فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
انزوا در چهار اپیزود


تنها علاج این روزهای من:

خسته شدن،

تخریب تن،

نخندیدن،

و خوابیدن.


این چهارشنبه و پنجشنبه میروم به شمال.

به کار می‌ماند سفرش، اما فرار است، فرار!


و سگ ولگرد با خود فکر میکرد که چرا چوپان نی می‌زند و زیر درخت می‌خوابد و سگ نگاهبان، بیدار است و هوش‌یار؛ چوپان را نفرینی کرد و رفت. فردا صبح فهمید چقدر قیافه مردی که هر روز صبح به او نواله‌ای پرت می‌کند، شبیه چوپان است.


آنها به لنین فکر می‌کردند؛ به سان یادواره‌ای سنگین!

استالین می‌گریست برایش.

مضحک نیست؟ اما من ترجیح میدم بر او بگریم.

چقدر از نبودن‌اش به وجد آمده بود، وقتی فریاد می‌زد: دریغ که لنین دیگر در میان ما نیست!


 
یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386
گفت‌وگوی رادیو زمانه با دکتر هما کاتوزیان

گفت و گو با دکتر همایون کاتوزیان پزوهش‌گر تاریخ معاصر ایران درباره «رضا شاه پهلوی، از دیکتاتوری تا استبداد»

جامعه ایران جامعه‌ای کلنگی است

دکتر محمد علی همایون کاتوزیان

گفتگو با دکتر همایون کاتوزیان از اینجا بشنوید.

محمد تاج دولتی در رادیو زمانه مصاحبه خوبی با دکتر همایون کاتوزیان انجام داده که به بحث پروژه مدرن شدن ایران اختصاص دارد. پیشنهاد می‌کنم حتما بخوانید.

به دلیل رعایت حقوق معنوی رادیو زمانه از کپی کردن کل گفت‌وگو صرف‌نظر می‌کنم و صرفا لینک آن را در اینجا قرار می‌دهم:

 

http://www.radiozamaneh.info/canada/2007/11/post_110.html


 
یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386
وه چه دنیای شگفتی!

WHAT A WONDERFUL WORLD

Song: Louis Armstrong
 (George Weiss / Bob Thiele)

I see trees of green, red roses too
I see them bloom for me and you
And I think to myself, what a wonderful world

I see skies of blue and clouds of white
The bright blessed day, the dark sacred night
And I think to myself, what a wonderful world

The colours of the rainbow, so pretty in the sky
Are also on the faces of people going by
I see friends shakin' hands, sayin' "How do you do?"
They're really saying "I love you"

I hear babies cryin', I watch them grow
They'll learn much more than I'll ever know
And I think to myself, what a wonderful world
Yes, I think to myself, what a wonderful world

Oh yeah


 
دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
TAXI-World

تاکسی: اجتماع

مسافران: مردم

صندلی جلویی: بالاشهر

راننده: راننده

خیابان: تاریخ

ترافیک: جنگ

پمپ بنزین: آفریقا

کرایه: عمر

باک: آبادان

چراغ قرمز: قانون

چراغ سبز: خشونت

خط عابر پیاده: گورخر

دوربرگردان: انقلاب

بزرگراه: جهان

گارد ریل: مرز

پیاده‌رو: محیط زیست

اگزوز: کمونیسم

سازمان تاکسیرانی: سازمان ملل متحد

پول خرد: نفت

تصادف: هیروشیما

ایستگاه: مرگ


 
شنبه 12 آبان ماه سال 1386
آه که اینطور...

é اول از همه اینکه به این نتیجه رسیدم، گفتمان‌حقوق را از اول بهمن منتشر کنم. الان با توجه به تغییراتی که می‌خواهم بدهم و پاره‌ای مشکلات، بهتر است عجولانه پیش نروم. با چند نفر هم که مشورت کردم، گفتند که تصمیم بهتری است. انتشار در اول بهمن به این معنی نیست که تا آن موقع کاری نکنم. کار روی چیدمان جدید مجله و اعضای تحریریه و چشم‌انداز بلند مدت‌اش را شروع کرده‌ام.

 

ç این چند وقت درگیری‌هایم طوری بود که از عهده چند یادداشت برای روزنامه و مجله بر نیامدم. ولی کم‌کم کارها به روال می‌افتد. باید یادداشتی درباره کتاب «تجدد آمرانه» نوشته تورج اتابکی و یادداشتی هم درباره کتاب «میشل فوکو» ترجمه حسن چاوشیان بنویسم. میدانم چه می‌خواهم بنویسم، وقت چندانی نمی‌گیرد. اما یادداشتی که باید درباره فایده‌گرایی برای اعتماد می‌نوشتم، سوخت!

 

è فیلم هم که قربانش بروم! تقریبا تنها چیزی است که این روزها حالم را سر جایش می‌آورد. آخرین فیلم‌های خوبی که دیده‌ام را به شما هم پیشنهاد می‌کنم: زودیاک، Match Point، گلهای پژمرده، کتاب سیاه، زندگی دیگران، رویای زنان، ساراباند، عجیب‌تر از بهشت، قطار اسرارآمیز، شانس کور، آنجلا، اروس و چند تای دیگر...

 

ê پیگیر کارهای دانشگاه هم هستم! دلم برای دانشگاه تنگ شده؟ نه! پس چرا پیگیر هستم؟ نمی‌دانم! شاید برای شانه خالی کردن از خدمت نظام وظیفه عمومی!

 

بعدش هم، برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...


 
یکشنبه 6 آبان ماه سال 1386
نیستن

 

خیلی وقت است که فکر نمی‌کنم؛ خیلی وقت است که نیستم.

گل و پنجره؛ عکس از حسین فراستخواه


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179937


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...