر و جامعه مدنى فهم کرد. به طور کلى نوگرایان دینى، با نوعى واقع گرایى در قبال فرهنگ و زمانه مدرن، گفتمان حقوق بشر را به رسمیت مى شناسند و معتقدند که باید سخت گیرى و تعصب دینى را کنار نهاد و راه مدارا پیش گرفت. مى توان گفت که معرفت شناسى این گروه فکرى (همچون رابطه نزدیک خدا و انسان یا انتظار حداقلى از دین و ...) آن را به اتخاذ چنین رویکردى سوق داده است.
نوگرایان غیردینى، بیش از هر چیز دیگرى به حقوق فرامذهبى بشر تاکید مى کردند؛ یعنى به حقوق انسان ها، صرف نظر از اعتقادات، دین و مذهبشان. آنها معتقد بودند که نباید براى همه سیاست ها و قوانین و برنامه هاى سیاسى، اقتصادى، قضایى و فرهنگى به یک چارچوب رسمى ایدئولوژیک اسلامى مراجعه کرد. این دیدگاه، کاملاً در برابر دیدگاهى قرار مى گرفت که قدرت قانونگذارى، اجرا و قضاوت را در دست داشت و نیز در تقابل آشکار با اصل چهارم قانون اساسى بود، که کلیه قوانین و مقررات مدنى، جزایى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى و سیاسى را براساس موازین اسلامى قابل اجرا مى داند.
برخى دیگر از نوگرایان سکولار، فرهنگ غرب را مورد توجه قرار مى دادند و معتقد به الگوگیرى ایرانیان از تجربه ها و یافته هاى آنان بودند. اینان به رغم پذیرش تنوع فرهنگ ها، بر این باور بودند که ارزش هاى عام و جهانشمولى نیز هست که زاده غرب مدرن است و نمى توان آنها را نادیده گرفت. حقوق بشر، حق شرکت در حکومت پارلمانى، آزادى هاى مدنى و سیاسى، همه از تحولات جدید غربى برآمده اند و ثمره حکومت لائیک و زایش سوژه _ شهروند به مثابه منبع حق و خودمختارى و مفهوم حاکمیت مردم و غیره اند.در دیدگاه سکولار دیگرى ، بر جهانشمولى مفاهیم و مقولات مدرنیته تاکید مى شود اما وضعیت کنونى به معناى سیطره الگوى بورژوازى غرب مورد انتقاد قرار مى گیرد.
هرچند در عین حال، فرض بر این است که مدرنیته یک ضرورت جهانى است؛ همان طور که اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه، به اعلامیه جهانى حقوق بشر تبدیل شده است و همه مى خواهند از آن برخوردار شوند. اما این بدان معنى نیست که تکثرى در جهان وجود نداشته باشد. همه ملت ها و اقوام حق دارند که با فرهنگ و عقاید و مرام خودشان به زیست طبیعى خود ادامه دهند. از این گذشته، بشر اساساً نیازهایى دارد که از راه عقلانیت مدرن قابل ارضا نیست و هرچه این نیازها سرکوب شود، دوباره ابراز وجود مى کنند و وانگهى تاکید یکجانبه انسان مدرن بر حقوق ذاتى، در رویکرد غایت شناختى و خدابنیاد نمى تواند درونى بشود. ادامه دارد.
در عرصه بین المللى نیز ایران تعهداتى را امضا و تصویب کرده و وفق ماده ۹ قانون مدنى، مقررات عهودى که بر طبق قانون اساسى بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد، در حکم قانون است و دولت موظف به رعایت آن است. (حسینى نیک، سید عباس: ۱۳۸۱) باید این نکته را نیز یادآور شد که هرچند در تناقض میان قانون اساسى و عهدنامه بین المللى قانون اساسى ارجح است، اما در تناقض بین قانون عادى و عهدنامه بین المللى، مورد دوم اعمال مى شود و قانون عادى را نسخ مى کند. پس کنوانسیون هاى مورد تصویب دولت ایران نیز بعد از قانون اساسى، داراى اهمیت و ضمانت اجرا هستند. کنوانسیون هایى که از آنها نام برده مى شود، (به جز دو مورد که امضا شده ولى به تصویب نرسیده اند) همگى به امضا و تصویب دولت ایران رسیده است.
