فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386
تاملی کوتاه درباره امنیت

روزنامه شرق، امروز یادداشتی را که به درخواست صفحه راهبرد برایشان ارسال کرده‌بودم، امروز با مقدار زیادی حذف (احتمالا طبق معمول با بهانه کمبود جا) چاپ کرده‌است. مطمئن نیستم کامل آن‌ را در وبلاگ بگذارم. بخوانید، اگر به نظرتان ضرورتی در انعکاس کامل آن بود، بگویید تا به قول معروف اقدام مقتضی مبذول شود!!!

هراس و آزادی
 تاملی کوتاه در باب امنیت

نگرش به امنیت از دو منظر قابل ارزیابی است. یکی دیدگاهی است که امنیت را در ملازمت با ایجاد هراس می داند؛ خواه این امنیت را در سطح داخلی ببینیم و خواه در سطح بین المللی. حال آنکه تلقی دیدگاه دوم از امنیت، زدودن هراس برای بالیدن آزادی است. به نظر می رسد امنیتی که پشتوانه آن نوعی رعب و ترس است، امنیت واقعی و پایداری نباشد. زیرا معمولاً عواملی هستند که در اعتراض به وضعیت هراس، واکنش های ضدامنیتی نشان دهند. اساساً گمان می کنم بداهت این سخن عیان باشد که شر به واسطه شر از میان نمی رود. همانگونه که مثلاً خشونت را نمی توان با خشونت زدود. ناامنی را نیز نمی توان با هراس از میان برد. کمااینکه کسانی گمان می کنند از هراس حاصل از اعدام قاتل، آمار قتل کاهش می یابد. غایات لیبرالی آزادی، امنیت افراد انسانی و رشد اقتصادی است. امنیت از آن رو موضوعیت دارد که آزادی هرچه بیشتر را برای افراد تضمین کند. حال آنکه گاه برای تحقق امنیت طوری عمل می شود که بسیاری از آزادی ها مذبوح و مسدود می شوند. پرسش اینجاست که آیا مجاز هستیم به واسطه حصول امنیت، از کیسه آزادی ببخشیم؟ ... ادامه مطلب را در اینجا بخوانید!


 
چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386
سخنرانی درباره اروپا

امروز ساعت پنج عصر؛ خانه هنرمندان؛ Remo Bodei، فیلسوف و اندیشمند ایتالیایی،

درباره «حافظه و هویت اروپا» سخنرانی خواهد کرد.

سخنرانی به زبان انگلیسی است.

پیشنهاد می‌کنم از دست ندهید.


 
سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386
ناز ـُ ک

 

شب...

ßà

ßß

دست‌هایم

سرگردانِ بود؛

بر تن..

نازک..

یک..

انسان...


 
جمعه 25 خرداد ماه سال 1386
Self

T

یک نفر می‌گفت: مارسی کمی شبیه لندن است، کمی شبیه پاریس و کمی هم شبیه مارسی!

یک جاهایی، کمی هم شبیه خودت باش!


 
چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386
آزادی و عشق

ماریانا! آدمی چیست، بی آزادی؟

به من بگو، اگر آزاد نباشم،

چه سان می‌توانم دوستت داشته باشم؟

چگونه قلب خویش را

-  اگر از آن من نباشد -

به تو هدیه کنم؟لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

***

باز هم بگویید مالکیت و آزادی والا نیست!


 
دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386
مرگ سه انسان و آنچه از رورتی آموختم

بعد از شنیدن خبر مرگ دو ایرانی، یعنی یگانه شایگان و پرویز ورجاوند، امروز فهمیدم که ریچارد رورتی هم مُرد! ریچارد رورتیبیش از آنکه از این فیلسوف آمریکایی بیاموزم که دموکراسی بر فلسفه اولویت دارد، آموختم که باید بکوشیم از افلاطون‌گرایی بگریزیم و در امان باشیم. همان هشداری که پوپر در «جامعه باز و دشمنان آن» یادآور می‌شود. همچنین آموختم که پراگماتیسم می‌تواند به مثابه رهیافتی مؤثر در حیات اجتماعی و سیاسی جوامع، نقش بازی کند و روزنه‌های امیدبخشی در توسعه و تجدد فراروی مردمان بگشاید. نیز یاد گرفتم که جستجوی معرفت فی‌نفسه را به نفع جستجوی معرفت برای شادکامی بیشتر بشر، فرو هلم. زیرا هر اندیشه‌ای بیگمان برای آن است که ما بتوانیم «خوب» زندگی کنیم. در نهایت اینکه رورتی در کنار تمام آموزه‌های ارزشمندی که برای من داشت، این قوت قلب را بیش از پیش در من ایجاد کرد که دموکراسی لیبرال، بهترین و امیدبخش‌ترین ترتیب اجتماعی است.


