فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385
فروید، خشونت و مالکیت

 

فروید، خشونت و مالکیت

فروید را به عنوان روانکاوی می‌شناسیم که سیطره اندیشه‌اش، به‌رغم مخالفت‌هایی که با تئوری‌های او شده، بر سیر تفکر مدرن انکار‌ناپذیر است. اما آیا فروید صرفا یک روانکاو بود؟ بله! ولی روانکاوی که می‌توانست از اعصاب و روان بدن انسان فراتر رود و اعصاب و روان جامعه را نیز بکاود و تحلیل کند. او به‌ویژه در کتاب‌های آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره(1) و نیز ناخوشایندی‌های فرهنگ(2)، نشان داده است که دنیای اندیشه او محصور در اجسام انسان‌ها نیست بلکه او دغدغه‌های دیگری نیز دارد که می‌تواند در مقام همان دکتر فروید روانکاو، به آنها بپردازد و بگذرد. در این یادداشت‌ کوتاه، بر آنم تا به یکی از این موارد اشاره کنم. در ناخوشایندی‌های فرهنگ، فروید به تحلیل روانشناختی دیدگاه کمونیست‌ها مبنی‌بر لغو مالکیت خصوصی می‌پردازد.


همان‌طور که می‌دانید، بنابر پیش‌فرض آزمون‌نشده کمونیست‌ها، مالکیت خصوصی منشا شر و پلیدی و بدرفتاری‌های انسان و زورگویی او است و چنانچه بشر بتواند از چنگال این عامل ویرانگر نجات یابد، زندگی او رو به اوج خواهد گرفت و در ساحل امن و صلح و مهربانی لنگر خواهد انداخت. از دیدگاه آنان، اگر مالکیت خصوصی ملغی شده و همه کالاها و املاک به اشتراک گذاشته شوند، بدخواهی و پلیدی از میان مردم برخواهد بست. زیرا در جامعه موعود کمونیست‌ها، همه نیازها برطرف شده و دیگر دلیلی وجود نخواهد داشت که فرد، دیگری را دشمن خود بینگارد و با او به ستیز برخیزد.
پرداختن فروید به این قضیه، در وهله اول، نشان‌دهنده دغدغه او درباره مساله خشونت و پرخاشگری است. فروید هرگز نتوانسته است خشونت را نفی و انکار کند، زیرا بر آن است که بنیاد هستی مبتنی‌ است بر سرکوب. اما هرگز در مقام تایید‌کننده و حتی توجیه‌کننده خشونت نیز برنیامده است. در ادامه بررسی‌های خود در مورد مساله خشونت، او دیدگاه کمونیست‌ها را می‌یابد و بر آن می‌شود تا درخصوص دیدگاه آنان به داوری بنشیند. اما او خود به صراحت می‌گوید که قصدش به هیچ‌وجه نقد اقتصادی نظام کمونیستی نیست ولی معتقد است که این پیش‌فرض روانشناختی آنان، چیزی جز وهم و پنداری بی‌پایه و اساس نیست. البته فروید نافی این نیست که مالکیت خصوصی هم می‌تواند عاملی برای احساس برتری و در نتیجه ستیزه‌جویی و پرخاشگری انسان باشد، اما نبودن مالکیت خصوصی، نه تغییری در تفاوت‌های فردی انسان‌ها به وجود می‌آورد و نه ماهیت غریزه پرخاشگری و خشونت را دستخوش دگرگونی می‌سازد. فروید معتقد است که خشونت به هیچ عنوان زاده مالکیت نیست زیرا که این میل کما بیش به گونه‌ای بی‌حد و حصر در اعصار کهن، آن هنگام که مالکیت هنوز ناچیز بود، بر روابط آدمیان حاکمیت داشت. او به میل جنسی اشاره می‌کند: «بر فرض که حق شخصی نسبت به کالاهای مادی از میان برداشته شود، با این حال همچنان حق و امتیاز ویژه‌ای در روابط جنسی بر جای می‌ماند، حقی که بنا است سرچشمه شدیدترین حسادت‌ها و سرسختانه‌ترین دشمنی‌ها میان انسان‌هایی باشد که جز این گونه، همسان می‌بودند.» (فروید، 1382) به طور کلی، نتیجه‌گیری فروید این است که آدمیزاد، نمی‌تواند به آسانی از ارضای میل پرخاشگری و خشونت‌ورزی خود برهد و چشم بپوشد. فروید خشونت را در یک پارادیم فرهنگی مورد نگرش قرار می‌دهد که ریشه در سرشت بشر دارد.
