Warning
Keep your self!
You're in Danger!
فکر می کنم اردیبهشت ماه همین امسال بود که چند نفر از نمایندگان جنبش همبستگی لهستان برای سخنرانی به ایران آمده بودند. یکی از آنها آدام میشنیک بود. ژورنالیستی که با لکنت زبان ملال آوری سخن می گفت اما همین شخص وقتی در میدان اصلی شهر پاریس سخنرانی می کند، هزاران نفر گردهم می آیند، در حالی که برای شنیدن سخنانش در ایران، شاید پنجاه نفر هم نیامده بودند. آدام میشنیک از نحوه تلاشها و مبارزات خود علیه توتالیتاریسم و کمونیسم سخن می گفت و نیز از گذار به دموکراسی در اروپای شرقی. او مسائل جالبی را مطرح کرد؛ اینکه چگونه در زمان سانسور مقاومت کردند و سامیزدات (نوشته های زیر زمینی روشنفکرانه) را به وجود آوردند. چگونه در برابر استبداد سیاسی و خفقان اجتماعی مقاومت کردند... اما آنچه برای من هم مهم تر بود و هم به مراتب، معنی دار تر، مسئله «مقاومت اخلاقی» بود که میشنیک بدان اشاره کرد.
نظامهای استبدادی، اقتدارگرا و توتالیتر، از جمله نظامهای بی اخلاق اند. به بیان دیگر، این نظامها اساساً غیراخلاقی هستند. یعنی اخلاق و احترام به انسان در مرام و منش قدرت حاکمه نه تنها جایی ندارد، بلکه همواره مورد حمله نیز قرار می گیرد. حتی گاه بقای این نظامها بسته به رواج این بی اخلاقی در جامعه است. ترویج خشونت، تحقیر، نفرت، کینه توزی و عدم اعتماد از برنامه هایی است که نظامهای مذکور برای حفظ پایه های قدرت خویش به کار می گیرند. ابزارهایشان نیز تقریبا روشن است: از رسانه های جمعی گرفته تا تریبون های همگانی و محل اجتماع گروهی از مردم و ... یعنی کلا حوزه عمومی.
در چنین نظامهایی بطور غیر مستقیم آموزه های غیراخلاقی در میان مردم طرح و تبلیغ می شوند. این رفتارهای غیراخلاقی معمولا ظاهری فریبنده دارند اما تأثیرشان در رفتار فردی و اجتماعی انسانها خود را نشان می دهد و باعث می شود که به تدریج دیگر انسانها از احترام به یکدیگر و دوست داشتن همدیگر غافل شوند. تجاوز به حقوق انسانها امری عادی قلمداد می شود. تحقیر دیگران اسباب تفریح و شادی گروهی دیگر را فراهم می آورد و چنین بسیار...
فکر می کنید اینها هیچ ربطی به حکومت استبدادی ندارند؟ ولی بهتر است کمی بیشتر فکر کنید. فکر می کنم حکومت برای آنکه بی اخلاقی خود را عادی جلوه دهد تا اعتراض کسی به گوش نرسد، به این فکر می کند که چرا کاری نکند که دیگران هم به سان او غیراخلاقی شوند. آنگاه اخلاق و کنش اخلاقی امری عجیب و غیرعادی به نظر خواهد رسید و اخلاقیون در اقلیت و موضع ضعف قرار خواهند گرفت.
حکومتی که زنان را تحت ستم و تبعیض و تحقیر قرار می دهد، کاری می کند که مردم نیز مانند او رفتار کنند. کاری می کند که مردم هم زنان را تحقیر کنند و خوار بشمارند. حتما دیده اید وقتی زنی رانندگی می کند و مرتکب اشتباهی می شود – مثلا ماشین خاموش می شود- رانندگان مرد او را در زیر نگاهها و واژه های تحقیرآمیز خود له می کنند.
مثال دیگری می زنم. وقتی حکومت نمی خواهد ذهن مردم آزاد شده و به عواطف انسانی و عشق و تعادل و چیزهای خوب دیگر بیندیشد، می دانید چه می کند؟ سعی می کند عواطف را به ابتذال بکشد. عشق را مسخره کند و چیزهای خوب دیگر را تحقیر نماید.