 
شنبه 19 خرداد ماه سال 1386
آگاهی و توسعه گفتمانی

آگاهی و توسعه گفتمانی

جامعه «به دنبال توسعه»، معمولا وقتی خود را در مقایسه با کشورهای «در مسیر توسعه» می‌یابد، با اضطرابی شتابناک در پی ارتقای کمّی برخی شاخص‌ها بر می‌آید؛ بدون آنکه مفهوم روشنی از مقوله فرهنگ و آگاهی را در ذهن خویش بارور ساخته باشد. هرچند که البته در نهایت، همین شاخص‌های کمّی هستند که جایگاه ما را در نمودار‌های توسعه نشان خواهند داد ولی به نظر می‌رسد اقبال در نیل به شاخص‌های پایدار توسعه، منوط به برخی عوامل پیشینی است. در این یادداشت کوتاه برآنم تا به یکی از این پیش‌زمینه‌های مهم اشاره کنم.

در رهیافت توسعه ایرانی، مسأله «گفتمان» تا حد زیادی در مشت فراموشی گرفتار شده است. امروزه بخش عمده‌ای از عاملیت تغییرات را «گفتمان»ها (Discourse) بر دوش می‌کشند. بسط گفتمانی، ابزار سالم هر تحول رو به جلویی است و ما بیش از آنکه به «توسعه گفتمانی» به مثابه یک راه حل بنگریم، باید آن را به عنوان ضرورتی اساسی مورد توجه قرار دهیم. اساسا، طعام توسعه پیش از آنکه سفره گفتمان آن پهن نشده، کارکرد صحیح و سودمند خود را نشان نخواهد داد. گاهی در گفت‌وگوی روزمره از این سفره با نام «فرهنگ» یاد می‌کنند. مثلا می‌گویند تا وقتی فرهنگ کارت سوخت نیامده، این کار بی‌ثمر خواهد بود. از این مثال‌ها بسیار می‌توان زد؛ از دوچرخه سواری و استفاده از مترو برای رفع آلودگی هوا تا وکالت در طلاق برای محافظت از حقوق زن و تشکیل احزاب برای تنوع سیاسی و موارد بسیار دیگر. توسعه گفتمانی، در واقع تشویق آگاهانه مردم است تا از یک تحول مثبت با رویی گشاده، استقبال کنند و آن را خود، برگیرند و بپذیرند و بپرورند. صد سال پیش وقتی رادیو به ایران آمد یا دستگاه چاپ وارد این مملکت شد، مردم هنوز نیازی به این ابزارهای اساسی که نماد یکی از قدرت‌های عصر ما (رسانه جمعی) هستند، احساس نمی‌کردند و نمی‌دانستند که این ابزارها تا چه اندازه می‌توانند در سعادت آنها نقش ایفا کنند. برای همین توسعه آگاهانه در جامعه ما شکل نگرفته است و این نه به خاطر ضعف شناختی مردم ما، که به دلیل نبود زمینه‌های گفتمانی برای توسعه اتفاق افتاده است. بنابراین به نظر می‌رسد در کنار تلاش تکنوکرات‌ها و برنامه‌ریزان اقتصادی برای ارتقای شاخص‌های توسعه، نهادهای مدنی، مطبوعات و روشنفکران نیز باید در راستای توسعه گفتمان‌های توسعه اهتمام جدی بورزند.

