فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
حسین فراستخواه نه فقط ریاضیات، که هیچ نمی‌داند!

معرفی این کتاب به مذاق ناشر و احتمالا مترجم گرانقدرش خوش نیامد. در زیر، متن یادداشت من و جوابیه ناشر می‌آید. به خواندنش شاید بیارزد.

 

نقد نامصمم استاد

معرفی کتاب اندیشه سیاسی کارل پوپر

 

شناسنامه کتاب:

اندیشه سیاسی کارل پوپر

جرمی شی‌یر‌مر

ترجمه عزت‌الله فولادوند

نشر ماهی – 1386

تیراژ: 2000 نسخه

قیمت: 3900 تومان

 

نشر ماهی، با آن نرخ بالای کتابهایش، گویی کتابی در اختیار عزت‌الله فولادوند می‌گذارد برای ترجمه؛ و اینطور به نظر می‌رسد که کار در 1377 به اتمام می‌رسد، هرچند پس از 9 سال منتشر می‌شود. شگفت آنکه به نظر می‌رسد فولادوند دل خوشی از ترجمه کتاب ندارد و شمه‌ای از کراهت ترجمه را در مقدمه باز می‌گوید: «نویسنده این کتاب خوشوقت است که زیر دست پوپر درس خوانده و سالها دستیار او بوده و شیوه نقد و سنجش را از او آموخته است... ولی متاسفانه هر بهره‌ای هم که از شاگردی در مکتب او برده باشد، از هنر درست و روشن نوشتن، بی بهره مانده است، تا چه رسد به زیبا نویسی. نثری گره‌گیر و درهم‌تنیده دارد. گاه به نظر می‌رسد از اصول نگارش بی‌خبر است، گاه مرتکب خطاهای دستوری می‌شود و گاهی حتی الفاظ را غلط به کار می‌برد... گاهی جمله به چندین سطر می‌رسد و چنان در هم می‌پیچد و اجزای آن از هم فاصله می‌گیرند که خواننده سرگشته می‌ماند که مطلب چه بود و به کجا ختم شد. من نه تنها از نویسنده که بظاهر متفکری سرشناس است، بلکه از ناشر نیز در شگفتم که در بازار نشر آوازه جهانی دارد و ...». جای سوال است تن دادن به ترجمه کتابی چنین از سوی مترجم سرشناسی چون فولادوند. و اگر به میل و رغبت بوده، چه جای جور و شکایت؟

باری، پوپر تقریبا قرن بیستم را زیسته است، درست مثل فون هایک. هرچند پوپر در حوزه فلسفه علم و معرفت‌شناسی و به ویژه روش‌شناسی علمی آوازه‌‌ای بلند دارد، اما به هر حال در زمینه اندیشه سیاسی نیز صاحب‌نظر و اثرگذار بوده و کتاب سترگش درباره جامعه باز و فقر اصالت تاریخ، همچنان یکی از کتابهای اصلی لیبرالیسم معاصر قلمداد می‌شود؛ چیزی در قد و قواره کتاب سه‌جلدی هایک در باب قانون و آزادی.

در حوزه اندیشه سیاسی، پوپر با همان نگاه علمی و فلسفی به دفاع از لیبرالیسم و دموکراسی پرداخت و با بهره‌گیری از اصل عدم قطعیت در فیزیک بر اندیشه آزادی تاریخ از قید قوانین و پیش‌بینی ناپذیری آینده تأکید کرد. در جهان اندیشه او ذات‌گرایان را بهره‌ای از حقیقت نیست. پوپر را همچنین سر سازگاری با ایدئولوژی و اتوپیا نیست. بیش از هرچیز، او متفکری است فروتن و عاری از هرگونه تکبر در بیان و نوشتن. بسیاری او را از همین حیث مورد حمله قرار داده‌اند و سادگی نوشته‌هایش را حمل بر سبک بودن توشه فکری‌اش کرده‌اند. نیک که بنگریم، خواهیم دید، جز او کسان دیگری نیز بودند که به دلیل چنین رویکرد و روشی، مطرود روشنفکران مغلق‌گوی پر ادعا بوده‌اند؛ مانهایم نیز که در نام کوچک هم‌نام پوپر است، از این گزند در امان نبود.

