فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 20 دی ماه سال 1383
سونامی

چه سان؟چه سان؟

تلاطم این موج سرنگون

تو را به قعر خشمگین زمین برد

 

چه بیقرار

در آینه مقعر تقدیر

ترک‌خوران به هزاران قیافه مثله شدی

 

و آفتاب غروب کرد

در اقیانوس

در آینه مقعر تقدیر مثله شدیو تو درخشیدی

در خاک

و من گریستم

در جهان

و جهان را

سیل برد.




و آفتاب غروب کرد












و من گریستم









 


                                                                                                                 


 
یکشنبه 13 دی ماه سال 1383
حقوق بشر، راهنماى عمل
حسین فراست خواه

 

 
از خاکستر جنگ هنوز دودى برمى خاست. ملل متفرق جهان از دهشت کارزارى دیگر، که جان عزیزان ستاند و بام کاشانه ها فرو ریزد، گردهم آمدند تا قانونى پندآمیز را خاتم جوهرین بکوبند تا شاید بار دیگر «ملل متحد» به طنزى غمناک بدل نگردد. اگر براى هر آبادانى، فروریختنى ناگزیر در تقدیر است، ویرانى این بار آدمى ارمغانى زرین را به همراه داشت. اعلامیه جهانى حقوق بشر، هر چند که با چالش هاى تازه پیش آمده چندان آشنا نیست، اما به هر رو، گوهرى است که نباید به دیده خوارى در آن نگریست و کوشید تا از تمام کارکردهاى سودمند و بهینه اش بهره جست.در نگاه کلى، «اعلامیه» با طبقه بندى حقوق انسان  ها به حقوق بنیادین، حقوق سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى، هنجارها، یعنى باید و نبایدهایى را براى دولت ها پیش بینى کرده است. دولت هاى امضاکننده این متن، پذیرفته اند که مردمان را از حداقل حقوق پیش بینى شده در آن، محروم نساخته و اگر این حقوق در نتیجه عوامل دیگرى در معرض انکار قرار گرفت، با استفاده از قدرت و اقتدار خود مانع از آن شوند.
• حقوق بنیادین
بیت الغزل «اعلامیه»، کرامت آدمى یا «حیثیت ذاتى کلیه اعضاى خانواده بشرى» است که اساس آزادى، عدالت و صلح را در جهان تشکیل مى دهد. به دیگر سخن سنگ بناى حقوق بشر، کرامت انسان Human Dignity است. مقدمه اعلامیه، مقام و ارزش «فرد» انسانى، تساوى حقوق مرد و زن و آزادى را به عنوان حقوق اساسى بشر قلمداد کرده و جمیع افراد و کلیه ارکان اجتماع را به مجاهدت براى توسعه این حقوق و آزادى ها فراخوانده است. اعلامیه، حقوق بنیادین بشر را به روشنى نام برده است؛ آزادى، برابرى از لحاظ حیثیت و حقوق، برخوردارى از عقل و وجدان و رفتار مسالمت آمیز آدمیان با یکدیگر. اما بنیادى ترین شاخصه حقوق بشر را، علاوه بر تمام مصادیقى که مى توان نام برد، در عبارتى ساده مى توان خلاصه کرد: «بهره مندى انسان از حقوق به خاطر «انسان» بودنش» چرا که در اندیشه حقوق بشر، وجوه تمایزى چون رنگ، نژاد، جنسیت، مذهب، عقیده سیاسى و یا ملیت، وضع اجتماعى و ثروت، معیار برترى یا فروترى به شمار نرفته و توجیهى براى برخوردارى یا عدم برخوردارى از آن نخواهد بود. در نهایت و به عنوان حقوق بنیادین مصرح در اعلامیه، مى توان به «حق زندگى»، «آزادى» و «امنیت شخصى» اشاره کرد که سلب هر کدام از این حقوق به مثابه فروکوفتن تیشه اى به ریشه «حقوق بشر» تلقى شده و به هیچ رو قابل توجیه (Justification) نیست.
• نسل دوم
آنچه در چارچوب حقوق بنیادین بشر شناخته مى شود، نسل اول حقوق بشر نامیده شده، اما بسنده کردن به همین حقوق، به این دلیل که مى تواند به سادگى دستخوش تفسیر و تاویل شود، به نظر کافى نمى آید. از این جهت نسل دوم حقوق بشر، حقوق سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى انسان  ها است که اعلامیه به هر کدام در مواد خاصى پرداخته و مصادیق بارز آن را بر شمرده است. منع کامل بردگى، شکنجه و مجازات هاى ظالمانه و موهن، برابرى  همه در برابر قانون و برخوردارى از تمام حمایت هاى قانونى در مقابل تبعیضات از این قبیل اند. همچنین مى توان به موارد یاد شده، حق دسترسى به امکانات دادرسى عادلانه و ممنوعیت توقیف و حبس خودسرانه را نیز افزود. زندگى خصوصى (Privacy) فرد به موجب این اعلامیه کاملاً باید مورد احترام قرار گیرد و اقامتگاه یا مکاتبات و مکالمات او نباید مورد مداخله هاى خودسرانه واقع شود. حق آزادى فکر، بیان و نشر، حق مالکیت، حقوق برابر خانوادگى در مورد مرد و زن، حق تشکیل اجتماعات، حق کار، استراحت و تفریح و حق بهره مندى از آموزش و پرورش از دیگر حقوقى است که در اعلامیه بدان ها تصریح شده و همگى در دایره نسل دوم حقوق بشر قرار مى گیرند.