* این مطلب امروز در صفحه راهبرد شرق منتشر شده است ç اینجا


 
جمعه 18 خرداد ماه سال 1386
به ناچار، در باب ازدواج موقت

بحث ازدواج موقت هر از گاهی به صورت ژورنالیستی داغ می‌شود و گروهی را به واکنش می‌اندازد. همان روز که تیتر روزنامه‌ها عمدتا حرف پورمحمدی (وزیر کشور) مبنی بر «ترویج جسورانه ازدواج موقت» شده بود، آتش این واکنش، دامن مرا نیز گرفت. هرچند من خود، اهل واکنش نیستم و مدتهاست که این رفتار ناخودآگاه را از خود رانده‌ام، اما به هر حال در همان دقایقی که در رستوران دانشکده با دوستان گفت‌وگو می‌کردیم، ناگهان زنگ موبایلم به صدا در آمد. خبرنگار ایسنا که از دوستان فمینیست تندرو من نیز هست، آن سوی خط بود. از من خواست که نظرم را درباره ازدواج موقت به او بگویم. من هم حرف‌هایی زدم که چند ساعت بعد، تنها یک جمله شکسته بسته از آن همه حرف و حدیث در سایت ایسنا منتشر شد و فردای آن روز هم «همشهری» چاپ کرد. برخی که مرا بیشتر می‌شناختند، می‌دانستند که ماجرا از چه قرار است، لیک آن دسته از دوستانی که فقط تا حدودی می‌‌شناختندم، ظاهرا متعجب شدند. برخی این شگفتی را بروز دادند و برخی شکیبایی به خرج دادند و در فرصتی به صورت غیر مستقیم این شگفتی را ابراز نمودند. بعدا فهمیدم که همین بلا بر سر دکتر فاضلی هم آمده بود و ایشان هم از وارونه نمایی سخنان خود ناخرسند بود. با این همه، باز هم واکنشی نشان ندادم؛ حتی به آن دوست عزیزی که مصاحبه را انجام داده بود. ولی گمان می‌کنم اکنون که تب آن خبر فروکش کرده، به دور از جنجال و واکنش و داد و بیداد، نکاتی را یادآور شوم که همواره از سال‌ها پیش بدانها معتقد بودم و در هر مجال و مقالی که فرا دست آمده، به نحوی بیان کرده‌ام و از این حیث، حرف تازه‌ای نیست و البته هنوز نگاه تازه‌ای هست!

***

اولا اینکه، ازدواج موقت در قانون ما وجود دارد. برخلاف گمان عده‌ای که فکر می‌کنند ازدواج موقت گاهی قانونی می‌شود و گاهی ممنوع! ثانیا از جمله احکام امضایی اسلام است و نه احکام تأسیسی. بدین معنا که در آن زمان، چند همسری به صورت بی‌رویه‌ای رواج داشته و این پدیده، شرعی شده است و البته به واسطه همین شرعی شدن، تحت کنترل نیز در آمده است. از اینها که بگذریم، من فکر نمی‌کنم که ازدواج موقت، شیوه‌ای برای حل مسئله شهوت باشد. در بسیاری از تحلیل‌هایی که امروزه می‌خوانیم و می‌شنویم، معتقدند که ازدواج موقت، راهکاری برای حل مسئله شهوت در آدمی است. چنین تحلیلی به زعم من دور از دوراندیشی است! ازدواج موقت در اصل، راهکاری برای کنترل چند همسری است. (من به زودی تفصیل این حرف‌ها را خواهم نوشت). اگر اینگونه نگاه کنیم، اساسا ازدواج راه حل مشکل شهوت است! که من با این نگرش نیز مخالف هستم. برای حل این مشکل، راه های بسیاری هست که مردم خودشان می‌دانند و نیازی به راهکار شرعی یا قانونی نیست. بحثم را خلاصه و متمرکز می‌کنم روی دعوایی که در روزهای اخیر اتفاق افتاد.

پیش از هر چیز، من تمام تبلیغات دولتی را که در راستای ترویج ازدواج موقت صورت می‌گیرد، مبتذل، کژ و البته غیر حقوق بشری می‌دانم. فکر نمی‌کنم اظهارات پورمحمدی از روی دلسوزی برای جامعه یا از سر حل مشکلی از مشکلات اجتماعی باشد. ترجیح می‌دهم از روی محافظه‌کاری هم که شده، حدس نزنم که از چه رو این سخنان گفته می‌شود تا بعدا متهم به ایراد تهمت نشوم. ولی می‌توانم بگویم که من به حسن نیت ایشان اعتماد ندارم. اما فارغ از این شعارهای عوامفریبانه دولتی که به اندازه «آوردن پول نفت بر سر سفره مردم» گریه‌دار است، من به عنوان یک دانش‌پژوه حقوق و علوم اجتماعی به این ماجرا نگاه می‌کنم. وجه تأکید من روی حقوق زنان در جامعه است و با رویکردی فمینیستی مسئله را تحلیل می‌کنم.

در جامعه ما، ازدواج معمولا محملی برای تضعیف حقوق زن می‌شود و او را در سیطره حقوق مذکر قرار می‌دهد. در زمینه حقوق مالی، زن تابع مرد است. از نظر حقوق جنسی، زن مطیع مرد است. از حیث حقوق اجتماعی مانند اشتغال، زن تابع مرد است. در مورد حق بر فرزندان، زن در اولویت پس از مرد است. در باب ارث و دیه و غیره هم به همین ترتیب. تمام این محدودیت‌های حقوقی، توسط قوانین داخلی ایران، حمایت می‌شوند. پس اگر بتوان به گونه‌ای این آسیب‌ها و محدودیت‌ها را به حداقل رساند، در واقع به حقوق زن خدمت شده است. برای من به عنوان کسی که گرایش لیبرال دارد، رهیافت اصلی در مسئله فمینیسم و حقوق زنان، اصلاح تدریجی ساختار حقوقی است. با توجه به تمام حرف‌هایی که گفتم، لطفا به بخش آخر حرفهایم عنایت بفرمایید.