گذر پوپر به ایران نیز افتاد. بگذریم که چند وقتی است، گذر کمتر اندیشمندی از دیار غرب به این وادی می‌افتد. به هر رو بهتر است اندکی هم به کتاب بپردازیم. پیش از آن پیشنهاد می‌کنم این کتاب به صورت گروهی و با روش گزارش- بحث مطالعه شود. جایگاه کتاب‌هایی چنین، آن است که در عرصه عمومی به محک تجربه زده شوند و نقد این قبیل کتب می‌تواند روشنگر چشم‌اندازهایی نو در حوزه سیاست و جامعه‌مدنی باشد.

همانگونه که احتمالا از نقل قول سطور بالا می‌توان دریافت، نویسنده این کتاب زیر دست پوپر درس خوانده و هشت سال نیز به عنوان دستیار با او کار کرده است. از این روست شاید که Routledge به عنوان ناشری قدر، با تسامح بیشتری دست به انتشار آن در 1996 زده است و چه بسا تا کنون، چاپ‌های جدیدتر با اصلاحات و افزوده‌هایی هم به بازار آمده باشد که در دسترس ما نیست. این هم مزیت ندانستن زبان است؛ در خانه لم می‌دهی و سیزده سال صبر می‌کنی تا یک کتاب ترجمه و عرضه شود. بعد چه بر سر فرهنگ خواهد آمد، کسی چه می‌داند؟

نویسنده در برخی موضوعات با پوپر اختلاف نظر دارد و اساسا چنین نقدی انگیزه نوشتن چنین کتابی است. فصل نخست، درباره زندگی پوپر و سیر اندیشه اوست. در فصل دوم، زمینه‌های شکل‌گیری «پروژه جامعه‌باز» را بررسی کرده است که حاوی نقدها و نظرهایی درباره آرای پوپر و روش وی می‌باشد. در دو فصل بعدی، این بررسی‌ها با تفصیل بیشتری مطرح می‌شوند. از جمله یکی از نقدهای وارده آن است که پوپر در تشابهی که میان حوزه عقل و ارزش‌ها برقرار می‌کند، هماهنگ و همسان پیش نمی‌رود. از سویی نظریات پوپر به لیبرالیسم کلاسیک نزدیکتر می‌شود که آن حمله‌های کوبنده را در جامعه باز به آن کرده‌است؛ اما از سوی دیگر، دارای برخی همانندی‌های چشمگیر با پاره‌ای از جنبه‌های آرای اخیر یورگن هابرماس از آب در می‌آید که احتمالا ناشی از تاثیری است که کانت در هر دوی اینان داشته است. فصل پنجم از جمع‌بندی مطالب فصلهای پیشین شروع می‌شود و متمرکز است در بحث لیبرالیسم. در این فصل رویکرد فلسفی و معرفت‌شناختی پوپر به لیبرالیسم بررسی و نقد می‌شود. در فصل پایانی نیز، ارتباط کار پوپر با جهان معاصر و مقایسه‌ای میان دیدگاه‌های پست‌مدرن و فرانکفورتی و رمانتیک‌ها با آرای پوپر صورت گرفته است.

به طور کلی در نگاه اول ممکن است بسیاری از نقدهای شی‌یرمر به پوپر تا حدی نامصمم و آشفته به نظر برسد. گویی او با اضطراب به نقد پوپر پرداخته، هرچند در برخی موارد نیز خواننده روبرو می‌شود با داوری‌هایی تند و تیز و گاه بیرحمانه. اما بعید به نظر می‌رسد که مطالعه انفرادی کتاب، چیزی بیش از انتقال خام چند ایده باشد. خواندن این کتاب هنگامی سودمند خواهد بود که به مدد خرد گروهی و در کنار آثار اصلی – یعنی کتابهای شخص پوپر- و با رفت و برگشت از این کتاب به کتاب اصلی مورد مطالعه و بازخوانی و بحث واقع شود. آنگاه چیزهایی نو پدیدار می‌شوند که فایده احتمالی کتابهایی از این قبیل است. زیرا برخی کتابها به خودی خود، جز سرگردانی و گذران وقت دستاوردی ندارند، اما می‌توانند «اهرمی برای دانستن‌های نو به نو» شوند. باز هم تأکید من بر نحوه خواندن این کتاب است و آنگاه اندیشیدن و تلاش بر قراردادن خودمان در جایگاه شخصی مثل شی‌یرمر و فهمیدن آنچه می‌خواهد بگوید و آنچه می‌خواهد نتیجه بگیرد.