۱- کنوانسیون بردگى سال ۱۹۲۶ (امضا شده- به تصویب نرسیده)
۲- کنوانسیون منع خرید و فروش افراد و بهره بردارى از فحشاى دیگران (امضا شده- به تصویب نرسیده)
۳- کنوانسیون تکمیلى لغو بردگى، تجارت برده و سازمان ها و اعمال مشابه بردگى (مصوب ۷ سپتامبر ۱۹۵۷ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب سوم اسفند ۱۳۳۷ مجلس شوراى ملى)
۴- کنوانسیون بین المللى منع و مجازات کشتار دسته جمعى (ژنو ساید) (مصوب ۹ دسامبر ۱۹۴۸ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب سى ام آذر ۱۳۳۴ مجلس شوراى ملى)
۵- کنوانسیون بین المللى رفع تبعیض نژادى (مصوب ۲۱ دسامبر ۱۹۶۵ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب سى ام تیر ۱۳۴۷ مجلس شوراى ملى)
۶- کنوانسیون بین المللى لغو و مجازات جنایت آپارتاید (مصوب ۳۰ نوامبر ۱۹۷۳ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب چهارم بهمن ۱۳۶۳ مجلس شوراى اسلامى)
۷- میثاق بین المللى حقوق مدنى و سیاسى (مصوب ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب هفدهم اردیبهشت ۱۳۵۴ مجلس سنا)
۸- میثاق بین المللى حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى (همانند میثاق پیشین)
۹- کنوانسیون بین المللى ضد آپارتاید در ورزش (مصوب ۱۰ دسامبر ۱۹۵۸ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب هفتم مهر ۱۳۶۶ مجلس شوراى اسلامى)
۱۰- کنوانسیون مربوط به وضعیت پناهندگان (مصوب ۲۸ ژوئیه ۱۹۵۱ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب بیست و پنجم خرداد ۱۳۵۵ مجلس شوراى ملى).
۱۱- پروتکل مربوط به وضعیت پناهندگان (مصوب ۱۳ ژانویه ۱۹۶۷ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب بیست و پنجم خرداد ۱۳۵۵ مجلس شوراى ملى)
۱۲- کنوانسیون حقوق کودک (مصوب ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ مجمع عمومى سازمان ملل متحد- مصوب یکم اسفند ۱۳۷۲ مجلس شوراى اسلامى)
(مهرپور، حسین؛ ۱۳۷۷)
• آزادى
دین گرایان اصول گرا با این طرز تفکر که آدمى موجودى مستقل و ایستاده برپاى خود نیست و غایت و آخرتى در پیش است و انسان نتیجه اعمال این جهانى خود را خواهد دید و اختیار انسان فقط براى امتحان اوست، انسان را موجودى خودبنیاد نمى دانند و بیش از حق و حقوق و آزادى هاى آدمى، به تکالیف و مسئولیت هاى او در محضر الهى مى اندیشند. بدین ترتیب انسان نباید از اختیارى که خداوند به او داده سوءاستفاده کند و لازمه سعادت دنیا و رستگارى اخروى او آن است که اوامر الهى را گردن نهد. از دیدگان اینان، در حکومت هاى غیردینى، به نام حقوق و آزادى ها، گناه و فسق و فجور بر روى زمین گسترش پیدا مى کند و به تباهى نسل هاى بسیارى از مردمان مى انجامد. اصول گرایان سنتى در مجموع معتقدند که آزادى تنها آرمان بشرى نیست و تنها به شرط مطابقت با دیگر آرمان هاى متعالى مى تواند مطلوبیت داشته باشد. بر همین مبنا نمى توان از آزادى عقیده به طور مطلق دفاع کرد، زیرا هر عقیده اى لزوماً مبتنى بر تفکر نیست و همه هدف ما نباید معطوف به آزادى عقیده باشد، بلکه مسئولیت محافظت از اندیشه حق نیز بر عهده ما است و آزادى در آن چارچوب مى تواند مطلوب باشد.
از سوى دیگر اصول گرایان، خود را متولى دین نیز مى دانند و به آنچه خود مقدس مى پندارند، حاکمیت مى بخشند و چنین مى شود که آزادى را نیز در چارچوب خاص ایدئولوژى خود امکان پذیر مى سازند.
در هر صورت، اصول گرایان، خارج از مقررات دینى مورد پذیرش خودشان، حق آزادى براى فرد تصور نکرده اند و هر عملى را که خارج از مقررات اسلام باشد، به ضرر جامعه اسلامى مى دانند و با این استدلال براى آزادى محدودیت ایجاد مى کنند. بر اساس همین طرز تلقى، در مورد آزادى مذهبى نیز به نفى کثرت گرایى دینى قائل بوده و مى گویند در مسائل قطعى اسلام، بیناتى وجود دارد که بیش از یک قرائت ندارد و آن، قرائت خداوند و پیامبر است و مجالى براى اختلاف نظر، تشکیک، تنوع و تحول نیست. نوگرایان دینى، کم و بیش به صورت هاى گوناگون، اصل را بر حقوق و آزادى هاى انسان مى گذارند. مثلاً مقوله آزادى را چنین تفسیر و توجیه مى کنند که خداوند متعال، بنا بر اراده خود، خواسته که آدمى آزاد باشد و بتواند گناه بکند و آنگاه خود با اختیار و آگاهى، ازگناه اجتناب ورزد و راه کمال و فلاح بپوید.
