فراست

:: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::

 

آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            


آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 27 آبان ماه سال 1383
گاندى و حقوق بشر
حسین فراست خواه مهاتما گاندی، روح بزرگ
موهنداس کارمچاند گاندى، علاوه بر تمام آنچه درباره او خوانده یا شنیده ایم، یک «حقوقدان» است. شاید اگر او تنها رهبرى دینى و یا مبارزى سیاسى بود، هرگز نمى توانست استقلال هند را براى مردمان آن دیار به ارمغان آرد. گاندى به واسطه اعتقادات معنوى خود
و جامعه اش و نیز به دلیل بهره مندى از دانش حقوق، دیدگاه هاى بعضاً منحصر به فردى در مفاهیم و موضوعات اجتماعى، سیاسى و حقوقى دارد که
از آن جمله، مى توان به دیدگاه او در خصوص حقوق (Rights)،
آزادى (Freedom) و
مسئولیت (Responsibility) اشاره کرد. از نظر گاندى، آزادى همان اختیار و تاکیدى بر نقش «خود» در امور است. پذیرفتن «نقش خود» به طور ضمنى اختیار فرد به درونى سازى وظایف اش در قبال دیگران را مورد تاکید قرار مى دهد و مانع از خودمحورى او مى شود. بحث آزادى و به عبارت دیگر مسئله «حق و تکلیف» به کرات در آراى اندیشمندانى چون لاک، استوارت میل، روسو، هگل و برلین مورد توجه قرار گرفته است، اما دیدگاه گاندى به عنوان یکى از اندیشه ورزان و روشنفکران نوین هند، تفاوت هاى بنیادینى با سنت هاى فکرى لیبرال انگلیسى یا آمریکایى دارد. در تعریف گاندى و همفکران او، آزادى وسیله اى مى شود براى اطاعت و حمایت از قانون که در پى خود، رشد و تکامل افراد و هماهنگى با طبیعت را به ارمغان مى آورد؛ همان دیدگاهى که مى گوید: «آزادى من یعنى، آزادى براى دروغ نگفتن...» در این گونه برداشت از آزادى و حقوق، پاى اخلاق و ارزش هاى بشرى نیز به میان کشیده مى شود و حقوق را به نحوى درونى پشتیبانى مى کند.
گاندى به حقوق مدنى (Civil Rights) افراد از جمله حق آزادى بیان تاکید بسیار زیادى مى کند. از دیدگاه او حتى اگر آزادى بیان موجب ایراد خسارت و جریحه دار شدن دیگران شود نباید مورد حمله و تخطئه قرار گیرد.
از نظر او آزادى مطبوعات تنها هنگامى به وقوع پیوسته که حق اهالى مطبوعات در ارائه شدیداللحن ترین تحلیل ها در خصوص موضوعات مختلف به رسمیت شناخته شود. او در روزنامه خود به نام «هاریجان» انتقادات شدیدى که به آرا و عملکرد او مى شود به چاپ مى رساند. در این رابطه انتقادات از او و به او در این روزنامه قابل توجه است.
تاکید دیگر وى بر آزادى انجمن ها و تشکل هاى مردمى است و معتقد است این آزادى هنگامى محقق مى شود که همه انجمن ها بتوانند حتى در خصوص پروژه هاى براندازانه و انقلابى بحث و تبادل نظر کنند و دولت نیز باید از تحمیل دیدگاه رسمى و عمومى به آنان پرهیز نماید. پلیس مدنى جایگزین اقدامات وحشیانه نظامى شود و صلح پایدار در جامعه ریشه بدواند.
گاندى در ۱۹۴۸ زیست این جهانى را بدرود گفت؛ همان سالى که مردمان دنیا، خسته از جنگ هاى خانمانسوز جهانى در سازمان ملل متحد گردهم آ مدند تا فکرى براى آزادى بیان، حقوق بشر و صلح پایدار بکنند. اینکه اعلامیه جهانى حقوق بشر تا چه اندازه از اندیشه هاى مهاتما گاندى استفاده کرده، مجالى دیگر مى طلبد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزنامه شرق:۱۱ مهر ۱۳۸۳

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 202814


Baznegar
Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...