فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1384
بحثی در قوم گرایی

 

منطقِ کنشِ قومی


و چند پرسش ساده

 

 حسین فراست خواه

 

مسئله قومیت با چه پرسشهایی روبروست؟ انسان به همان میزان که در مقام فاعلِ شناسا است، در پی شناخته شدن نیز هست. یکی از هویت بخش های این بشر در طول تاریخ، پدیده ای به نام قومیت بوده است. قومیت و قومیت گرایی آثار گوناگونی دارد و از جنبه های متعددی بدان نگریسته شده و بهی و کژی اش تا حدودی نمایان گشته است؛ چه در حوزه نظرورزی و چه در عرصه عمل.

در این نوشتار بدون هیچ ادعایی علمی درباره مسائل جامعه شناختی، روان شناختی و رفتارشناختی «قومیت» می خواهم با رویکردی صرفا مسئله شناختی پرسشهایی بیفکنم و ذهن شما را به آنها معطوف سازم تا مگر به پاسخهایی در آن حیطه برسید. هرچند که پاسخها قطعی نباشند – و نباید هم باشند – و گاهانه نو به نو شوند و افقهای وسیع تری بنمایانند؛ چراکه حقیقت هماره در پسِ قله بعدی است!

پیش از هرچیز باید بگویم به زعم انتقادهای چندی که به قومیت گرایی دارم، به هیچ وجه در پی نفی و انکار آن بر نیامده ام چرا که امری است ناممکن و نامطلوب. مثال بارز آن، دره سیلیکون است. آیا می دانید دره سیلیکون کجاست؟ گاه به آن نبض جهان امروز نیز می گویند. جایی که نخستین نسل کامپیوترها در دهه 70 میلادی در آنجا ساخته شدند و امروز نخبه ترین مهندسان و تکنسین ها از گوشه و کنار گیتی گردآمده اند و زمام امپراطوری عصر اطلاعات را به دست گرفته اند. بررسی ها و مطالعات نشان می دهد فارغ از عملکردهای کاملا جهانی و موقعیت و نوع فعالیتهای مردمان دره سیلیکون، آنها هنوز در نحوه پوشش، نوع تغذیه، رفتار و ... شیوه های قومی خود را کاملا بروز می دهند و قومیت نه تنها که هیچ رنگ نباخته، بلکه زنده و جاودان نیز مانده است.

بنابراین بازهم می گویم دم زدن از نفی قومیت گرایی، غیر واقع بینانه و ناممکن و حتی تا حدودی می توان گفت که غیر اخلاقی است. اما هر پدیده ای تا در محضر نقد نیاید و کالبد شکافی نشود، بیم فساد و تباهی زایی در ذروه اش هویدا است و قومیت یکی از همین پدیده ها است.

هویت فرهنگی و تمدن ایرانی، از ابتدا و دیرباز، با تنوع قومی رقم خورده است. اقوام ایرانی با گروههای قومی غیر بومی و مهاجر در بعضی کشورهای دیگر که از طریق فتح سرزمینی و یا تحولات خاص سیاسی – بین المللی متاخر شکل گرفته اند، تفاوت ماهوی دارند، زیرا جزو ساکنان اولیه بوم و بر ایران و سهیم در تاریخ و فرهنگ و تمدن آن هستند.

گونه گونیِ فرهنگ ایرانی، خود را به صورت رنگین کمانی از ادیان و مسالک[1]، مذاهب[2]، زبانها و گویشها[3] و حتی نژادها[4] در یک سرزمین مشترک و پهناور نشان می دهد و مطابق برخی برآوردها تا حدود 60 گروه قومی را در بر می گیرد که از آن میان، شش گروه قومی آذری، کرد، ترکمن، عرب، لر و بلوچ به دلیل نسبت بالای جمعیتی، تمایز حوزه زیستی و مجاورت با هموندان قومی در بیرون مرزهای ملی، جایگاه برجسته ای دارند.

بیش از نصف جمعیت کشور، دارای زبانهای محلی و قومی هستند. موقعیت سیاسی کم نظیر یا بی نظیر ایران در این است که پاره فرهنگهای قومی آن، در حاشیه کشور قرار دارند و با اقوام متناظر خود در سیستمهای پیرامونی بیرون مرزها، مجاورت دارند. به ویژه آنکه بین برخی از آن اقوام با کشورهای خودشان مسائلی هست. این موضوع بالاخص از حیث تحولات اخیر در گفتمانهای بین المللی مبنی بر انتقال از تاکید بر حق حاکمیت دولتها – در دوره پس از جنگ جهانی – به حقوق بشر و از جمله حقوق قومیت ها در سالهای اخیر، برای ایران به لحاظ راهبرد امنیت ملی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

اهدافی چون ملیت (ملت سازی) و استقلال (تمامیت ارضی) بدون در نظر گرفتن آن گونه گونیِ تاریخی، فرهنگی و هویتی و تنوع انسانی و این موقعیت منطقه ای و به ویژه تحولات گفتمانی در سطح جهان، مطمئنا خطایی استراتژیک خواهد بود که سیاستگذاران، مدیران و نخبگان جامعه باید از آن پرهیز کنند.

در کنار چنین انتظاری که از مجموعه حاکمیت و دولت می رود، گروههای انسانی با اشتراکات قومی نیز باید مورد توجه و تذکر (یادآوری) قرار گیرند. چرا که منطق کنش قومی، خود مسئله ای است بسیار مهم که فکر می کنم بهره ای از آن نبرده ایم.