به دیگر سخن، نوگرایان دینى با طرز نگاهى که به «انسان» دارند، او را موجودى «مختار آفریده شده» و «مسئول اعمال خویش» پنداشته و آزادى او را غیرقابل مسلوب شدن دانسته اند. درباره آزادى و ارتباط آن با حکومت دینى، نوگرایان دینى بر لزوم جدایى قلمرو دین و حکومت تاکید مى کردند. از دید آنان، دینى بودن یک جامعه، مستلزم دینى بودن حکومت نیست و یک جامعه دینى مى تواند و بلکه بهتر است حکومت دموکراتیک داشته باشد، ولى یک حکومت دینى به لحاظ ماهوى نمى تواند دموکراتیک باشد. یعنى جمع شدن دین و دموکراسى را در یک جامعه، هم ممکن و هم مطلوب مى دانند به شرطى که حکومت فاقد وصف دینى بوده و نهادها و رفتارهاى دینى، همانند دیگر نهادهاى مدنى موجودیت و آزادى دموکراتیک داشته باشند. برخى از نوگرایان نیز معتقد بودند که حکومت دینى، لزوماً جامعه اى بسته، مونوایدئولوژیک و تک انگارگرا به وجود مى آورد، در حالى که در حکومت دموکراتیک، اصل بر تنوع و کثرت و جامعه اى باز و پلى ایدئولوژیک (چندانگارگرا) است.
سکولارها اما، مبناى فرهنگ مدرن را تفکر انتقادى و آزادى مى دانند و به تسامح، تکثر و آزادى قائل هستند و این مبنایى براى اهمیت «آزادى» در دیدگاه هاى آنان مى شود. به طور کلى مى توان گفت که نوگرایان غیردینى درباره آزادى، به شخصى بودن عقیده و در مورد عقیده هاى دینى، به شخصى بودن عقیده دینى میان انسان و خداى خود تاکید دارند. از نظر نوگرایان سکولار، وقتى حکومت براساس تعبیر ایدئولوژیکى از یک دین خاص شکل مى گیرد، موجب محدودیت نهادینه براى صاحبان دیگر عقاید و ایدئولوژى ها مى شود و نتیجه این امر، عدم امکان مشارکت باز در جامعه مدنى خواهد بود. نوگرایان سکولار، از «آزادى مذهب» در مقابل «آزادى در چارچوب مذهب» دفاع مى کردند.
• مردمسالارىدین گرایان معتقد به حاکمیت فقهى _ مکتبى براساس مخالفت شان با انسان گرایى و اعتقاد به «تکالیف بشر» به جاى «حقوق بشر»، رویکردهایى را ابراز مى کردند که به طور کلى با مردمسالارى و حاکمیت اراده مردم مخالف بود. در مقابل، اعتقاد به مردمسالارى و حق مردم در انتخاب سرنوشت اجتماعى، سیاسى در دیدگاه نوگرایى دینى، ناشى از گرایش آنها به عقلانیت جمعى و بیمناکى از استبداد و خودکامگى بود.در سکولاریسم، براى دولت مشروعیتى انسانى و عرفى (و نه الهى و دینى) تعریف مى شود که از جمله این نوع مشروعیت، مشروعیت از طریق آراى عموم و مشارکت سیاسى مردم، یعنى دموکراسى است. نوگرایان سکولار بر «دولت شهروندان» تاکید کرده و حق حاکمیت ملى را امرى مهم قلمداد مى کنند و نیز معتقدند که آزادى احزاب و نهادهاى مدنى باعث قانونمند شدن فعالیت هاى مختلف در جامعه مى شود و مانع از این مى شود که جریان اپوزیسیون به گروه فشارى تبدیل شود که بیشتر به سمت فعالیت هاى غیرقانونى و مخفى سوق یافته و نقش منفى ایفا کند.
• حقوق زنجریان اصول گرایى سنتى، در زمینه مسائل مربوط به حقوق زن، دیدگاه ها و مواضع ثابتى ارائه کرده و ظاهراً چندان به بسط این گفتمان مایل نبوده اند. به طور کلى اصول گرایان به استناد برخى ظواهر شریعت و برداشت هاى فقهى خود، با دخالت زنان در امور حقوقى در حد قضاوت و یا عهده دارى ریاست جمهور، وزارت و سایر پست هاى حساس مخالف بودند. همچنین از دیدگاه اصول گرایان، قواعدى مثل کم بودن سهم الارث یا دیه زن و نیز عدم تاثیر شهادت زن ارتباطى به حقوق بشر ندارد و قابل تغییر هم نیست. بخشى از دین گرایان، به نسبت نوگرایى و تجددپذیرى که داشتند، در امور مربوط به حقوق زنان، به حقوق و آزادى هاى فرامذهبى تاکید مى کردند.
