بچه که بودم، واژه «محاق» واژه مأیوس کنندهای برایم بود؛ بعدها فهمیدم محاق به سه روز پایانی ماه قمری میگویند که ماه دیده نمیشود.
شبی که یکی از دوستانم خبر از تجمع زنان در مقابل دادگاه انقلاب داد، برخلاف عادت همیشگی، هیچ موضع انتقادیای نسبت به ماجرا نگرفتم؛ تنها حرفم این بود که: «مواظب خودتان باشید»! اما همچنان دلهره و نگرانی در من موج میزد. شاید علت آنکه این بار از موضع نقد روبرو نشدم، این بود که احساس میکردم تجمعات آرام، دیگر بگیر و ببند نباید داشته باشد، مخصوصا که از طرف شهروندان متین و صلح طلبی مثل فعالان زنان برگزار شود. صبح آن روز که در محوطه دانشگاه خبر دستگیری سی تن از فعالان زن به گوشم رسید، بیدرنگ به آن دوست عزیز زنگ زده و جویای احوال شدم. او دستگیر نشده بود، اما دوستانش...
فکر کردم بهتر بود در آستانه روز جهانی زن، چنین تجمعی صورت نمیگرفت، چرا که مطمئنا مراسم ویژه هشت مارس را تحتالشعاع قرار میداد. دوباره در موضع انتقادی قرار گرفتم و در دل، دوستان را به خاطر عدم توجه به ابعاد ماجرا، ملامت کردم. هشت مارس هم گذشت، بی آنکه برنامه خاصی در شأن و قوارهاش برگزار شود؛ فعالان زنان در بند بودند...
آبها که از آسیاب افتاد، تدریجا دوستان را آزاد کردند. در نهایت دو تن باقی ماندند: شادی صدر و محبوبه عباسقلیزاده
اکنون که تنها یک روز اداری در سال هشتاد و چند باقی مانده، قرار وثیقه دویست میلیون تومانی، کلید آزادی این دو تن است و من امیدوارم هرچه زودتر دوستان عزیزمان از بند برهند. اما صحبت سر این مسائل نیست!
جنبش زنان ایران تا کنون نشان داده است که در راه احقاق حقوق انسانی و قانونیاش، تلاش خشونت پرهیز و مسالمت آمیز و مدنی را سرلوحه خود قرار داده و از طریق جمعآوری امضا، تجمعهای آرام، سخنرانی، نشریه و وبسایت و وبلاگ و سایر طرق مدنی در پی رسیدن به برابری حقوق زنان و مردان است و اثبات کرده که ساز و کار اصلاح حقوقی را بر کنشهای رادیکال انقلابی ترجیح میدهد. حداقل از نظر من، به عنوان کسی که همیشه منتقد جریانهای اجتماعی است، چنین رویکرد و روشی در جنبش زنان شایسته و تحسین برانگیز است. هرچند که انتقادهای اساسی نیز به دیگر ابعاد این جنبش میتوان وارد ساخت که مجالش اینجا نیست. جنبش زنان نه در پی دست یافتن به قدرت سیاسی است و نه در صدد براندازی! زنان، خواستار حقوق طبیعی خویش هستند که یا در قانون هست و بدان عمل نمی شود، یا در قانون نیست و باید در آن گنجانده شود و یا قانونی هست که تضییع کننده حقوقشان است. چنین مطالباتی، صد در صد مدنی، معقول و اخلاقی هستند و هیچ تهدیدی علیه قدرت، دولت و ارکان نظام محسوب نمیشود.
حال، در چنین وضعیتی، شاهد بالا گرفتن تحدید حقوق و آزادیها هستیم؛ دستگیری زنان و ممانعت از برگزاری بزرگداشت روز جهانی زن و این خبر آزار دهنده یعنی «پلمپ شدن دفتر مؤسسات غیردولتی زنان» [راهی و کنشگران]، ما را با این پرسش مواجه میکند که چنین واکنشهای قهرآلودی با کدام تحلیل منطقی و عقلایی صورت میگیرد؟
من به هیچ وجه از چنین رفتارهایی از جانب دولت، تعجب نمیکنم! چرا که حداقل از نظر من، عقلانیت – به آن معنایی که ما فکر میکنیم – در چارچوب رفتاری دولت محترم نمیگنجد؛ چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی. اما گاه تعارض فاحشی میان کنش و واکنش میبینیم. مثال برجسته آن، دستگیری رامین جهانبگلو بود و امروز دستگیری فعالان زنان و پلمپ کردن مؤسسات آنها.
چند روز پیش خبر محکومیت عاملان ترور قاضی مقدس به اعدام را شنیدیم. به عقیده من، واکنش اخیر به جنبش زنان، به همان اندازه قهرآمیز و تند است که حکم اعدام ترور کنندگان. اختلاف شدیدی میان کنش زنان و واکنش دولت وجود دارد. زنان با کمال احترام، آرامش و بدون مختل نمودن نظم عمومی و با رعایت اخلاق اجتماعی و التزام به هنجارهای قانونی و حتی شرعی، تلاش میکنند به حقوق خود دست یابند؛ حقوقی که قرار نیست وسیلهای برای برتری آنها یا به قدرت رسیدنشان باشد، بلکه باعث به تعادل رسیدن کیفیت و سطح زندگیشان با کیفیت زندگی بسیار عالی مردان شود!!! در مقابل، دولت محترم، به واکنشهای شدیدی چون دستگیری، زندان، ممانعت از فعالیت قانونی و ... میپردازد. عقلانیت خشک حسابگرانه سیاسی محافظهکارانه هم، چنین واکنشی را جایز نمیداند! انگار یک نفر به شما سلام بگوید و شما کشیدهای به صورت او بکوبید! واکنش معقول دولت به این قبیل کارها میتواند بیاعتنایی و یا حداکثر متفرق ساختن تجمع باشد! در غیر این صورت، گمان میرود که از نظر دولت، تفاوتی میان ترور کننده و فعال اجتماعی وجود ندارد و چنین رویکردی تبعات بلند مدت ناخوشایندی در پی خواهد داشت. اگر مؤسسه راهی یا کنشگران پلمپ شود، فعالان زنان احساس انسداد کرده و به روشهای دیگری روی خواهند آورد و این مسلما مطلوب نظام نیست. اکنون، در روزهای پایانی سال، دوباره یاد حس ناگواری که از شنیدن واژه محاق به من دست میداد افتادهام. محاق سه روز آخر ماه قمری است که ماه در آن دیده نمیشود... چند وقت است که حقوق و شهروندیمان در محاق رفته؟ چند وقت است که حقیقت، در محاق فرو رفته؟ چند وقت است... |