فروید «خودشیفتگی ناظر به تفاوت‌های کوچک» را عاملی برای ایجاد خشونت‌ها به‌ویژه در سطوح اجتماعی محلی و گاه ملی می‌داند. پرخاشگری در چنین وضعیتی نوعی جنبه اجتماعی و یک‌پارچه به خود می‌گیرد و روند باز‌تولیدش تسهیل می‌شود و شاید از همین رو است که تلاش برای استقرار یک فرهنگ جدید کمونیستی در روسیه، تکیه‌گاه روانشناختی خود را در آزار و سرکوب بورژوازی می‌یابد و دم از جامعه اشتراکی بی‌طبقه و لغو مالکیت خصوصی می‌زند.
اکنون می‌توانیم بیندیشیم که آیا واقعا مالکیت خصوصی منشا خشونت است و لغو آن به امحای خشونت خواهد انجامید؟ ظاهرا برای اندیشیدن در این باب، نیازمند پاره‌ای ملاحظات معرفت‌شناختی هستیم. انگلس، آدام اسمیت را لوتر اقتصاد سیاسی می‌دانست. زیرا آدام اسمیت مالکیت خصوصی را در ذات آدمی جست همانطور که لوتر، ایمان را در درون انسان کشف کرد. در حالی که در رویکرد مارکس، انگلس و همفکرانش، مالکیت خصوصی نه ذاتی درونی آدمی، بلکه ابزار سلطه بیرونی بر او است. اینان معتقدند که اسمیت و دیگران، مالکیت خصوصی را به عنوان سوژه و انسان را به ذات بدل ساخته‌اند و تقریبا از همین چشم‌انداز، نظریه «با خود بیگانگی» مارکس شکل گرفته است.
مارکس معتقد است که مالکیت خصوصی در نهایت منجر به ایجاد ثروت صنعتی می‌شود و در چنین مرحله‌ای مالکیت خصوصی تسلط خویش بر آدمی را کامل می‌کند(3) و آنگاه که مسلط شد، ناگزیر مناسبات ناشی از ثروت صنعتی را بر او تحمیل می‌کند و این مناسبات هم در ذات خود مناسباتی خشن و ناملایم هستند. پس رهایی از این خشونت، مستلزم عبور از مالکیت خصوصی به مثابه خصیصه ملموس انسانی «بیگانه شده» است. اینان از چنین منظری به قضایا می‌نگرند، حال آنکه فروید با نگاهی ژرف‌تر، رویکرد دیگری را پیش می‌کشد: اگر مالکیت خصوصی عامل خشونت است، پس چرا خشونت در زمانی که اساسا مفهومی از مالکیت هم وجود نداشت، شکل گرفته و جریان داشت؟ دکتر فروید در پی هراس اخلاقی خود از افتادن در دام یک ‌جانبه‌نگری، به ماجرا بعدی روانشناختی هم می‌دهد و چیزی مثل خشونت را نه زاییده مالکیت که امری غریزی در نهاد انسان می‌داند. هرگز هم نمی‌کوشد که آن را نفی یا انکار نماید. در نامه‌نگاری‌ای که با انیشتین درباره جنگ دارد(4)، فروید معتقد است که هرگز جنگ پایان نخواهد یافت اما از جنگ و کشتار ابراز تاسف می‌کند. او تلاش می‌کند به ما بفهماند که برای خشونت، ریشه‌های روانشناختی – روانکاوانه‌ای هستند که اموری چون مالکیت خصوصی و ... نمی‌تواند به سادگی، مبنای آن قرار گیرد.
بنابراین برای بررسی آن دست به مطالعه جدیدی می‌زند، هر چند که هنوز نگران است و پرسشی گنگ و مبهم، ابعاد وسیع ذهنش را تیره و تار ساخته است: مردمان شوروی پس از امحا و الغای بورژوازی و مالکیت خصوصی، دگر بار دست به انجام چه کاری خواهند زد؟ پاسخ این پرسش را شاید اکنون بدانیم.
پی‌نوشت:
1. فروید، زیگموند (1379). آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره. ترجمه محمدحسین وقار. اطلاعات. تهران
2. فروید. زیگموند (1382). ناخوشایندی‌های فرهنگ. ترجمه امید مهرگان. گام نو. تهران
3. مارکس. کارل (1378). دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی 1844. ترجمه حسن مرتضوی. آگه. تهران
4. انیشتین، آلبرت (1383). چرا جنگ؟ بررسی روانشناسانه پدیده جنگ، مکاتبات آلبرت انیشتین و زیگموند فروید. کتاب روشن. تهران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* منبع: دنیای اقتصاد.شنبه 11 شهریور. ویژه نامه
لینک مطلب