نوع پوشش را در حد عرف، مربوط به امور شخصى و عقاید هر کس مى دانستند و اجبار به داشتن حجاب شرعى را روشى درست تلقى نمى کردند. آنها همچنین جلوگیرى اجبارى از اختلاط زن و مرد را لازم نمى دیدند و سن ازدواج و مسائل حقوقى مربوط به زن و مرد را تابع عرف و مقتضیات و تحولات تاریخى و جغرافیایى مى دانستند. دین گرایان تجددخواه، وجود برخى احکام خاص در شریعت اسلامى را ناشى از شرایط ویژه عربستان در آن دوره از تاریخ و نه مربوط به گوهر دیانت و غایات آن تلقى مى کردند و با توجه به تغییر شرایط و اوضاع و احوال نوین، راه را براى استنباط هاى جدید، مثلاً بالا بودن سن بلوغ یا ازدواج، حق قضاوت براى زنان، حقوق برابر زن و مرد و سقط جنین، تحت شرایطى باز و مجاز مى دانستند.
نوگرایان دینى، انسان ها را داراى سرشتى واحد و به تبع آن داراى حقوق مساوى و ذاتى یکسان مى دانستند و در عرصه حقوق اجتماعى، براى زن و مرد تفاوتى قائل نمى شدند. از سوى دیگر، از آنجا که توجه این جریان فکرى به عنصر زمان و مکان و تحولاتى که در بستر این دو رخ مى دهد، بسیار بیش از آن بود که اصول گرایان بدان توجه داشتند، طبیعتاً توسل ظاهرگرایانه به شریعت و بسیارى از احکام فقه سنتى ناشى از آن را که به نوعى نابرابرى و تبعیض در حق زنان بینجامد، براى زندگى در دنیاى امروز و جامعه کنونى ایران مناسب و کارآمد نمى دانستند. رویکرد عمده جریان سکولاریسم در قبال مسئله حقوق زنان، پیگیرى حقوق و آزادى هاى آنان از طریق نهادهاى مدنى و مطبوعات بود. سکولارها نیز از برابرى زن و مرد در برخوردارى از رفاه و حقوق اجتماعى و فردى سخن گفته اند و هیچ گونه تبعیضى را _ با هر توجیهى که داشت _ روا ندانسته اند.
• نتیجهپس از انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، روحانیت و جریان غالب آن یعنى اصول گرایى سنتى زمام امور را در دست گرفت. بدین ترتیب، اندیشه ها و اعمال دیدگاه هاى اصول گرایان سنتى معتقد به اسلام فقاهتى عملاً به برنهاده سیاسى نظام فکرى ایران تبدیل شد. نهادینه شدن اسلام حکومتى، باعث واکنش دو برابر نهاده (آنتى تز) عمده در فرهنگ و جامعه ایران بعد از انقلاب، یعنى نوگرایى دینى و نوگرایى سکولار شد که از حقوق بشر و مصادیق آن، همچون آزادى، دموکراسى، دگراندیشى، پلورالیسم و رفع تبعیض و خشونت به دفاع برخاستند. باید اذعان داشت که طى بیش از دو دهه در بعد از انقلاب، هر چند چالش هاى فکرى چشمگیر و در عین حال پرهزینه اى در این عرصه در گرفته است، اما به رغم معنى دارى گفتمان حقوق بشر در دنیاى مدرن امروزى و طیف قابل توجهى از نخبگان و گروه هاى جدید اجتماعى و افکار عمومى موجود در فرهنگ و جامعه کنونى ایران، هنوز در گفتمان رسمى جمهورى اسلامى، اجماع و حتى وفاقى کارآمد و موثر درباره حقوق بشر مستقر نشده است و به نظر مى رسد این امر مى تواند یکى از مسئله برانگیزترین عواملى باشد که موضوع مشروعیت سیاسى قدرت در ایران، به آن موکول است.
بنابراین مى توان نتیجه گرفت که پایدارى سیاسى و وفاق ملى و آینده مطلوب ایران، منوط به آن است که حقوق بشر در این کشور، از سطح گفتمان غیررسمى در عرصه جامعه مدنى، به سطح گفتمان رسمى در عرصه قدرت حاکمه، توسعه پیدا کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع:روزنامه شرق؛ ۹ و ۱۰ اردیبهشت ۸۳