کنش حقیقت محور
گفتن حقیقت همواره [عملی] انقلابی است.
آنتونیو گرامشی*

زندگی تا کی معنی دار است؟ نخستین پاسخی که به آن میدهم این است: تا آن زمان که دروغی در کار نباشد. شاید این نوع نگاه به زندگی و چنین برداشتی از فلسفه حیات بسیار ایدهآلیستی و آرمانگرایانه به نظر برسد، اما به هر حال از نظر من، زندگی تا آنجا میتواند همچنان "زندگی" تلقی شود، که واجد صفت "حقیقی بودن" باشد. کامو در "پشت و رو" می نویسد: «مهم، انسان بودن است، ساده بودن است. اما نه، مهم حقیقی بودن است. چیزهای دیگر از جمله انسانیت و سادگی نیز در این است... دیگر خوشبختی که هم اکنون آرزویش را می کردم مطرح نیست، بلکه تنها آگاهی مطرح است.»** در واقع آن صورتی از زیستن که درون خود همواره یک "آگاهی" Conscious را بازتولید می کند، - به نظر من – ارزش زیستن دارد. آگاهی بدین معنا است که ما بدانیم و آگاه باشیم که آنچه بر ما می رود، در هر آن و هر کجا، پرتوی از حقیقت را دارد و نیز آگاه باشیم که اگر به ناگاه شمه ای از دروغ نیز بدان بیامیزد، آرام نباید بنشینیم و دست روی دست بگذاریم. آگاهی ما بر خویشتن باعث می شود مرز دروغ و حقیقت را بدانیم و این آگاهی از تن دادن ما به دروغ بر حذرمان دارد.
آیا میتوان پذیرفت که حیات کوتاه ما در لحظاتی بر دروغ بنا شود؟ شاید بزرگترین خطای بشر در این باشد که در لحظاتی پنهانی به خود دروغ میگوید و خویشتن خویش را میفریبد. یک بار با دوستی در این باره گفت و گو می کردم. به نظر من این اتفاق (یعنی پذیرش دروغ یا گفتن دروغ بر خویش) ناشی از غفلت است. "غفلت" وضعیت عدم "آگاهی" است. وقتی که انسان "حضور" ندارد. (در مورد بحث حضور می توانید به آثار ژاک دریدا در مورد متافیزیک حضور رجوع کنید) همین بشر هنگامی که احساس کند کوچکترین دروغی از ناحیه "دیگری" بر او وارد شده است، برآشفته میشود و میشورد. این "دیگری" میتواند دولت، دوست، فرزند، پدر، مادر و ... باشد.
آنچه در این نوشته کوتاه میخواهم بیان کنم فارغ از واکنشهایی که ما در قبال دروغ به "دیگری" ابراز می کنیم، متوجه امر سیاسی Political (به معنای عام) و دولت State به معنای خاص است. اگر این جمله کنایه آمیز ارسطو را که "انسان جانوری سیاسی است" بپذیریم، پس پرداختن به این مسئله چندان بیراه و ناکارآمد نخواهد بود.
دولت در نخستین برداشت، "قدرت سیاسی" را تداعی می کند. در نظریه سیاسی معمولاً مفهوم مقابل "دولت"، "جامعه مدنی" است که در نوشتههای متفکرینی چون هابز و لاک به "فرد" نیز اطلاق شده است. "فرد" و "دولت" تشکیل دهنده مداری از قدرت میشوند. چه این قدرت، به شیوهای دموکراتیک شکل گرفته باشد و چه به شیوهای غیر دموکراتیک، به هر حال بدون حضور "فرد" Individual و "دولت" State ، "قدرت سیاسی" Political Power شکل نمیگیرد. فارغ از نگاه منطقی، اگر با رویکرد فوکویی به قضیه نگاه کنیم نیز این رابطه پابرجا است. فوکو معتقد است در روابط اجتماعی، نهادها به طور همزمان، مولد و متولد قدرتاند. در این مدار قدرت، میدانی از کنش ها به تعبیر بوردیو ایجاد می شود. بوردیو یکی از برجسته ترین نظریه پردازان نظریه کنش Theory of Action است. نظریه کنش در پی یافتن پاسخی به این پرسش است که انسان در اجتماع چگونه و بر چه اساسی کنش های خود را سامان می دهد. به عبارت دیگر، رفتار اجتماعی انسان تا چه پایه مبتنی بر آگاهی و انتخاب است و تا چه اندازه از موجبیت های بیرونی تاثیر می پذیرد؟*** در نظریه مربوط به کنش، ما اندکی از رویکرد ذات گرایانه فاصله می گیریم و تصوری نسبتا کارکردی یا رابطه ای نسبت به قضایا پیدا می کنیم. این باعث می شود که انتخاب ها و رفتارهای ما عقلانی شوند. عقلانیت بر خلاف آن تصور مصطلحی که از آن وجود دارد و به نوعی حسابگری انسان مدرن تعبیر می شود، ناشی از نگاهی انسان باورانه (اومانیستی) به جهان است.در رویکرد ذات گرا، قرائتی مبنا قرار می گیرد که هر رفتاری را به خودی خود و برای خود مورد ملاحظه قرار می دهد؛ آن را مستقل از جهان رفتارهای قابل جایگزینی در نظر می گیرد و تطابق میان جایگاه اجتماعی و سلیقه ها و رفتارها را به صورت مکانیکی و مستقیم تصور میکند. اما در منطق عقلانی Rational Logic همواره نوعی آینده اندیشی (و نه غایت گرایی) و ابتنا وجود دارد. در منطق عقلانی، رفتار ما بیشتر "مبتنی بر" است تا "ناشی از". به عبارت دیگر، نوعی "کنش مندی فعال" در آن جریان دارد تا اینکه صرفا "عملگرایی منفعل" باشد.
