فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 26 مرداد ماه سال 1385
در هم تنیدگی دولت و جامعه مدنی

 

بازاندیشی در رابطه دولت و جامعه مدنی

مدتی است که چیزی ننوشته ام. همین چند روز پیش فهمیدم که به هر دلیلی شمار کسانی که به این وبلاگ سر می زنند، هم متنوع تر و هم بیشتر از آن چیزی است که خودم فکرش را می کردم! چاره ای نیست؛ باید نوشت! در این یادداشت می خواهم به تأمل درباب رابطه روشنفکران و دولت بپردازم. با کلمات دیگر، می خواهم  مناسبات میان «قدرت فکری اجتماعی» و «قدرت سیاسی» را موضوع تأملم قرار دهم... چندان بی ربط هم نیست به وضعیتی که به تازگی در آن قرار گرفته ام!

برای من که مسأله «دولت» و «جامعه مدنی» همواره یکی از مشغولیت های جدی ذهنی ام بوده، کمی سخت است که بپذیرم ظاهرا تا امروز، ابعاد قضیه را به روشنی نمی دیدم. هرچند که بی تردید ادعای گزافی خواهد بود که بگویم اکنون ابعاد قضیه برایم کاملا روشن است! دولت و جامعه مدنی را همواره دو نیروی متقابل و به صورت تز و آنتی تز دیده ایم. البته نمی خواهم این مفهوم را به کلی زیر سوال ببرم. اما گمان می کنم، لااقل نگاه ما نسبت به این موضوع، نگاهی انتزاعی و نگاهی کاملا دوآلیستی بوده است. اگر بپذیریم که اساسا مقوله «دولت و جامعه مدنی» در یک ساختار دموکراتیک معنا می یابد، باید قبول کنیم که دولت و جامعه مدنی در واقع یک چیز است. ما همواره از دولت به مثابه نماد قدرت فائقه نام برده ایم، اما فراموش کرده ایم که خود ما، هرگز منکر قدرت لایه های اجتماع از قبیل اصناف، سندیکاها، نهادهای مدنی، بنگاههای اقتصادی، مطبوعات، روشنفکران و سایر ارکان جامعه مدنی نبوده ایم. ولی ما همیشه اینها را دو چیز متفاوت دیده ایم. حال آنکه به عقیده من، این دو در حقیقت امر، یکی است! (چه بسا عقیده ام نادرست باشد و خود نیز بعدها به نادرستی اش پی ببرم) چرا این حرف را می زنم؟

دولت اساسا نهادی دموکراتیک است؛ یعنی نهادی است برخاسته از اراده عمومی آحاد اجتماع. یعنی نمی توانیم به یک قدرت سیاسی که از راه کودتا یا عملیات مسلحانه یا جنگ و خشونت، زمام امور را به عهده گرفته، عنوان «دولت» بدهیم. اگر بپذیریم که دولت نهادی فی نفسه دموکراتیک است؛ دموکراتیک بودن اش، مقدم بر دولت بودن اش است، پس این دولت به یک معنا، برشی از همان اجتماع است که بنا بر نظریه قرارداد اجتماعی، هیچ قدرتی جز آنچه از سوی جامعه در زمانی معین به او تفویض شده، ندارد. به دیگر سخن، این دولت، همان جامعه است که در بازی، نوبت را به فلان گروه داده تا بازی ادامه پیدا کند. اگر در یک بازی دوستانه میان ده نفر، به سه نفر بگویند که حالا نوبت شما است که مثلا فلان کار را بکنید، هیچ تفاوتی در ماهیت آن آدم ها ایجاد نشده است، بلکه تنها «نقش» اجتماعی آنها در آن برهه از بازی، آنطور تعریف شده است. جامعه متشکل از نقشهای اجتماعی است. این را در ابتدایی ترین مبادی دانش جامعه شناسی می آموزیم. اختیارات، حقوق، تکالیف، مسؤولیتها و امتیازات و غیره، همگی یک چیز اند: «نقش». و ما به قید قرعه، بازیگران آن نقش ها. نقش، یک صورتک است و هیچ تغییری در ماهیت ما ایجاد نمی کند. «ما» یکی هستیم اما برای آنکه بازی مان ادامه پیدا کند، همه مان در یک موضع قرار نمی گیریم. هرکدام نقشی بر می گزینیم و برای مدتی آن نقش را بازی می کنیم. قرارداد اجتماعی هم ایجاب می کند که برای اداره بهتر جامعه، به عده ای «نمایندگی» بدهیم تا برخی کارها را سامان دهند... خلاصه، فکر می کنم باید در رابطه دولت و جامعه مدنی بیشتر فکر کنم... می دانم این خوشبینی کار دستم خواهد داد!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179973


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...