قصه پر غصه مدرن شدن ما
شناسنامه کتاب:
تجدد آمرانه؛ جامعه و دولت در عصر رضا شاه
گردآوری و تألیف: تورج اتابکی
ترجمه: مهدی حقیقتخواه
نشر ققنوس – 1385
تیراژ: 1650 نسخه
قیمت: 3200 تومان
تورج اتابکی را اولین بار، بهار امسال بود که دیدم. در طبقه بالای نشر ققنوس. چند نفری آمده بودند. ابتدا متوجه حضورش نبودم، اما وقتی نسخه اصلی کتاب – به انگلیسی- را از کیفش در آورد و مشغول تورق آن شد، متوجه شدم که خود اوست. جلسه به مناسبت انتشار ترجمه فارسی کتابش ترتیب داده شده بود و گفتوگویی خوب بر سر کتاب شکل گرفت که مرا تشویق به خواندن کتابی کرد که چند وقتی بود در مورد خواندنش، مردد بودم. برای همین پیش از هرگونه توضیح یا معرفی، خواندن این کتاب را به کسانی که حوزه مطالعاتیشان علوماجتماعی است، پیشنهاد میکنم.
- نگاه اول: دست رد بر سینه تاریخگرایی
این یک کتاب تاریخی نیست. بحث، بر سر مدرنیته است و تاریخ سیاسی. سوی نگاه به تجدد است از منظر قدرت؛ و دولت و فرودستان را به کنکاش برگزیده است. پرسشی که گویی در کانونیترین نقطه کتاب قرار میگیرد، این است که: اگر قرار است مدرن شویم، چگونه قرار است این رخداد «شدن» یابد؟
اتابکی، نویسنده کل کتاب نیست. او کتاب را گرد آورده است. با جستارهایی توانمند از هما کاتوزیان، متیو الیوت، کرونین، هوشنگ شهابی، جان پری، اولیور باست و خودش. البته این نسخه فارسی، دربردارنده تمام مقالات کتاب نیست. گویی ناشر تشخیص داده بخشهایی که اختصاصا به ترکیه مربوط میشود، ترجمه نشود، که گمان میکنم تشخیص ناشر در این مقام، کاملا نارواست. زیرا به نیت کاهش هزینه انتشار، شیر بی یالی تحویل خواننده فارسی شده که باعث میشود فقط از کلیت ماجرا آگاه شود و مثل فیلمهایی که از سیما پخش میشود، این کتاب نیز گوشههای ناپیدایی دارد که در بایگانی ممیزی خاک میخورد.
مدعای اتابکی به عنوان گردآورنده کتاب این است که مدرنیته یک پروژه اروپایی نیست. یک پروژه جهانی است. اینکه مدرنیته را اروپایی بدانیم، یک نگاه وبری است و پیامد این نگاه اروپامدار به تجدد به نوعی تاریخیت میانجامد و دورههای محتوم تاریخی را برای جوامع انسانی تعیین میکند. بر اساس این نگاه تاریخگرایانه، جوامع انسانی در اتاق انتظار نشسته و منتظر اجرای مدرنیته اروپایی هستند. گویی تجدد را محدود کردهایم به اروپا. مارکسیسم نماینده بزرگ این اندیشه اروپامدار، دترمینیستی و وبری از تجدد است و کار اتابکی دقیقا در خلاف این جهت رقم میخورد.
از چنین منظری، گویی باید زنگار تاریخ را از رخ مدرنیته بزداییم و مدرنیته را جهانی ببینیم، زیرا مدرنیته در واقع، تحولی است در رابطه انسان و قدرت. و این تحول، رخدادی است مستمر و به قول هابرماس، پروژهای است ناتمام. ما همچنان در حال تحول هستیم. این جمله ما را به یاد فیلسوف پیشاسقراطی، هراکلیتوس میاندازد که میگفت همه چیز، همواره، در حال «شدن» است. با این نگاه، اروپا نیز همچنان در حال مدرن شدن است و هند و ایران نیز.
اینجاست که افرادی مانند اتابکی، تفاوت میگذارند میان «غربیشدن» و «مدرن شدن». و از این رهگذر، به ذاتانگاری در بحث تجدد پایان داده میشود. ذاتانگاری در مدرنیته یعنی فکر کنیم که «امروزِ» ممالک مشرقزمین، «دیروزِ» ممالک مغربزمین است. با بررسی تحولات اجتماعی در کشورهایی چون هند، ترکیه، چین و ایران، به این نتیجه اساسی میتوان رسید که تجدد، لزوما غربیشدن نیست، بلکه شناسه تجدد، «خودمختاری» و «فردیت» است. این شناسه در هر کجا که برآید، - چه در خاور و چه در باختر- میتواند خبر از مدرنیته دهد.
نهایتا اینکه تجدد از نگاه اتابکی، امری است اصولا آمرانه و اقتدار، «ضروری» تجدد است. تجدد غیر آمرانه آنجاست که مشارکت مردم در پروژه مدرنیته بیشتر است و مردم در نقش آسانگران (Facilitator) این تحول میان رابطه فرد و قدرت، ظاهر میشوند. پس تجددی که با زور محقق میشود، در «تجدد» بودناش حرفی نیست. ایده کتاب تجدد آمرانه چنین چیزی است و برای تبیین آن، دو نمونه ایران (دوره پهلوی اول) و ترکیه (دوره آتاتورک) را برگزیده که به تنهایی و در قیاس با یکدیگر مورد مطالعه قرار دهد و تا حدی هم در این قیاس و بررسی کامیاب بودهاست.
