گاهی متن، خود حاوی پیام خاصی نیست؛ بلکه نظامی از معانی و پیام را در محیط خود می آفریند. فیلم 300 هم خیلی چیزها نشان ما داد؛ چیزهایی که در فیلم نبود، بلکه در پیرامون آن ایجاد شد. لازم نبود حتما 300 را می دیدیم. اساسا امکانپذیر هم نبود که همه این فیلم را ببینند. اما 300 توانست آنچه را که می خواست، به ما و بقیه نشان دهد.
به رغم آنکه این فیلم توانست نشان دهد که با یک مانور رسانهای می تواند در صدر فهرست فیلم های پر فروش جهان باشد، همچنین نشان داد که یک تیم فیلمسازی میتواند یک کشور را - از حکومت گرفته تا مردمانش - به واکنش وادارد. در چنین وضعیتی، شورای امنیت و اسرائیل و آمریکا نباید نگران باشند، زیرا ما با تعدادی فریم و نگاتیو متحرک به واکنش میفتیم، چه رسد با بیانیه و تهدید و غیره! همینطور تمامی آحاد محترم گیتی هم می توانند دل خوش کنند که کشوری هست که اگر یک کاریکاتور درباره یکی از سرانش یا یکی از جزیره ها و دریاچه ها و خلیج هایش در گوشه ای از جهان و در یک مجله یا روزنامه یا سایت درج شود، واکنش نشان می دهد و چندی موجبات انبساط خاطرشان را فراهم می آورد.
وقتی بچه بودیم، زنگ خانه ملت را می زدیم و صاحبخانه را دقایقی در خشم و هیاهو می یافتیم و از این حرکت لذت می بردیم. ما حکم همان صاحبخانه عصبی را داریم که به هر بهانه ای می توان داد و قالش را به فلک رساند!
ما که تا دیروز ده نمکی را نه دهاتی و نه نمکی حساب نمی کردیم، امروز برای دیدن فیلمش صف کیلومتری می بندیم و این چنین است که اخراجی ها می شود: فیلم برگزیده مردم در جشنواره! مسعود امروز بیش از هر روز دیگری، مسعود است!
باری، ما «ملت واکنش» هستیم. در یک بحث جمعی اگر دقت کنید، بیش از 90 درصد، به بحث سلبی و اضافی و حاشیه ای و بی ربط می گذرد، حتی اگر همه جمع هم افراد تحصیلکرده و متشخصی باشند که چهار تا کتاب خوانده اند!
به 300 باز می گردم. این فیلم خوش ساخت و به تعبیر یکی از دوستانم «قشنگ»، چیز خاصی ندارد، به جز همان «قشنگی تکنیکال» که مثلا در فیلم «شهر گناه» هم می شود دید. فیلم به خودی خود، حاوی هیچ گونه ارزش گذاری اخلاقی و فرهنگی به تمدن یونان و ایران نیست. همه می گویند که ایرانیان را مردمی جنگ طلب نشان داده است و یونانیان را مردمی با فرهنگ. وقتی این را شنیدم قاه قاه می خندیدم! مگر جز این بود؟ بیچاره فیلسوفان یونان نمی دانستند از دست حملات و جنگها و کشورگشایی های ایرانیان به کدام بیغوله بگریزند! از میلتوس به جنوب ایتالیا فرار می کنند و از آنجا به جاهای دیگر. خشایارشاه و داریوش و سایر عزیزان هم هیچ کدام مهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ و نلسون ماندلا نبودند. ما که دیگر با خودمان تعارف نداریم! برای ما وسعت سرزمینی مهم تر از توسعه علمی بود. برای همین دانشمند ما به بلاد غربت می گریخت. ما کلّه مناره ساخته ایم. ما یونانیان را اسیر کرده ایم که برایمان تخت جمشید بسازند. فکر می کنید چه خبر است؟ چه کسی می گوید که ما انسانهای متمدنی بودیم؟ اگر بودیم، ایران می شد مهد تمدن و فرهنگ و فلسفه و علم؛ نه یونان!
