فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 23 مهر ماه سال 1385
شعار!

 

به من بگویید که بهای آزادی، تنهایی نیست!


 
یکشنبه 16 مهر ماه سال 1385
پاییز

برگهای پاییزی

                                            همه چیز دیگر تمام شد. به خوبی و خوشی. 


 
یکشنبه 9 مهر ماه سال 1385
تکالیف من در قبال اشیا

این که می خوانید، بخشی از یک نوشته ناتمام است که نمی دانم چرا نتوانستم به پایانش رسانم!

        

«شیئ»، پاره ای از تمامیت وجود است. من گمان می کنم که تبلوری از انگاره های وجودی ما در جهان، صورتمند شده و رؤیت پذیر می شوند و ما آنها را تحت عنوان «چیزها» یا «اشیا» می شناسیم. شاید بخشی از نظم خودجوش هستی، ناگزیر در گرو حضور این انگاره های وجودی است. به دیگر سخن، جز به قدرت بینایی و قوه باصره، نمی توانیم «وجود» اشیای پیرامون خویش را به اثبات برسانیم و گاه تکرار مکرر «آری» ها، حجتی می شوند برای پذیرش وجود یک شیئ. حال اگر ایرادی بر وجود و اصالت همان قوه باصره گرفته شود، چه می توان گفت؟ من گمان می کنم آن شیئ هست؛ پس آن شیئ هست. این گزاره به خوبی می تواند به نقد و چالش کشیده شود ولی مبنای سخن من در حال حاضر همین گزاره است. یا بهتر است بگویم که مبنای منطقی سخن من، مبتنی بر عدم پذیرفتن مقوله ای به نام «یقین» در برداشتها و تلقی ها است. وقتی پای یقین به میان می آید، «درِ» بسیاری از کنجکاوی ها و پرسش ها، ناگشوده می ماند. اما این به معنای غلتیدن در ورطه شک کامل نیز نیست. هرچند باز، «من شک می کنم، پس من هستم»، بسیار متواضعانه تر از «من یقین دارم...» می نماید. به هر حال موضوع یا سوژه در تفکر دکارتی، خود انسان می شود. او می اندیشد، پس هستندگی می یابد. هرآنچه جز انسان – که ترجیح می دهم جهان اش بنامم – ابژه می شود. حال اگر مبنای «شناختیک» ما، خودمان باشیم، با مشکلی اساسی در مواجهه با سایر پدیده ها و ابژه ها خواهیم داشت زیرا حتی به لحاظ نگرش تاریخی نیز، وجود ما مؤخر بر وجود جهان است. به دیگر سخن، آن بخش از جهان که پیش از ما وجود یافته و وجود داشته، بسیار متکثرتر و متنوع تر از خود انسانی و وجه وجودی ما به مثابه بشر است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179995


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...