- نگاه دوم: قابل توجه دیکتاتورهای جهان
میخواهم دست بگذارم تنها روی یکی از مقالههای این کتاب. «جامعه و دولت در عصر رضا شاه» عنوان فرعی کتاب است که در حقیقت برمیگردد به مقاله نخستین کتاب. محمد علی همایون کاتوزیان در این مقاله میخواهد به تبیین این مسئله بپردازد که حکومت «خودکامه» تا زمانی شانس ماندن دارد که به حکومت «خودسر» تبدیل نشود، وگرنه زوال آن حتمی است و این میتواند دریچهای باشد برای نگریستن به یکی از علل زوال سیاست و توسعه نیافتگی در ایران. زیرا از بد حادثه، چنین مینماید که حکومت خودسر در سرتاسر تاریخ ایران، شکل معمول حکومت بودهاست، حال آنکه حکومت استبدادی در کل قاره اروپا، حداکثر چهار قرن بود. کاتوزیان این ریشهیابی دقیق را با اشاره به تفاوت مهمتر این دو نظام با یکدیگر، تبیین میکند. «دولت مطلقه به طبقات مالک و صاحب نفوذ تکیه داشت و به یک چارچوب حقوقی معین مقید بود، در حالی که دولت خودسر از تمام طبقات اجتماعی مستقل بود و نه تنها در رأس بلکه بر فراز جامعه قرار میگرفت. از این رو هیچ قانون یا سنت تخطیناپذیری ارادهاش را محدود نمیکرد، بلکه صرفا دامنه قدرت فیزیکیاش بود که محدودش میساخت...». بر همین مبنا، اعتراضهای اجتماعی در اروپا به شکل شورش طبقاتی (فقرا بر اغنیا) شکل میگرفت، اما در ایران شورشها در واقع طغیان ملت علیه دولت به شمار میرفت و بر هیچ یک از طبقات اجتماعی تکیه نداشت. این شورشها به نیت فرو کشیدن «ظالم» و بر تخت نشاندن «عادل» بود. کاتوزیان این سیکل معیوب را «حکومت خودسر ç آشوب ç حکومت خودسر» مینامد.
کاتوزیان همچنین مشروطه را وضعیت جدیدی میداند که ریشه در فرهنگ نداشت و در برابر آن، سنتهای کهن هرج و مرج و آشوب ناشی از سقوط دولت، مثل همیشه نیرومند بود. بعدها وقتی زمینه به قدرت رسیدن رضا شاه ایجاد شد، در 1304 در چارچوب مشروطه، یک دیکتاتوری وجود داشت، تا 1310 که یک حکومت خودسر پدید آمد. فرایند رویآوردن مردم و نخبگان به رضا شاه و بعد، رویگردانی آنها از وی، در مقاله کاتوزیان به خوبی تبیین شدهاست. کسانی که آمدن او را مساوی با اقامه امنیت و نظم میدانستند و دیکتاتوریاش را لازمه کارش، کمکم یا توسط خود رضا شاه تار و مار شدند و یا ناامید و دلسرد هریک به گوشهای رفته و کنج عزلت گزیدند. بسیاری از سیاستهای افراطی او مورد انتقاد نخبگان فکری و سیاسی جامعه قرار گرفت. موقعیت رضا شاه که در آغاز سلطنتش کاملا با موقعیت آتاتورک قابل مقایسه بود، چندسال بعد که از دیکتاتوری اقتدارگرا به فرمانروایی مطلق و خودسرانه تغییر موضع داد، شروع به از دست دادن موقعیتش کرد و به زعم کاتوزیان، «حکومت خودسرانه و رفتار خشن و بیرحمانه، حتی نقش مفید او را در ایجاد ثبات و مدرنسازی بیاثر کرد». رویگردانی سیاستمداران وفادار و نخبگان اجرایی، انعکاسی از رویگردانی طبقات اجتماعی بود. در همان دوره، مالکیت خصوصی به اجبار تضعیف شد. کاتوزیان نقل میکند «زمانی که شاه کشور را ترک کرد، مالک حدود ده درصد زمینهای کشاورزی بود، اما از آنجا که این زمینها بالاترین کیفیت را داشتند، ارزش و درآمد سالانه آنها بسیار بیشتر از ده درصد کل بود». مالکیت به عنوان یکی از اصول مهم حقوق بشر، مراعات نشد و متزلزل گشت و این خود بر سرعت تضعیف دولت افزود. سیاستهای مربوط به پوشش هم تاثیر نامطلوب داشت و تقریبا بیاثر بود، چرا که به جز زنان طبقه متوسط مدرن، تقریبا همه پس از کنارهگیری شاه از سلطنت، دوباره چادر بر سر کردند. کاتوزیان تمام این سیاستها را در تشریح اوصاف و نتایج حکومت خودسرانه رضا شاه مطرح میکند و به خوبی فرایند مرحلهای رویگردانی مردم، روشنفکران و سیاستمداران از رضا شاه را نشان میدهد.
به هر حال روند تبدیل حکومت خودکامه به خودسر، نمونه ایران را پیش رو میگذارد و روند گذار حکومت خودکامه به دموکراسی نمونه ترکیه را. باشد که چنین کتابی، راه را برای مطالعات بیشتر در حوزههای تطبیقی بگشاید؛ مگر دستاوردی!
* ظاهرا این مطلب من در شماره تازه مجله نقد و بررسی کتاب به چاپ رسیدهاست!
|