از این سخنهای بی سر و ته و ناقص من که بگذریم (!!) جان کلام در این است که عقلانیت در رفتار، به نظر من یک "وظیفه اخلاقی" Moral Duty است. ما اخلاقاً موظف هستیم که کنش عاقلانه ای در پیش گیریم. و فکر میکنم نیازی به تصریح یا اثبات نداشته باشد که به طریق اولی ما موظف هستیم که "کنش راستین" داشته باشیم. در واقع اگر عقلانیت و آگاهی جمع شود، رفتار ما اصولا باید رفتاری مبتنی بر حقیقت باشد. که البته در مورد اصالت چنین رفتاری می توان بحث کرد. زیرا می دانم که چنین رویکردی می تواند نتایج ناخوشایندی هم به دنبال داشته باشد.
در حوزه عمومی Public Sphere و در مقابل قدرت سیاسی، ما به عنوان "فرد"، وظیفه داریم که همواره زیر علَم حقیقت سینه بزنیم و این وظیفه ای اخلاقی است. این مسئله را کسانی چون ادوارد سعید (۲۰۰۴ - ۱۹۳۵) تحت عنوان "حقیقت گویی به قدرت" (قول الحق بوجه السلطه) و دیگران نظیر آگنش هلر (فیلسوف مجار) و ... بسیار عالی توضیح داده اند. البته سعید این مسئله را بیشتر به عنوان "نقش روشنفکر"**** مطرح می کند اما من معتقدم که در روزگار مدرن، تمام شهروندان باید به این وظیفه متعهد باشند و روشنفکران در مقام رسولان سالیان دور نقش یادآوری کننده داشته باشند. (فذکّر انما انت مذکّر لست علیهم ... قرآن)
پس می کوشم کم کم سخنم را به پایان برسانم:
- کنش ما در رابطه با "خود" و "دیگری" به حکم یک دستور اخلاقی، باید مبتنی بر حقیقت باشد.
- این وظیفه در رابطه ما با "قدرت" – در هر شکلی – به ویژه قدرت سیاسی اهمیت و ضرورت بیشتری می یابد. ما به عنوان شهروندان جامعه مدرن موظفیم – و در عین حال حق داریم– حقیقت را فاش کنیم. دروغ را بر خود و دیگران نپذیریم.
- بنابراین بیان حقیقت همواره جسارتی عقلانی می طلبد و همواره کنشی تحول خواهانه به شمار می رود.
- بیان حقیقت بهترین راه مبارزه "خشونت پرهیز"non-violent است. مبارزه با دروغ، اخلاقی ترین نوع مبارزه است که در تمام رژیم های سیاسی – حتی دموکرات ترینشان- ضرورت داشته و هرگز پایان نمی پذیرد. زیرا قدرت ذاتا امری است که با حقیقت دشمنی دارد.
- برای مبارزه با دروغ نباید از شیوه های خشن و یا غیر اخلاقی استفاده کرد. آنکه دروغ می گوید، مهم نیست. مهم خود "دروغ" است که باید با بیان حقیقت محو و ناپیدا شود. آنکه دروغ می گوید اسیر غفلتی چه بسا ناخواسته است و وقتی در مقام قدرت سیاسی می نشیند، دشمن ما نیست بلکه حریف ما است.
- پس می توان گفت که عصر روشن گری Enlightenment هنوز تمام نشده است. به قول ایمانوئل کانت، روشن نگری، خروج آدمی است از نابالغی خویش. و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویش است بدون هدایت دیگری. او فریاد بر می دارد: "دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش؛ این است شعار روشن نگری". آن فهمی که کانت از آن سخن می گوید، همان چیزی است که از آن به آگاهی تعبیر می کنیم و انسان آگاه یعنی انسان آزاد؛ یعنی همان ابر انسان!
شاید ادامه منطقی این بحث، بحث حقیقت و آزادی باشد که ریمون آرون می پردازد. بیان آن به مجالی دیگر...
پی نویسها:
________________________________________________
* "Telling the truth is always revolutionary." Source: www.theory.org.uk/ctr-gram.htm
** کامو، آلبر (۱۳۸۰). پشت و رو؛ ترجمه عباس باقری. فرزان روز. تهران
*** بوردیو، پیر (۱۳۸۱). نظریه کنش؛ ترجمه مرتضی مردیها. نقش و نگار. تهران
**** سعید، ادوارد (۱۳۸۰). نقش روشنفکر؛ ترجمه حمید عضدانلو. نشر نی. تهران |