 
سه شنبه 7 شهریور ماه سال 1385
سمینار ترافیک در پایتخت

 

از سوی پایگاه مدیریت دانش شهری

بحران ترافیک مهرماه بررسی می شود

 

برای دیدن در ابعاد بزرگتر روی عکس کلیک کنیدنشست تخصصی «ترافیک در پایتخت با نگرش به آغاز سال تحصیلی» در تهران برگزار می‌شود.

در این نشست تخصصی که دومین نشست از سلسله نشستهای پایگاه مدیریت دانش شهری است، جمعی از متخصصان و مدیران ترافیک و حمل و نقل شهری به بررسی مشکلات ترافیکی شهر تهران همزمان با شروع سال تحصیلی جدید در مهر ماه آتی و تشدید بحران ترافیک شهر تهران خواهند پرداخت.با توجه به اینکه مسؤولان شهرداری تهران طی چند سال اخیر برای مقابله با بحران ترافیک در آغاز سال تحصیلی اقدام به تاسیس ستاد مهر کرده‌اند،اما شهر  همچنان شاهد این بحران در اغاز سال تحصیلی است.

 از این روی پایگاه مدیریت دانش شهری، این نشست را به منظور ایجاد ارتباط میان تجربه مدیران اجرایی شهر تهران در زمینه ترافیک و حمل و نقل با متخصصان، صاحب نظران  و اساتید مدیریت حوزه حمل و نقل دانشگاهها برگزار خواهد کرد.

در این نشست تخصصی دکتر هدایت ذکایی آشتیانی استاد و عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف، مهندس مهرداد تقی زاده مشاور عالی شهردار در امور ترافیک، مهندس حسین شهیدزاده مدیر سیستم های حمل و نقل هوشمند و دبیر ستاد مهر در معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران و مهندس محمد رئوفی مدیر عامل شرکت مهندسان مشاور "حرکت پایدار"، به بحث و تبادل نظر خواهند پرداخت.

همچنین جمعی از مدیران و معاونین شهرداری تهران، جمعی از مسولان راهنمایی و رانندگی تهران، جمعی از مدیران سازمان آموزش و پرورش تهران، اساتید و دانشجویان دانشگاهها، صاحب نظران و پژوهشگران امور شهری و ترافیک و جمعی از مدیران شرکتهای مشاور و پیمانکاردر زمینه ترافیک و راه و ترابری حضور می‌یابند.

این نشست در روز دوشنبه سیزدهم شهریورماه سال جاری در سالن اجتماعات این پایگاه از ساعت 14 الی 16  بعد از ظهر در خیابان استاد نجات الهی، ضلع جنوبی پارک ورشو، ساختمان شماره 2 برگزار خواهد شد.

نخستین نشست تخصصی این پایگاه  نیز در زمینه مدیریت واحد شهری با موضوع محوری" انتخاب مستقیم شهردار توسط مردم"  برگزار شد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179979


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...