منطق کنش قومی یک رویکرد نقادانه به مسئله قومیت است. رویکردی که به نتایج نمی نگرد، بلکه ریشه ها و بنیان ها را نظاره می کند و در پیِ آن است که با پرسش افکنی در اذهان، تردیدهایی ایجاد کند، باشد که کارساز آید و به هوده باشد.

درباره کنشهای قومی مختلف در ایران داده های فراوانی جمع آوری کردم اما ذکر آنها فایده چندانی ندارد چرا که بیش و کم خود شاهد چنین کنشهایی در اجتماعات مختلف (اعم از دانشجویی، روشنفکری، مطبوعاتی و عامیانه) هستیم. باید تکرار کنم که این نوشتار اصلا علمی نیست و صرفا بیان دغدغه ای ذهنی است. بنابراین خلاصه وار، پرسشهای خود را مطرح می کنم تا بعد، در فرصتی بهتر به بررسی علمی و عمیق آنها بپردازم.

فرض من این است که قومیت گرایی یک گرایش ایدئولوژیک است و آنچه امروزه عموما در قالب «پان ~ایسم» شاهد هستیم فاقد اصالت هستند و از این جهت آسیبهای فراوانی می رسانند که باز مطالعه ای علمی و جامعه شناختی می طلبد. حتی تأکید خیلی حداکثری بر حقوق اقوام از موضع حقوق بشر نیز چندان سودمند به نظر نمی رسد. بله! در حوزه نظر، هم می توان خیلی عقلانی فکر کرد و هم می توان عنان گسیخته اندیشید. باید دید حاصل کدام اندیشه در زندگی به کارمان می آید ورنه پرداختن نظریات بلند بالا و خم اندر خم، هنری آسان است.

می خواهم این نوشته را به پایان برسانم. به دوستانم به خاطر تولید نشریه «ساوالان» تبریک می گویم و امیدوارم که این کار فرهنگی را ادامه دهند...

معمولا ما به آنچه اعتقاد داریم، به آن سبب است که فکر می کنیم حقیقت است، یا به این علت که همان چیزی است که افراد بزرگ و پیشینیان چنین اندیشیده اند. اما از وقتی که فروید تمایل ما را به عقلانی کردن بازگو کرد و مارکس نشان داد که چطور افکار ما ناشی از ایدئولوژی ها است، ما شروع به پرسیدن کرده ایم.

چرا من به آنچه عقیده دارم، معتقدم؟ فکر می کنم پاسخی هست که باید پیدا شود، اما اگر حتی پاسخی هم برایش یافت شود، پرسش دیگری بر جای می ماند: چرا من آن چیزی را که انگیزه اعتقاد من است باور دارم؟ به این ترتیب ما در ابهامی رسوخ ناپذیر می مانیم. حقیقت، دیگر حقیقت نیست. بدی، دیگر بدی نیست و خوبی نیز چنین. ولی اینطور که نمی شود. به قول هامون، «باید یک فکر اساسی کرد»!

ما باید بگردیم تا ریشه های باورهای خاص خود را بیابیم. در میان توده انبوه افکار و احساساتی که یک ایدئولوژی را می سازند، آنهایی که به زندگی قومی و شئون قومیتی مربوط هستند؛ موضوع پرسش ما در این جا است.

چرا باید برای مردمانی با قومیتی خاص جوک درست کنیم؟ (مثلا: به یک ترک می گویند با فلان چیز جمله بساز...) حال چه اشکالی داشت که به جای مشخص ساختن قومیت فرد مذکور، از واژه «یک نفر» استفاده می کردیم؟ آیا منظور تحقیر یک گروه قومی است، یا خندیدن به پاسخ عجیب یک فرد فرضی به یک پرسش ساده است؟ چقدر اهمیت دارد آنکه با «فرناز» جمله «عضنفر ناز نکن!» را می سازد ترک باشد؟ فکر می کنم فرقی نمی کند. مهم نوع نگاهی است که او به کلمه می کند و جمله عجیب و خنده داری است که می سازد. حال اگر قومیت او مشخص نشود، چه پیش می آید؟ آیا در درک جوک دچار نقصان می شویم؟! باید کمی تأمل کنیم. هدف ما تفریح و خوشباشی است یا تحقیر؟

به همین نسبت می توان به واکنشهای قومی نیز ایراد گرفت. چرا گروهی از اینکه برایشان جوک درست می شود، خشمگین و دل آزرده می شوند؟

علاوه بر آنکه پاسخی به این پرسشها نمی دهم، اساسا ممکن است که پرسشهایم نیز نادرست باشند. این را به خاط داشته باشید!

چرا به قومیت خود افتخار می کنیم؟ ملاک برتری چیست؟ سودمندیِ قوم گرایی چیست؟ آیا ابراز و احراز هویت است؟ آیا نشانی است از تاکید؟ یا ترس از نابودی است؟!

پرسشهایی از این دست و بسا پرسشهایی بنیانی تر، ما را وا می دارد که بیندیشیم و ببینیم آیا ضرورتی برای واکنش های قومی وجود دارد؟ مفاهیمی مثل جهان وطنی و پارادایمهای جدیدی مثل زندگیِ محله ای و یا انجمنی، معادلات و مناسبات زیست – بوم را به شدت دچار تحول ساخته است. آیا باز هم می توان به فکر تجزیه طلبی قومی، سیاسی و اقتصادی بود؟ مگر نه اینکه انسانها برای...

___________________________________________
(۱) مسلمان، مسیحی، زرتشتی، یهودی، مندایی، صائبی، اهل حق
(۲) فوق مختلف، شیعه،‌سنی و...
(۳) فارس، کرد، ترک، لر، بلوچ، عرب، آسوری، ارمنی
(۴) آریایی، عرب، ترکمن و...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179946


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...