فراست

:: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::

 

آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            


آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1385
خجسته کیا در بیمارستان

دیروز و پریروز جهان، روز مادر را جشن گرفت در حالی که در این نقطه از جهان، مادری به خاطر ستمی که بر فرزندش می رود، در بستر بیماری است. مطلع شدم که خجسته کیا، مادر رامین جهانبگلو که انسانی است سرشار از انرژی و انگیزه های انسانی، در بخش سی سی یو یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده است. خجسته کیا یکی از پیشروان تئاتر خیابانی است، او یکی از هزاران انسان نیکوکار و خیّری است که گاه و بیگاه به مراکز بهزیستی، انجمنهای خیریه و خانه های سالمندان سر می زند و از آنان دلجویی می کند. خجسته کیا یک نمایشنامه نویس است. علاوه بر آن مطالعه بسیار خوبی در زمینه اساطیر هندی دارد و به اصول گیاهخواری و سلامت روح و جسم آشنا است. هرچند که سنی از او گذشته، اما همیشه سرحال و پرنشاط و فعال برای اصلاح راستین جامعه خویش می کوشد. خجسته کیا علاوه بر آن مترجم برخی از آثار رامین نیز هست؛ از جمله اثر بزرگ و تاریخی: «در جستجوی آزادی؛ گفت و گوی رامین جهانبگلو با آیزایا برلین» که به چهارده زبان زنده دنیا ترجمه شده و در فرانسه و برخی کشورهای اروپایی بیشتر از ایران فروش رفته است. (مگر آنکه آنان قدر ما را بدانند!)

خجسته کیا انسانی است پر از خاطره و تجربه؛ روزگار کودکی و نوجوانی و جوانی او در کوچه پس کوچه های فرانسه و دویدن در پی روشنفکرانی چون سارتر و هنرمندانی چون پیکاسو سپری شده است و روزگار میان سالی اش در زندگی مشترک با یکی از سترگ ترین اندیشه ورزان این مرز و بوم یعنی امیر حسین جهانبگلو گذشته است. او به خاطر دارد محافلی را که در آن زمان روشنفکران گرد هم می آمدند و در باب مباحث فکری و فلسفی به گفت و گو می نشستند و یکی از معروف ترین این محافل، نشستهایی بود که علاوه بر امیرحسین جهانبگلو (نخستین کسی که نظریه سیستمها را در ایران معرفی کرد) احمد فردید، داریوش شایگان، داریوش آشوری و بسیاری دیگر هم در آن حضور داشتند. از همین رو خجسته کیا یک تاریخ فرهنگی است! اکنون او به خاطر نگرانی از وضعیت فرزندش، رامین، روانه بیمارستان شده است. چه می توان کرد جز آنکه برای بازیافتن سلامتی اش، دعا کنیم؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 202817


Baznegar
Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...