گمانم زمستان سال هشتاد و چهار بود که در برنامه نقد کتاب انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان، پیشنهاد کتاب انقیاد زنان را دادم و بحث خوبی هم میان دوستان در گرفت. الان دیدم خیلی وقت است چیزی ننوشتهام، برای همین فکر کردم معرفی یک کتاب برای علاقهمندان به مباحث زنان در حوزه علوم اجتماعی، خالی از فایده نباشد. این کتاب را علاءالدین طباطبایی ترجمه کرده و انتشارات هرمس منتشر نمودهاست.
یکی از جملات این کتاب که هنوز در ذهن من میدرخشد، این است:
«قوانین هیچگاه بهبود پیدا نمیکنند، مگر اینکه شمار زیادی از افراد، احساس اخلاقیشان برتر از قوانین موجود باشد».
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفتهای خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی میزدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری مینمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مردادماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار میکردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیدهام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی میافتند و مسیر انحطاط را میپیمایند! علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان، به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت میکنم. به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمیدارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقهمندم... این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیشتر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوقبشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هرآنچه خوشایند طبعام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنیدار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغههای شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفتوگویی را در اینجا گشوده میبینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...