• تضمینات
هر چند که «حقوق» بشر به تفصیل و صراحت در اعلامیه بیان شده اما در نظر گرفتن یک مکانیسم کنترلى، به مراتب در توانمند سازى اجرایى آن مى تواند اثربخش باشد. مواد پایانى اعلامیه در همین راستا نوشته شده اند که به موجب آنها، هر کس حق دارد از دولت و قدرت حاکمه برقرارى نظمى را بخواهد که از لحاظ داخلى و بین المللى، حقوق و آزادى هایى را که در این اعلامیه ذکر شده است، تامین و اجرا کند. متاسفانه پیش بینى نشده که در صورت عدم توجه دولت، فرد به کدام مرجع قضایى صلاحیت دار رجوع کند. بنابراین تنها راه حلى که در این زمینه به نظر مى رسد، مراجعه به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد است. از دیگر تضمینات پیش بینى شده در اعلامیه قائل بودن «حق نافرمانى مدنى» براى شهروندان و افراد است. در بند ۱ ماده بیست و نهم مى خوانیم: «هر کس در مقابل آن جامعه اى وظیفه دارد که رشد آزاد و تکامل شخصیت او را میسر کند.» مفهوم مخالف این سخن آن است که فرد در صورت عدم تامین حقوق و آزادى هایش، مسئولیتى در قبال جامعه و دولت نخواهد داشت و طبعاً از قابلیت اعمال حق نافرمانى مدنى برخوردار خواهد شد. همچنین وفق بند ۲ همان ماده، هر کس در اجراى حقوق و استفاده از  آزادى هاى خود، فقط تابع محدودیت  هایى است که به وسیله قانون وضع شده و منحصراً قصد تامین، شناسایى و مراعات حقوق و آزادى هاى دیگران را داشته باشد و براى نگاهبانى از نظم و اخلاق عمومى، آن هم در شرایط یک جامعه دموکراتیک ضرورى تلقى شود. ماده پایانى (سى ام) اعلامیه دست بر موضوع مهم دیگرى نهاده که در جاى خود بسیار سودمند و ضرورى است. به موجب آن، هیچ یک از مفاد اعلامیه جهانى حقوق بشر نباید به گونه  اى تفسیر شود که متضمن حق براى دولت، گروه یا فردى باشد که به بهانه آن بتوانند هر یک از حقوق و آزادى   هاى مندرج در این اعلامیه را از بین برده یا در راه آن فعالیتى نمایند. در واقع چنین چیزى مانع از آن مى شود که «اعلامیه» به ضد خود بدل گردد و ابزارى براى رفتارهاى ضدحقوق بشرى قرار بگیرد که این خود نقض غرض به شمار مى رود.
• حقوق بشر به مثابه رویکرد
اما آنچه اکنون باید به عنوان مقوله اى جدى به  آن پرداخت و نیروهاى علمى و حقوقى جامعه را بدان معطوف ساخت، سوق دادن کارکرد اسناد حقوق بشرى به عنوان رویکردى اساسى در برنامه ریزى ها و قانونگذارى ها است. به این دلیل که اعلامیه جهانى حقوق بشر از آن رو که مصوبه مجمع عمومى سازمان ملل است، قدرت الزام آور حقوقى نداشته و به همین جهت لازم  الاتباع براى دولت  ها نیست. به عبارت دیگر وکلا در مقام دفاع از موکلان و قضات در مقام صدور راى نمى توانند به مفاد اعلامیه جهانى حقوق بشر استناد کنند. دفاع وکیل اگر مبتنى بر فلان ماده اعلامیه جهانى حقوق بشر باشد از سوى قاضى قابل رد است و راى قاضى در صدور حکم در صورت استناد به مفاد اعلامیه قابل نقض خواهد بود. بنابراین دچار وضعیتى مى شویم که اعلامیه تا حد پندنامه اى ناکارکرد تقلیل خواهد یافت. اگر روزگارى «مکتب» و «ایدئولوژى» راهنماى عمل بود، امروز باید به گفتمان حقوق بشر و حقوق شهروندى تاکید کنیم و بکوشیم تا با نهادینه سازى رویکرد حقوق بشرى در قانونگذارى ظرفیت هاى اسناد حقوق بشرى از جمله اعلامیه جهانى حقوق بشر را فعال تر کنیم و حقوق بشر را راهنماى عمل خود قرار دهیم و این مهم جز با اهتمام اجتماع حقوقى و تقنینى جامعه امکان پذیر نخواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرق؛ ویژه‌نامه حقوق‌بشر ۲۵ آذر ۱۳۸۳

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179962


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...