«امنیت»، ریشه اصلی زنجیره‌ محدودیت‌هایی است که در بالا به آنها اشاره شد. وقتی این امنیت تهدید می‌شود، آن مشکلات تولید می‌شوند. منظور من از امنیت، در دو ساحت درونی و برونی جلوه‌گر می‌شود. بیشتر توضیح می‌دهم! زن وقتی به ازدواج شخصی در می‌آید، همواره بیم آن دارد که همسرش، او را ترک کند. طلاق اتفاق مهیبی نیست. اما در جامعه ما و نوع نگرشی که نسبت به آن دارد، طلاق به ضرر مرد نیست، اما برای زن، مشکلات زیادی به همراه می‌آورد. قانون، «حق طلاق» را در اختیار مرد گذاشته است و مرد هر آن که اراده کند، می‌تواند زن خویش را ترک کند. برای همین، زن مجبور است برای پیشگیری از چنین اتفاقی، هر امتیازی به شوهر بدهد تا ریسک طلاق کاهش یابد. او در هر زمینه دم فرو می‌بندد و در برابر پایمال شدن حقوق خویش دم فرو می‌بندد. اینگونه است که می‌گویم، امنیت درونی و روانی از زن سلب می‌شود. او برای آنکه بعدا امنیت اجتماعی‌اش در معرض تهدید قرار نگیرد، تن به هر کاری می‌دهد. من می‌خواهم به رابطه دو سویه تضییع حق زن در رابطه ازدواج اشاره کنم که این یک سوی آن بود و اکنون سوی دوم ماجرا..

بخش دوم، امنیت بیرونی است که من آن را در پیوند محکمی با مسائل مالی و اقتصادی می‌دانم. مرد در قانون مدنی، رئیس خانواده به شمار می‌رود. وظیفه دارد که به زن، نفقه بپردازد. نفقه تبدیل به ساختاری سلطه‌گر می‌شود. مرد به دلیل آنکه پول زن را می‌دهد، بر او حکم می‌راند. به دلیل سلطه مالی، مرد حق و امتیاز بیشتری به خود می‌دهد و زن برای آنکه از موهبات مالی مرد برخوردار است، باز تن به سکوت می‌دهد. این مسئله حتی در مورد زنانی که شاغل هستند نیز وجود دارد ولی در آنها امنیت مالی و بیرونی کمتر تهدید می‌شود تا امنیت درونی و روانی (طلاق و جدایی). به این نکات این را هم بیفزایم که مهریه، در ازدواج دایم، اختیاری است یعنی می‌تواند نباشد.

اما در ازدواج موقت، مهریه اجباری است. مرد وظیفه پرداخت نفقه ندارد. طلاق هم یک‌طرفه نیست. فکر می‌کنم دیگر کلید معما را یافته باشید! اجباری بودن مهریه در ازدواج موقت، باعث می‌شود که در صورت هرگونه جدایی، حقی مالی قطعا به زن تعلق یابد. موظف نبودن مرد به پرداخت نفقه، عملا او را از مقام یک سلطه‌گر اقتصادی به زیر می‌کشد. طلاق در ازدواج موقت، به توافق طرفین و اتمام زمان عقد صورت می‌گیرد. مرد هر وقت که بخواهد نمی‌تواند زن را طلاق دهد. امنیت روانی زن هم در اینجا تا حد زیادی تأمین می‌شود.

و اما در نهایت، نتیجه گیری من:

۱. فعالان حقوق زنان، بهتر است بکوشند تا نکات قوت ازدواج موقت را به ازدواج دایم تسری دهند. مخصوصا در مورد حق طلاق و حقوق مالی.

۲. دختر – پسرهایی که همدیگر را دوست دارند و در پی بهره‌کشی از یکدیگر نیستند و می‌خواهند رابطه‌ای انسانی با یکدیگر داشته باشند و هیچ نیت سوء استفاده و سلطه بر یکدیگر ندارند، می‌توانند با ورود به ساختار حقوقی ازدواج موقت، از نظر حقوقی هم خیال خود را راحت کنند که ما می‌خواهیم رابطه‌ای مبتنی بر حقوق انسانی و اخلاقی داشته باشیم. یعنی ازدواج موقت را آگاهانه و بر این اساس که از نظر حقوقی هم راه را برای برخی سوء استفاده‌ها بسته است، انتخاب کنند.

