| |
| سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386 |
| انزوا در چهار اپیزود |
تنها علاج این روزهای من:
خسته شدن،
تخریب تن،
نخندیدن،
و خوابیدن.
این چهارشنبه و پنجشنبه میروم به شمال.
به کار میماند سفرش، اما فرار است، فرار!
و سگ ولگرد با خود فکر میکرد که چرا چوپان نی میزند و زیر درخت میخوابد و سگ نگاهبان، بیدار است و هوشیار؛ چوپان را نفرینی کرد و رفت. فردا صبح فهمید چقدر قیافه مردی که هر روز صبح به او نوالهای پرت میکند، شبیه چوپان است.
آنها به لنین فکر میکردند؛ به سان یادوارهای سنگین!
استالین میگریست برایش.
مضحک نیست؟ اما من ترجیح میدم بر او بگریم.
چقدر از نبودناش به وجد آمده بود، وقتی فریاد میزد: دریغ که لنین دیگر در میان ما نیست! |
|
| |
| یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386 |
| گفتوگوی رادیو زمانه با دکتر هما کاتوزیان |
گفت و گو با دکتر همایون کاتوزیان پزوهشگر تاریخ معاصر ایران درباره «رضا شاه پهلوی، از دیکتاتوری تا استبداد»
جامعه ایران جامعهای کلنگی است

گفتگو با دکتر همایون کاتوزیان از اینجا بشنوید.
محمد تاج دولتی در رادیو زمانه مصاحبه خوبی با دکتر همایون کاتوزیان انجام داده که به بحث پروژه مدرن شدن ایران اختصاص دارد. پیشنهاد میکنم حتما بخوانید.
به دلیل رعایت حقوق معنوی رادیو زمانه از کپی کردن کل گفتوگو صرفنظر میکنم و صرفا لینک آن را در اینجا قرار میدهم:
http://www.radiozamaneh.info/canada/2007/11/post_110.html |
|
| |
| یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386 |
| وه چه دنیای شگفتی! |
WHAT A WONDERFUL WORLD

Song: Louis Armstrong (George Weiss / Bob Thiele)
I see trees of green, red roses too I see them bloom for me and you And I think to myself, what a wonderful world
I see skies of blue and clouds of white The bright blessed day, the dark sacred night And I think to myself, what a wonderful world
The colours of the rainbow, so pretty in the sky Are also on the faces of people going by I see friends shakin' hands, sayin' "How do you do?" They're really saying "I love you"
I hear babies cryin', I watch them grow They'll learn much more than I'll ever know And I think to myself, what a wonderful world Yes, I think to myself, what a wonderful world
Oh yeah |
|
| |
| دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 |
| TAXI-World |
تاکسی: اجتماع
مسافران: مردم
صندلی جلویی: بالاشهر
راننده: راننده
خیابان: تاریخ
ترافیک: جنگ
پمپ بنزین: آفریقا
کرایه: عمر
باک: آبادان
چراغ قرمز: قانون
چراغ سبز: خشونت
خط عابر پیاده: گورخر
دوربرگردان: انقلاب
بزرگراه: جهان
گارد ریل: مرز
پیادهرو: محیط زیست
اگزوز: کمونیسم
سازمان تاکسیرانی: سازمان ملل متحد
پول خرد: نفت
تصادف: هیروشیما
ایستگاه: مرگ |
|
| |
| شنبه 12 آبان ماه سال 1386 |
| آه که اینطور... |
é اول از همه اینکه به این نتیجه رسیدم، گفتمانحقوق را از اول بهمن منتشر کنم. الان با توجه به تغییراتی که میخواهم بدهم و پارهای مشکلات، بهتر است عجولانه پیش نروم. با چند نفر هم که مشورت کردم، گفتند که تصمیم بهتری است. انتشار در اول بهمن به این معنی نیست که تا آن موقع کاری نکنم. کار روی چیدمان جدید مجله و اعضای تحریریه و چشمانداز بلند مدتاش را شروع کردهام.
ç این چند وقت درگیریهایم طوری بود که از عهده چند یادداشت برای روزنامه و مجله بر نیامدم. ولی کمکم کارها به روال میافتد. باید یادداشتی درباره کتاب «تجدد آمرانه» نوشته تورج اتابکی و یادداشتی هم درباره کتاب «میشل فوکو» ترجمه حسن چاوشیان بنویسم. میدانم چه میخواهم بنویسم، وقت چندانی نمیگیرد. اما یادداشتی که باید درباره فایدهگرایی برای اعتماد مینوشتم، سوخت!
è فیلم هم که قربانش بروم! تقریبا تنها چیزی است که این روزها حالم را سر جایش میآورد. آخرین فیلمهای خوبی که دیدهام را به شما هم پیشنهاد میکنم: زودیاک، Match Point، گلهای پژمرده، کتاب سیاه، زندگی دیگران، رویای زنان، ساراباند، عجیبتر از بهشت، قطار اسرارآمیز، شانس کور، آنجلا، اروس و چند تای دیگر...
ê پیگیر کارهای دانشگاه هم هستم! دلم برای دانشگاه تنگ شده؟ نه! پس چرا پیگیر هستم؟ نمیدانم! شاید برای شانه خالی کردن از خدمت نظام وظیفه عمومی!
بعدش هم، برسان باده که غم روی نمود ای ساقی... |
|
| |
| یکشنبه 6 آبان ماه سال 1386 |
| نیستن |
خیلی وقت است که فکر نمیکنم؛ خیلی وقت است که نیستم.

|
|