فراست

:: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::

 

آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  


آرشیو

18 فیلم ترسناک Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 16 مهر ماه سال 1386
یادآوری‌های اخلاق

برگزیده‌هایی از فلسفه اخلاق کانت

 

¬ درباره دروغ:

ایمانوئل کانتکانت می‌نویسد که بزرگترین نقض تکلیف انسان نسبت به خود، هرگاه به عنوان یک موجود صرفا اخلاقی لحاظ شود، عبارت است از «ضد صداقت»، یعنی دروغ‌گویی. دروغ‌گویی عبارت است از دور انداختن و نابود کردن ارزش انسانی خویش.

کانت می‌افزاید: دروغ‌گویی به عنوان خلاف حقیقت عمومی، لازم نیست حتما برای دیگران زیان‌آور باشد تا بتوان آن را نکوهش کرد. دروغ‌گویی ممکن است صرفا از باب بی‌احتیاطی باشد و یا حتی به علت خوش‌قلبی باشد و نیز ممکن است دروغ‌گو از اقدام به این کار، نیت خیری داشته باشد؛ اما روش تعقیب این هدف به لحاظ صوری، ارتکاب جنایت یک انسان است علیه شخص خویش و اقدام پوچی است که باید او را در نظر خودش بی‌حرمت کرده باشد.

فقدان خلوصی که انسان در مقام توضیح، مرتکب آن می‌شود، مستحق حد اشد نکوهش است؛ زیرا دارای چنان وضعیت فاسدی است که شرّ عدم صداقت در روابط او به افراد دیگر نیز سرایت خواهد کرد تا جایی که اصل عالی صداقت یکباره مخدوش گردد.

کانت می‌گوید: اولین جنایتی که به واسطه آن شر وارد جهان شد، نه برادرکشی (کار قابیل) بلکه دروغ‌گویی است.

 

¬ درباره تهمت:

تهمت یا بدگویی زشت، نه به عنوان کذبی که در مراجع حقوقی مطرح می‌شود، بلکه به عنوان تمایل بی‌واسطه‌ای که بدون غرض خاصی ابراز می‌شود و به صورت یک شایعه، حرمت دیگران را به خطر می‌اندازد، مدنظر کانت است و کلا در مقابل مسئولیت حرمت انسانیت قرار دارد.

به زعم کانت، شایعه‌ی عمدی، اگر شرافت دیگران را به مخاطره اندازد، حتی اگر به عدالت عمومی ربطی نداشته باشد (یعنی به لحاظ حقوقی هم مورد پیگرد قرار نگیرد) و حتی از یک واقعیت خبر دهد، کلا حرمت انسانیت را تحدید می‌کند و در نهایت بر سر نوع انسان سایه‌ی بی‌ارزشی می‌افکند و ضدیت با بشر یا حرمت‌شکنی را بر فکر و ذهن انسان حاکم می‌گرداند و یا با تکرار این امور و استقرار آنها در ذهن، احساس اخلاقی انسان را فاسد می‌کند.

 

¬ درباره حسد:

انسان برای تعیین ارزش خود، دو وسیله در اختیار دارد: یکی وقتی خود را با مفهوم کمال مقایسه می‌کند و دیگری وقتی خود را نسبت به دیگران می‌سنجد. مفهوم کمال برای تعیین ارزش ذات خود، مقیاس درستی است، اما سنجیدن خود با مقایسه دیگران، غالبا نتایج خلاف به دست می‌دهد. اگر انسان، خود را با دیگران مقایسه کند، به این نتیجه می‌رسد که باید مثل آنها باشد، اما اگر خود را با مفهوم کمال مقایسه کند، خود را از آن ناقص‌تر می‌بیند و می‌کوشد خود را به آن شبیه کند. کانت می‌نویسد: انسان اغلب مایل است خود را با دیگران مقایسه کند و ارزش خود را در مقایسه با آنها تعیین کند. زیرا این مقایسه را به نفع خود می‌بیند. انسان کسانی را که برای مقایسه خود با آنها، انتخاب می‌کند، همیشه از بین بدترین‌ها انتخاب می‌کند تا بهترین‌ها؛ تا بتواند علو و برتری خود را نشان دهد. اگر انسان خود را با کسی که دارای ارزشهای عالی است مقایسه کند، این مقایسه به ضرر او تمام می‌شود و خود را زیان‌دیده می‌یابد.

کانت می‌نویسد: حال وقتی انسان خود را با کسانی که در مراتب بالاتری از کمال هستند مقایسه می‌کند، برای رسیدن به کمال آنها دو راه وجود دارد: یا اینکه خود، آن مرتبه از کمال را تحصیل کند و یا اینکه از کمال آنها بکاهد. پس من یا باید کمال خود را افزایش دهم یا کمال دیگران را کاهش دهم تا بتوانم برتر از آنها باشم. اما چون روش دوم آسان‌تر است، انسان بیشتر ترجیح می‌دهد کمال دیگران را بکاهد تا اینکه کمال خود را بیفزاید؛ و این منشأ حسد است. انسان وقتی خود را با دیگران مقایسه می‌کند و کمال بیشتری در آنها می‌بیند در مورد هر نوع کمالی که در وجود دیگران مشاهده کرده‌است، حسادت می‌ورزد و سعی می‌کند این کمالات را در وجود آن افراد بکاهد تا از این طریق، برجستگی خود را نشان دهد.

 

¬ سه نوع رذیلتی که ذات پست‌ترین و زیانبارترین رذایل است، عبارتند از: ناسپاسی، رشک و بدخواهی. این رذایل وقتی در وجود انسان رشد کنند و کامل شوند، رذایل شیطانی هستند. (کانت)

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 199145


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...