۳. گاهی می‌توان از برخی اظهار نظرها بهترین استفاده را کرد، به شرطی که به دام واکنش نیفتیم. بهترین بردها هنگامی رخ می‌دهند که حریف برای گرفتن امتیاز، ترفندی انحرافی به کار می‌برد. اگر آن ترفند را فهمیدی و هوشیار بودی، می‌توانی از همان دریچه، امتیاز بگیری.

 
چهارشنبه 16 خرداد ماه سال 1386
در انکار اجبار

è در ادامه یادداشت کوتاهی که درباره «شناخت و آزادی» با اشاره به گفته‌ای از پوپر داشتم، می‌خواهم از زاویه‌ای دیگر به همین مسئله بپردازم و این‌بار با نگاه هایک. ê

گفتیم معرفت‌شناسی لیبرال بر این گزاره بنیادین تأکید می‌کند که: «انسان استعداد شناخت دارد، پس انسان می‌تواند آزاد باشد». فردریش فون هایک اقتصاددان برجسته لیبرال (مکتب اتریش)، از همین منظر و به منظور احترام به قوه شناسایی در انسان و آزادی او، به نقد «اجبار» می‌پردازد. او معتقد است که اجبار، درست به این دلیل نامطلوب است که فرد را به منزله موجودی اندیشمند و ارزش‌گذار حذف می‌کند و او را صرفا به ابزاری ساده در جهت دستیابی به اهدافی دیگر بدل می‌کند. هایکç

منظور هایک کاملا روشن است؛ اگر به انسان به عنوان موجودی که توانایی شناخت دارد بنگریم، دیگر جایی برای این تصور باقی نمی‌ماند که می‌توان بر او حکومت جابرانه کرد. زیرا مکاتبی به چنین شیوه حکومت پرداخته‌اند که معتقد بودند انسان از شناخت همه چیز عاجز است و بنابراین نمی‌تواند راه سعادت خویش را بیابد و رسالت گروهی خاص است که به دلیل دستیابی به سرچشمه‌های معرفت و شناخت (چه الاهی و چه سکولار) سایر آدمیان را به سرمنزل نیک‌انجامی رهنمون شوند. همین اندیشه، می‌شود مبنای موجودیت تفکر توتالیتر. é

در ضمن اگر مایل به شناخت هایک هستید، سه کتاب زیر پیشنهاد می‌شود: É

v      درباره هایک؛ نوشته موسی غنی‌نژاد؛ انتشارات نگاه معاصر

v   قانون، قانون‌گذاری و آزادی؛ نوشته فردریش فون هایک. ترجمه موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری. انتشارات طرح نو

v   در سنگر آزادی؛ مقالاتی از فردریش فون هایک. ترجمه عزت‌الله فولادوند. انتشارات لوح فکر

 


 
سه شنبه 15 خرداد ماه سال 1386
هم اکنون منتظر یاری روانی‌تان هستیم!

تصویر مذکوردیروز یکی از بچه‌های کلاس فلسفه – که خودش دانشجوی روان‌شناسی است- از من چند تست روان‌شناختی گرفت که جالب‌ترین آنها تست معروف یونگ بود. من تا به حال این تست‌ها را نداده بودم و برایم تازگی داشت و جذاب بود. آخر سر به من گفت که یک درخت بکش! بی‌درنگ یاد شازده کوچولو افتادم که از اگزوپری خواسته بود برایش یک گوسفند بکشد! با اینکه دستی در رسم و نقش ندارم، درختی کشیدم که او بتواند به لحاظ روانی تحلیلش کند. آنچه از آب در آمد، تصویر روبرو است. به من گفت که فقط بخشی از آن را می‌تواند تحلیل کند و باقی‌اش را بلد نیست. برای همین تصویرش را می‌گذارم که اگر از دوستان روان‌شناس کسی می‌دانست، بگوید تا روشن شویم! و البته تفریحی هم می‌شود برای دوستان و سایرین!

تا اینجا آنچه دستگیر ما شده، این است که ظاهرا عرض تنه درخت و استفاده از خطوط منحنی، نمایانگر اعتماد به نفس است و ریشه، نمایانگر اندوه و غم! باقی ماجرا را که علی‌الاصول باید ربطی به این گل همسایه بغلی و میوه‌ها و لانه دارکوب و لانه پرنده داشته باشد، نمی‌دانم یعنی چه!

وه! چه باران شگفت‌انگیزی گرفت!


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 180011


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...