| |
| یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387 |
| انزوای اجتماعی (پاره دوم) |
|
ìë مردم
اینکه «بودن مردم» را دلالت ضروری «بودن فرد» بدانیم، نادرست است. شکلگرفتن «مردم» عموما از شکلنگرفتن آن آسانتر است. به سختی میتوان مانع شد که گروهی از افراد خود را [نابجا] «اجتماع»، «جامعه» یا «مردم» بنامند. اما در غیاب «فرد» و آنچه او را در بستر زندگی شهری معنا میدهد، «گروههای خاص» به تنازع برای دستیابی به نیروی «تحکم» و «اقتدار» برخواهند آمد. «گروههای خاص» همواره به دنبال گردآوردن جمعی از افراد بر گرد هنجارها و ارزشهای خویش هستند تا به تحکم و اقتدار خود «مشروعیت» بخشند. |
|
انزوای اجتماعی در پی سرکوب هیجانات گروهی از افراد در «میدانی» است که گروهی خاص به حسب نیاز و ضرورت، یکبار آنان را در این میدان راه میدهند و بار دیگر گروه دیگری از افراد را به میدان آورده و سابقان را از آن بیرون میرانند. | |
|
| |
| چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387 |
| انزوای اجتماعی (پاره یکم) |
|
çفرد |
|
|
|
داشتم به این فکر میکردم که اگر «فرد» موضوعیت خود را به مثابه بنیاد تفکر اجتماعی و سیاسی از دست دهد، مفهوم «شهر» یا polis در ترمینولوژی یونانیاش که از آن اجتماع سیاسی مستفاد میشود، هرگز شکل نخواهد گرفت و «اجتماع» یا «جامعه» مفهومی تهی به بار خواهد آمد. مخرج مشترک انفعال فرد و فربه شدن دولت، گونهای «انزوای اجتماعی» است که صورتهای ناخوشایندی از «ترور» و «توتالیتاریسم» است. | |
|
| |
| دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387 |
| به قول علی: چه رویاهایی که میآیند... |

کارها خوب پیش میروند...
گفتمان حقوق، به زودی در سراسر ایران...
شماره جدید گفتمان را از کتابفروشیهای انقلاب و شهرکتابها تهیه کنید... |
|
| |
| شنبه 18 خرداد ماه سال 1387 |
| شکستن |
|
خیره شده بودم به سنگهایی که جلوی پنجره اتاقم بالا رفته بود. شیاری سرخ آنها را از هم جدا میکرد. همینطور که نگاهت را بالاتر میبردی، به نورگیری میرسیدی که زمانی شیشه نداشت و اکنون از وقتی که شیشه گذاشته بودند، هم نور آفتاب را مضر میکرد و هم تهویه را ناممکن. |
|
اینجا روی میزم مقداری پول با بستهای آدامس که رویشان است میبینم؛ قلمدانی و جعبهای و لیوانی برای دم کردن چای سبز. صندوقچهای کوچک برای سکهها و این طرف یکی دو جور شکلات که ساعتم زیرشان پنهان شده و این کنار هم دسته کلیدم را میبینم. آن رادیوی قرمز که هفده سال پیش پنج هزار تومان برایم خریده بودند هم هست و کنارش چند جلد کتاب برای خواندن. |
|
نوشتن این قبیل حرفها فقط از روی پی بردن به بیهودگی پیرامون خویش است؛ خود در عصر شنبهای که تتمه تعطیلات هفته پیش است. اهمیت، اهمیت خود را از دست داده است و از این روست که هیچ چیز دیگر اهمیت ندارد. اگر نفت هم شد 139 دلار، اهمیت ندارد. اگر انفجار کارگاهی چهل کشته برجای گذاشت، اهمیت ندارد. اگر دوستمان خواست بیسلام از کنارمان بگذرد، اهمیت ندارد. اگر وکلا مجلهات را قاپ زدند هم اهمیت ندارد. تازه اگر پولش را با منت دادند، باز هم اهمیت ندارد. اگر تو مرا نبینی، اهمیت ندارد و اگر اهمیت از همه جا رخت بر بسته باشد، آن هم اهمیتی ندارد. گاهی اوقات شکستن از روی ضعف نیست، از ظرافت است. | |
|