فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 29 مهر ماه سال 1384

قانون، قانونگذاری و عقده های روانی

 

...

کنترل اجتماعی را نمی توان نفی کرد. نظم عمومی و اخلاق انسانی همواره باید محافظت شوند. دولت سامان دهنده این امور در حوزه عمومی است. انسانها سامان دهنده این امور در حوزه خصوصی خویش اند. با رواج بی اخلاقی و ابتذال باید برخورد شود. آزادی انسانها باید محترم باشد. آزادی هیچ کس نباید به خاطر بی اخلاقی دیگری محدود شود...

 

قانون

قانون معین کننده حدود نظم رفتاری انسانها در ارتباط با خود، دیگری و دولت است. قانون، اصلی است عام و به خودیِ خود، عادلانه.

قانون امری است طبیعی و جهانشمول. قانون برای همه صدق می کند. همه در برابر قانون برابرند.

 

قانونگذاری

قانونگذاری واژه فریبنده ای است. قرارداد اجتماعی است که ما – انسانها – صلاحیت وضع آن را در بین خویش داریم؛ البته با رعایت رضایت تمام ذی نفعان.

قانونگذار باید از قواعد عام و جهانشمول برای طراحی این قراردادهای اجتماعی بهره بگیرد. هر چه جز این باشد، دستورالعمل است نه قانون. در واقع به بیان دیگر، اراده خاص است.

قانون اراده خاص نیست. قانون امر عام است. امری است عادلانه. امری است که اجرای آن هیچ کس را نمی آزارد و مخالفت عقل سلیم و انسان عرفی را بر نمی انگیزد. اما دستورالعمل، از آن رو که حاصل اراده خاص است، عادلانه نیست. امری است بی خود و بیگانه. تنها رضایت واضع اش را برآورده می سازد. دیگران از آن رنج می برند. زیرا صادر کننده این دستورالعمل می خواهد دیگران را محدود کند تا خود را پیش ببرد. خودخواهی منشا این قانونگذاریِ لوث، بیهوده و ناعادلانه است.

 

عقده های روانی

وقتی قدرت سیاسی به دست کسانی می افتد که فاقد صلاحیتهای اخلاقی و انسانی هستند و از کمبودها و عقده های شخصیتی و روانی رنج می برند، اضمحلال شروع می شود. اضمحلال را من «درون- پاشی» می نامم.

انسانِ عقده ای تمایل به زور گفتن دارد. می خواهد دیگران را رنج بدهد. از این رو، قواعدی وضع میکند که اجرای آنها یا دشوار و یا بی معنی است. بنابراین می تواند عدم اجرای قواعد خودساخته، ابلهانه و ناعادلانه خود را بهانه مجازات دیگران قرار دهد. او از رنج دیگران لذت می برد. این ناشی از همان عقده روانی است. ریشه رفتارهای او را باید در کودکی، خانواده و آموزش او جستجو کرد.

انسان عقده ای تنها موجودی است که من دلم برایش می سوزد و برایش آرزوی بهبودی می کنم. او به قدرت می اندیشد تا به واسطه آن به دیگران زور بگوید. او نیازهای روانی اش را به واسطه محدودیتهای جسمی و شخصیتی نمی تواند ارضا کند، بنابراین از امری اعتباری به نام قدرت استفاده می کند تا کارهای بیهوده و سست انجام دهد. البته خودش فکر می کند که درست انجام می دهد زیرا نیاموخته است که انسان یعنی چه و رفتار با انسان باید چگونه باشد.

به قول مارتین لوترکینگ، بی عدالتی در هرجایی، تهدیدی برای عدالت در همه جا است.

 

...

برای اینکه بدانید چرا این مطلب را نوشتم، به ç اینجا بروید!


 
جمعه 22 مهر ماه سال 1384

روشنفکران بی ادب

 

روشنفکری یک شأن است. نقشی است اجتماعی؛ و در دید من، اساسی ترین وظیفه اش این است که در پی روشنگری و نقد قدرت باشد. اما شأن روشنفکرانه، ضرورتی ناگزیر هم دارد و آن رفتار اخلاقی است. بسیاری بر این باورند که چون سر از مقولاتی بغرنج و پیچیده در می آورند، والاتر از سایر انسانها قلمداد می شوند. چون فلسفه می خوانند و ترجمه می کنند و سخن می رانند و نقد می کنند، یعنی بزرگتر از دیگرانند و علی القاعده، طور دیگری باید رفتار کنند. اما روشنفکری نقشی است اجتماعی. روشنفکر الگوی جامعه است، نه از آن رو که جامعه بکوشد که چون او شود، بلکه بدین معنا که به روشنفکر اعتماد کند. وقتی روشنفکر کتاب می نویسد، جامعه آن کتاب را بخواند و به مطالبش اعتماد کند. این است نقش اجتماعی روشنفکر و اعتمادی که باید در جامعه به وجود آورد. روشنفکر مورد اعتماد جامعه است چون از قدرت سیاسی پرهیز می کند و بازیگر سیاسی نیست. روشنفکر کنشگر فکری جامعه است که می کوشد پرسش بیفکند و شک ایجاد کند تا مردم همه چیز را آن طور که هست و می نماید، نپذیرند. آنچه مدت زیادی است ذهنم را مشغول کرده و دوستان بسیاری از آن با خبرند، این است که اولا در جامعه ما روشنفکران و نخبگان با هم قاطی شده اند. یعنی ما به هر دو گروه روشنفکر می گوییم و نقشهای یکسانی برایشان قائلیم. این از آن سو نیز صادق است. روشنفکران هم به همان میزان با مسائل قدرت و سیاست درگیر می شوند که نخبگان به حوزه های فکری و بنیادین. ثانیا بسیاری از روشنفکران جامعه ما ادب را وا نهاده اند و بدون رعایت اخلاق ساده انسانی، می نویسند و نقد می کنند و ...

