فراست

:: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::

 

آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            


آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
به بهانه انتشار کتاب جدیدی از آیزایا برلین

 

شاخه خمیده بشریت

آیزایا برلینروی جلد کتابسرشت تلخ بشر

آیزایا برلین

مترجم؛ لیلا سازگار

نشر؛ ققنوس

چاپ اول-1385

تیراژ؛1650

قیمت؛4200 تومان


کتابی که با عنوان «سرشت تلخ بشر؛ جستارهایی در تاریخ اندیشه ها» با ترجمه لی لا سازگار از سوی انتشارات ققنوس به بازار کتاب آمده است، ترجمه یی است از کتاب The crooked timber of humanity» «chapters in the history of ideas که در برگیرنده هشت مقاله از آیزایا برلین است. در بخش اطلاعات کتابشناختی، سال مرگ برلین درج نشده است و شاید حاکی از این باشد که برخی هنوز مرگ این اندیشمند برجسته را که در سال های پایانی دهه نود درگذشت، باور نکرده اند. برلین یکی از نظریه پردازان لیبرال معاصر بود که در ایران بیشتر به واسطه گفت وگوی عمیق، جذاب و فلسفی اش با رامین جهانبگلو با عنوان «در جست وجوی آزادی» شناخته شد. در کنار مقالاتی که در طول این سال ها از برلین ترجمه و در نشریات به چاپ رسیده، کتاب هایی ازجمله «متفکران روس»، «چهار مقاله درباره آزادی» و «آزادی و حقیقت» به چاپ رسیده است. اخیراً نیز نشر ماهی دو کتاب از برلین، یکی درباره رمانتیسم و دیگری کتابی با نام «مجوس شمال» منتشر کرده است.

کتاب حاضر، بیشتر به تاریخ اندیشه ها می پردازد و حاوی مقالاتی درباره آرمانشهرگرایی، تاریخ فرهنگی، نسبیت گرایی، فاشیسم، اروپا و رمانتیسم است. عنوان کتاب نیز به قطعه یی از کانت برمی گردد که می گوید؛ «شاخه خمیده بشریت، هرگز میوه یی شیرین به بار نمی آورد.» البته مترجم فارسی تمایل دارد که CrookedTimber

را به «سرشت تلخ» ترجمه کند، از همین رو، جمله کانت را نیز با همین عبارات به فارسی برگردانده است.

همچنین دست نوشته یی از برلین موجود است که در آن به این تعبیر برمی خوریم؛ «از طبع سرکش بشر، هیچ چیز صاف و بی غشی پدید نمی آید» و محتمل به نظر می رسد که چنین مفهومی در ذهنش وجود داشته و بعدها کامل شده است.

از دیدگاه برلین باورهای ما در زمینه اینکه چگونه باید زندگی کنیم، مردان و زنان باید چگونه باشند و چه کارهایی کنند، موضوع بررسی اخلاقی هستند؛ و زمانی که به گروه ها و ملت ها و در واقع به نوع بشر به صورت یک کل مربوط باشند، آنها را فلسفه سیاسی می نامیم و فلسفه سیاسی چیزی نیست مگر به کار بستن علم اخلاق در مورد جامعه.

یکی از مقالات این کتاب به نوعی خودنوشت فکری آیزایا برلین است و به سیر مطالعات و رویارویی خویش با تاریخ اندیشه و شخصیت های فکری و فلسفی اشاره کرده است و در لابه لای آن نقد و تحلیل خود را نیز گنجانده است. مقاله بعدی به افول اندیشه های آرمانشهرگرایانه در غرب پرداخته و آنها را از دیدگاه تاریخی و ادبی مورد بررسی و نقد قرار داده است. از نگاه برلین، مضمون ثابتی که در تمام اندیشه های آرمانشهرگرایانه، خواه مسیحی، خواه غیرمسیحی جریان دارد، این است که زمانی وضعیتی بی عیب و نقص وجود داشته و سپس بلایی عظیم رخ داده است.

از دیگر مقالات این مجموعه، بررسی تاریخی پیدایش ملی گرایی است.

در بخشی از این مقاله می نویسد که خردگرایان و آزادیخواهان و البته سوسیالیست های قدیمی، در عمل ملی گرایی را نادیده گرفته اند، زیرا از نظر آنان، این احساس حاکی از نوعی ناپختگی است و نوعی بازگشت به بقایای نامعقول گذشته می نماید. به زعم برلین، ملی گرایی مانند دین، پدیده یی گذرا است که با استیلای بورژوازی به وجود آمده و یکی از حربه های معنوی بی نیاز از غیر علیه پرولتاریاست. به باور او اگر ملی گرایی به کرات در توده ها نفوذ کند، در قالب «آگاهی کاذب» وارد عمل می شود و شرایط واقعی توده ها را به هیئتی مبدل درمی آورد و توهماتی را قوت می بخشد که در حالت جهل و نادانی آنان رفاهی دروغین برایشان فراهم می آورد و پس از پایان گرفتن شرایطی که باعث بروز جنگ طبقاتی شده اند، ملی گرایی هم مانند دین، همراه با دیگر توهمات قوی سیاسی و البته به وقایع تاریخی، دود می شود و به هوا می رود. به هر رو مطالعه اثر حاضر برای علاقه مندان به تاریخ اندیشه و نظریه آزادی می تواند سودمند واقع شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* منبع: ویژه نامه کتاب اعتماد - شنبه، 15 اردیبهشت 1386 - شماره 1384


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 202616


Baznegar
Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...