فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 31 شهریور ماه سال 1384
غزل

هر که ز صد مرحله آگاه شد

جملگی از پای به سر راه شد

چون که ندادند به وی بار خاص

رفت پی خویش و خودش شاه شد

من نزدم لاف ولی باز هم

یار به یک جمله هواخواه شد

بود عدم در ظلمات وجود

پرتو جان خورد دلش، ماه شد

جور کشیدم ز سخنهای تو

پاسخ من لیک فقط آه شد

رنج تو در نوع خودش کوه بود

لیک برِ غصه من کاه شد

گر نبدم پای به سر من نیاز

آخر نامم ز چه رو، خواه شد؟!


 
دوشنبه 28 شهریور ماه سال 1384

دختری با چشمان بسته - اثر لوسین فروید


هیچ چیزمان به هم نمی مانست

جز چشمانمان

...

و تو

آنها را هم بستی!


 
چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1384

در گورستان خلجان

برای آبا که عشق بود و آرامش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 


آبا

تاکهای باغت وحشی شده اند

گردو هایت می گریند

و بادام ها در همان سبد حصیری مانده اند و خاک می خورند

 

آبا

در بهار امسال دیگر سمنو نخوردیم

و دل جوانه های گندم برایت تنگ شد

دیگ مسی هم تاب نیاورد

از آن بالا افتاد و سوراخ شد

 

آبا

دخترِ سمن رخ، عروس شد

میرزا را دیشب به بیمارستان بردند

...

راستی همین امروز از اداره آب آمده بودند

نترس! در را برایشان گشودم

 

آبا

یادم رفت چه می خواستم بگویم

امروز نامه ای آمد

نگفته بودی که برای سوریه ثبت نام کرده ای!

 

 

۵ سپتامبر ۲۰۰۵


 
شنبه 5 شهریور ماه سال 1384


در تو نه نیازی به من بود

که خود التفاتی بود

«کودکانه»

 از سر طبع

تا حاشا کنی

که زمان،

موسفیدت کرده..

که زمان،

روسیاهت کرده است.

 

در تو نه نیازی به من بود

که بی دریغ بودم

به گاهان بسیار

 

در تو نه نیازی به من بود

تا ترانه را به ترنم ترجیح دهی

تا آفتاب را هرگز از پشت پرده

به بستر خواب آلوده ات

راه ندهی

 

در تو

هیچ نیازی به من نبود

که تو بی نقص ترین موجودات بودی

که من

تمنا کنان

زیستن دوباره را برایت تصویر کنم

 

در تو هوسی بیش نبود

نه نیازی

نه امیدی.

پنجم شهریور ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179996


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...