مثلا نمی گذارد فیلم های خوب در جامعه تولید شود و یا به آن وارد شود در همان حال می کوشد از طریق تلویزیون و سینمای دولتی به تهیه و پخش برنامه هایی اقدام کند که به ظاهر زیبا و در باطن نازیبا هستند. به تدریج سطح مطالبات مردم پایین می آید و مردم به همان برنامه های مبتذل رضایت می دهند و طولی نمی کشد که از برنامه ها و فیلمهای خوب اصلا خوششان نمی آید. و این یعنی پیروزی همان ذهنیت استبدادی.
حکومت برای بقای کنشهای غیراخلاقی خود به فضای بی اخلاقی در جامعه دامن می زند. برای سلب آزادی از انسانها، برای نقض حقوق اساسی بشر، برای تبعیض قومیتی، جنسیتی و مذهبی، برای دهها کار غیراخلاقی و غیرانسانی دیگر می کوشد تا اذهان مردم و به ویژه عوام را به سمتی بکشد که به این مسائل اصلا نیندیشند و اگر اندیشیدند، اصلا برایشان مهم نباشد و اعتراضی نکنند. استبداد لالایی خوان وجدان است. فرقی نمی کند این وجدان از آنِ مستبد باشد یا مورد استبداد قرار گیرنده! وجدان که خوابید و تعطیل شد، تمام شرور سر بر می آورند. حکومت از رواج جوکهایی که به قومیت افراد توهین می کنند بدش نمی آید. حکومت از فضای تحقیرآمیز در مورد زنان و اقلیتها بدش نمی آید. یک نظام خودکامه از رواج دروغ در جامعه حمایت هم میکند. یک نظام خودکامه،گداصفتی را به شکل کاملا آبرومندانه ای رسمیت می بخشد. تنگنظری و حسادت را رواج می دهد. تمسخر را نه کاری زشت که روشی برای انبساط خاطر تلقی می کند. پُر بیراه نگفته که «الناس علی دین ملوکهم» (مردم، به راه حاکمانشان اند)
قصدم از بیان این مطالب را می خواهم بگویم. آن هم اینکه همانطور که ما در مقابل ستم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مقاومت می کنیم؛ همانگونه که مقاومت مدنی می کنیم. همان طور که در مقابل فشار اقتصادی مقاومت می کنیم. حتی همانطور که در برابر فقدان آزادی جسمی و روحی مقاومت می کنیم.(چون راهی به جز مقاومت نداریم) باید در برابر ستم اخلاقی هم مقاومت کنیم. اسم این مقاومت، مقاومت اخلاقی است. مقاومت اخلاقی یعنی نگذاریم اخلاقمان خراب و فاسد شود. اجازه ندهیم تلاشهای قدرت در غیراخلاقی کردن جامعه کارساز افتد. نگذاریم مطالباتمان افت کند و مزه های خوب را نفهمیم. بسیاری از برنامه های تلویزیونی مبتذل باعث می شوند ما از فیلمهای انسانی و لطیف دیگر خوشمان نیاید. یعنی دیگر حوصله اش را نداشته باشیم. بسیاری از دیالوگهای روزمره در بازار و دانشگاه و خانواده و مدرسه و ... باعث می شوند «با احترام سخن گفتن» در حد یک نقش بازی پایین بیاید و به کسی که احترام آمیز سخن می گوید به دیده تمسخر و تحقیر نگریسته شود. تلقی فرهنگ غالب از زن باعث می شود که ما نیز ناخودآگاه زنان را تحقیر کنیم و به چشم ابزار کامجویی فیزیولوژیک بدیشان بنگریم. می دانید نتیجه همه اینها چیست؟
دورتر و دورتر شدن از آزادی... از آرمان انسانیت... از عشق به انسان... از عدم خشونت... از تساهل و تحمل!
نتیجه اینها سخت تر شدن ریشه های حاکمیت استبداد و خودکامگی است.
خودکامه نیشخند می زند و بغضی گلوی مرا می فشارد.
خودکامه با چشمانی مملو از سوء نیت به مکانی نامعلوم خیره شده... و من در آینه خود را می بینم.
خودکامه ناسزا می گوید و جاهلان برای سخنان باشکوهش هورا می کشند...
و من زیر لب نام تو را می گویم. زیرا که تو مهربانی و هیچ کینه ای در دل نداری... ای سپیدی درخشان در قلب تاریکی! |