روشنفکری ما در معرض ژورنالیسم و ابتذال قرار گرفته است. به راحتی برچسب می زند و هر ایده مخالفی را سرکوب و تحقیر می کند. یادتان باید باشد که نقدی به ترجمه ای شده بود اما درونش پر از ناسزا و تحقیر بود. آسیبهای روشنفکری گریبان ما را گرفته است و اخلاق در پشت ابرها مانده و این درد بزرگ روزگار ماست.

بی ادبی روشنفکران یعنی پایان عصر معرفت و خرد؛ یعنی خداحافظ روشن نگری! یعنی پشت پا به تمام سنتهای روشنفکری در غرب و حتی ایران.

در مورد نخبگان و روشنفکران باز هم خواهم گفت در آینده!! می ترسم که از روشنفکری کلاه کج کپی و پیپ و ریش پروفسوری و ادای چپ گرایی اش فقط باقی بماند؛ یعنی یک روشنفکری تهی، مبتذل و بی ادب!


 
چهارشنبه 13 مهر ماه سال 1384
  • دفتر پژوهشهای فرهنگی با همکاری مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها و خانه هنرمندان ایران در پاییز امسال برنامه های بسیار جالبی را با موضوع اندیشه فرانسوی در قرن بیستم ترتیب داده است.
  • برنامه زمانبندی و سخنرانان آن را در زیر می بینید.
  • شرکت در برنامه ها رایگان و برای همه آزاد است.

 

مجموعه سخنرانی های

اندیشه فرانسوی در قرن بیستم

مهر، آبان، آذر ۸۴

چهارشنبه ها

ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰

خانه هنرمندان ایران

۸۴/۷/۲۰

روشنفکران فرانسوی در قرن بیستم

رامین جهانبگلو

۸۴/۷/۲۷

ژان پل سارتر

سعید حنایی کاشانی

۸۴/۸/۱۱

پیر بوردیو

ناصر فکوهی

۸۴/۸/۱۸

ژیل دلوز

محمد ضیمران

۸۴/۸/۲۵

سیمون دوبوار

فاطمه صادقی

۸۴/۹/۲

ریمون آرون

مدیا کاشیگر

۸۴/۹/۹

میشل فوکو

حمید عضدانلو

۸۴/۹/۱۶

ژاک دریدا

پیام یزدانجو

۸۴/۹/۲۳

برتران دو ژوونل

موسی غنی نژاد

۸۴/۹/۳۰

کورنلیوس کاسترریادیس

امیر نیک پی

 


 
دوشنبه 11 مهر ماه سال 1384

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمـرقـنـد و بخارا را


پنجمین جشنواره ترانه های شرق (شرق ترانه لری) در شهر سمرقند برگزار شد. برای خواندن گزارشهایی در این مورد به بی بی سی فارسی مراجعه کنید! (اینجا)

لینکهای ویدئویی اش را هم می گذارم که ببینید. برای من که جالب بود.

 


 
جمعه 8 مهر ماه سال 1384

این مقاله دوست من است که اخیرا به ایران سفر کرده بود. نگار خیلی ها را دید و با خیلی ها حرف زد. خودش هم حقوق بشر می خواند در هاروارد. ولی نگاهش به این ماجرا و نوع نوشتن مقاله اش برای من جالب بود که عین آن را همین جا می گذارم تا شاید حوصله کرده و بخوانید.


Letter From Iran: Getting to Know
 
Ahmadinejad

Negar Azimi

 

The scene this late August evening is not unlike thousands of others playing out in homes, meeting halls and mosques across the country. Extended family, friends and neighbors have gathered in this working-class corner of South Tehran to commemorate the birthday of Javad, the ninth imam, or spiritual leader, of the Shiites. Arrangements have been made by Ali, a veteran of the Iran-Iraq War, a bear of a man marked by his girth, superior singing voice and remarkable good humor. Ali lost both his legs in the war and now negotiates his way through life with a wheelchair and a well-equipped 1976 Cadillac Coupe de Ville. Most of those assembled this evening are also veterans, or simply former members of the paramilitary Basij force, their families in tow.

I sit with the women, crammed into half of one family's front room partitioned by an enormous sheet, immersed in their chatter, eating over-sweet pastries and drinking lemon sharbat as children chuck chocolates over our heads. In the adjoining men's space, a local cleric speaks of Javad, who at the tender age of 8 took on the role of leader for the millions living as adherents to Islam's underdog branch, Shiism. Amid exhortations and invocations, the name of Iran's new president passes the cleric's lips more than once. Much like Javad, he says, this new president is young and unknown, marked by a simple life and an uncompromising commitment to the poor and downtrodden. Like Javad, he continues, he will lead us down the right path in these uncertain times. Ali's wife leans over to me and says about the new president, "He is one of us."


 
جمعه 8 مهر ماه سال 1384
مهدی اخوان ثالث







من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم
بدآهنگ است
...
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا
همین رنگ است؟

م.امید

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179980


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...