این ها همه به کنار! فرض که ما همگی در طول تاریخ بسیار با فرهنگ و اصیل بوده ایم و هیچ گرایشی به جنگ و غارت نداشتیم. اکنون بعد از دو سه هزار سال و اندی، یک تیم فیلمسازی هوس کرده که فیلمی بسازد و پول در بیاورد. سوژه اش هم جنگ های باستانی شده که این روزها فروش خوبی دارد. تروا و ارباب حلقه ها و جنگ ستارگان و خیلی فیلمهای دیگری که مورد علاقه من نیستند! در گیر و دار سودجویی مادی گروهی، ما وقت و هزینه خودمان را تلف می کنیم به تهیه گزارش خبری در محکوم کردن فیلم، ارسال ایمیل های ناسزا به کارگردان و نویسنده فیلم، ارسال پیامهای کوتاه، آفلاین و نوشتن وبلاگ [مثل خود بنده]!
من همیشه با تاریخ مشکل داشته ام. گاهی فکر می کنم که «تاریخ» نیست! همانطور که آینده، نیست. هرچه هست همین لحظه است. والا به لحاظ فلسفی هم جای بحث دارد که آیا گذشته و آینده موجویت مستقلی دارند یا صرفا یک حضور ذهنی و سوبژکتیو در «حال» از آنها شکل می گیرد؟ اما فارغ از این مته به خشخاش گذاشتنهای چه بسا بی مورد من، آیا یک فیلم می تواند یک تاریخ را منحرف کند؟ آیا حتی یک دایره المعارف می تواند یک تاریخ را منحرف کند؟ آیا دکتر محمود احمدی نژاد عزیز و رئیس جمهور محبوب مان می تواند واقعیت تاریخی هولوکاست را در ذهن جهانیان زیر سؤال ببرد؟ این همه واکنش برای چیست؟ کمی از بند واکنش رها شویم و به کارهای واجب تر خودمان برسیم! نیازی نیست به فکر حفاظت از گذشته مان، آثار باستانی مان، تنگه بلاغی مان، تخت جمشید مان و سایر ارگ ها و قلعه هایمان باشیم. اکنون مان را حفظ کنیم. زندگی، آب تنی کردن در حوضچه اکنون است. تا کی بگوییم که ما در دوران هخامنشیان حقوق بشر داشتیم؟ مسئله این است که الان نداریم! تا کی بگوییم که ما مولوی و حافظ داشتیم. مهم این است که الان هوشنگ ابتهاج ما در غربت به سر می برد. تا کی بگوییم که ما ابن سینا و غیره ذالک داشتیم؟ استاد دانشگاه ما امروز تحقیر می شود، کمترین حقوق را دارد و به زندان می افتد. تا کی افتخار کنیم به جنبش های اجتماعی دهه پنجاه شمسی، وقتی که تاب تجمع مسالمت آمیز گروهی از زنان را نداریم؟ تا کی بگوییم که ما صلح طلب و انسان دوست بوده ایم، وقتی که امروز عده ای ملوان انگلیسی را دستگیر می کنیم و دودش هم به چشم مردم می رود. ای کاش می توانستم فیلم 300 را من بسازم! آن وقت می دیدید، چه میساختم!
* مطلب بالا را به خاطر امر دوست عزیز در قسمت نظرات یکی از پستهای پیشین نوشتم:
آقای فراست ! من سوالی داشتم در مورد میلی که به گروه احسان در مورد توهین به ایرانی زده بودید. نخواستم در احسان با شما در موردش گفتگو کنم.
اما فی الواقع من منظور نظر جنابعالی را از آن میل نفهمیدم. یعنی رابطه ای بین شخصیت و اجازه جلوگیری از تحریف تاریخ نمی بینم. مگر کشوری مثل زیمباوه که در شرایطی به مراتب پایینتر از ما به سر میبرد ، حق دفاع از تاریخ خود را ندارد؟
استدعا دارم در صورت تمایل به این مساله پاسخ دهید که موجب امتنان خواهد بود. |