 

پاسخ نشر ماهی به مقاله نقد نامصمم استاد

 

روزنامه اعتماد، مورخ 1/10/1386، مطلبی منتشر کرده از آقایی به نام حسین فراستخواه درباره کتاب «اندیشه سیاسی کارل پوپر» که مشخص نیست شوخی است یا جدی. این آقای محترم در ابتدا طعنه یی به قیمت بالای کتاب های نشر ماهی زده و سپس اشاره کرده که این نشر گرانفروش کتابی را برای ترجمه در اختیار آقای دکتر فولادوند قرار داده و ایشان با کراهت کتاب را ترجمه کرده و اکنون کتاب پس از سال ها تاخیر روی پیشخوان کتابفروشی ها قرار گرفته است. در مورد مطالب آقای فراستخواه درباره کتاب «اندیشه سیاسی کارل پوپر» چند نکته به نظر می رسد؛ اول آنکه تمام کسانی که دکتر فولادوند را می شناسند به خوبی از دقت نظر ایشان در انتخاب کتاب ها برای ترجمه آگاهند و می دانند که ایشان طی سال های طولانی که به ترجمه مشغولند همواره بهترین کتاب ها را انتخاب کرده اند. پس نیازی نیست که ناشر کتابی را برای ترجمه به ایشان سفارش دهد تا ایشان با بی علاقگی کتاب را ترجمه کرده و بدون هیچ اعتراضی 9 سال منتظر انتشار کتاب بماند. ای کاش آقای فراستخواه که بعداً خواهیم دید نگران فرهنگ این مملکت هم هست حرمت را نگه می داشت و از کلمه «کراهت ترجمه» استفاده نمی کرد. نکته دوم آنکه نشر ماهی از سال 1380 تاسیس شده، پس قاعدتاً نمی توانسته در سال 1377 کتابی برای ترجمه سفارش دهد. نکته سوم اینکه کتاب «اندیشه سیاسی کارل پوپر» در 1377 و 1378 دو بار از سوی انتشارات طرح نو چاپ شده و پس از چند سال نایاب بودن، نشر ماهی آن را تجدید چاپ کرده است.

آقای فراستخواه در بخشی از مطلب خود نوشته؛ «در خانه لم می دهی و سیزده سال صبر می کنی تا یک کتاب ترجمه و عرضه شود. بعد چه بر سر فرهنگ خواهد آمد کسی چه می داند؟» ایشان اشاره کرده که این سیزده سال انتظار تاوان ندانستن زبان است، پس آموزش زبان انگلیسی یکی از چیزهایی است که آقای فراستخواه باید در برنامه خود قرار دهند. اما ایشان باید کمی هم در علم حساب کارآزموده شود چون حداقل از این مطلب برمی آید که مشکلاتی هم در این علم دارند.

نگارنده در جایی عنوان کرده که آقای فولادوند کار ترجمه را در سال 1377 به پایان رسانده و کتاب پس از شش سال تاخیر به چاپ رسیده است، یعنی سال 1383 و ما ظاهراً سال 1386 را پشت سر می گذاریم. از طرف دیگر اشاره کرده که انتشارات راتلج کتاب را در سال 1996 چاپ کرده و ایشان 13 سال در حالت لمیده منتظر این کتاب بوده، اگر 13 را به 1996 اضافه کنیم می شود 2009 و اکنون در روزهای آغازین سال 2008 هستیم و اینها همه نشان می دهد که وضعیت ریاضی آقای فراستخواه هیچ خوب نیست.

در مورد قیمت کتاب های نشر ماهی هم باید گفت در مقایسه با عرف قیمت گذاری کتاب در همین حوزه به نظر نمی رسد که نرخ بالایی باشد، مضاف بر اینکه اگر آقای فراستخواه حداقل در قسمت تولید کتاب پرس وجویی مختصر بفرمایند و جواب چند سوال را که مطرح می شود مقایسه کنند شاید رای به مناسب بودن قیمت گذاری کتاب ها در مقایسه با عرف بازار کتاب دهند؛ اقلامی همچون تفاوت قیمت مقوای گلاسه 300 گرمی برای جلد با 250 گرمی عرف / سلفون حرارتی برای جلد با سلفون چسب سرد / یووی موضعی / کاغذ اندونزی و چینی / مرکب چاپ متن سیکپا با مرکب های ایرانی / غلط گیری تایپی متن...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 180003


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...