| |
| جمعه 25 مرداد ماه سال 1387 |
| دونده |
مثل دوندهای که نه برای قهرمانی یا رسیدن به خط آخر، بلکه به خاطر عجله – به خاطر گذر بیرحم زمان، خیلی تند میدود و هر مانعی را به سرعت از راه برمیدارد و هر مشکلی را که در مسیر روی میدهد به تندی رفع و رجوع میکند، وسایلش را جمع و جور کرد، سفارش میزی داد، جایی در اتاق خانه برای خود دست و پا کرد و کارش را ادامه داد. |
|
|
| |
| دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387 |
| بار دیگر، ما و همنشینیهامان |
بیایید یاران من | برای جستوجوی دنیایی تازه، دیر نیست... | برآنم | تا در ورای غروب، بادبان برافرازم... وگرچه | دیگر آن قدرتی نیستیم که پیشتر | زمین و زمان را بر هم میزدیم، | اکنون دیگر همینگونهایم، همینگونه؛ | یکی همسان ِ قلبهای جسور | پایمال ِ زمان و سرنوشت، اما راسخ در ارادهمان | برای تلاش، جستوجو، یافتن و تسلیم ناشدن. | آلفرد لرد تنیسون؛ شاعر انگلیسی | (برگرفته از متن انجمن شاعران مرده) | *** | انجمنی داشتیم [بخوانید داریم] به اسم کافه و به رسم همنشینیهای دوستانه و همدلانه؛ بخت اگر یار بود یا نبود [به فتح واو] ما نه آنیم که ره بگذاریم و به کنجی بخزیم و ز هم دور شویم. از این شاعرانگی که بگذرم، در این چند ماهی که کافه موقتا تعطیل شد، وعده داده بودم با برنامههایی نو و آیینی تازه، راه را ادامه دهیم. در این چند ماه، آنانکه رفیق راه بودند، پیگیر ره صلاح بودند، و طالب بازگشایی در دکان. [و دور باد دکانداری از کرد و کار ما، که دکان در این معنا اشارت به حجرهای دارد که گذرکنندگان را به تازه کردن نفسی و نوشیدن چایی گرم فرامیخواند و بسته ماندنش مشمول ذمه کلیددار میباشد؛ حال آنکه دکانداران دگرانند که جز آز از سازشان به گوش نمیرسد و اهل گذر را از سیاست و دغلبازی ایشان نجاتی نیست]. باری سخن کوتاه به مذاق خواننده خوشتر آید، خاصه اگر خبر خوشایند باشد. مرحبا یاران من؛ نوید و مژده که از ماه دگر، باز شود حجره ما. و سرانجام به رسم شیپورچیان عصر جدید: منتظر تماس من باشید... |
|
|
| |
| پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387 |
| جالینوس (یک داستان) |
|
جالینوس |
|
|
|
آدمی را تصور کن که پشت تودهی کوچکی از شن و خاک پنهان شده و طوری که فقط خیال میکند دیده نمیشود، به عدهای که هرکدام آنسوتر به کار خود مشغولند، سنگریز و ماسه میپرتابد و هنگامی که دوستاناش را پشت خویش مییابد، با دستپاچگی ناگهانی، سر و دست از خاک میتکاند و موی برآشفته را میشاند و با لبخندی تردیدآمیز، آنان را که تا چندی پیش آماج خود ساخته بود، در برابر دیگران، «دوستان بزرگ» خود مینامد و در آن زمان، تنها خود اوست که رضایتی درونی – که با نفسی عمیق آشکار میشود – مییابد. این آدم در گذشتههای خیلی دور، بین ساکنان مرزی یونان و مدیترانه، گالنوس نامیده میشد و البته با آن پزشک معروف باستانی یکی نبود. همانطور که در تاریخ، چند دیوگنس داریم. یکی دیوگنس لائرتیوس که شرح زندگی فیلسوفان مینوشت، دیگری دیوگنس آپولونیایی که از آخرین متفکران پیشاسقراطی بود و دست آخر، دیوگنس بزرگ که کلبی مسلک بود و روایتاش با اسکندر کبیر، معروف است. در افسانهها آمده گالنوس – که بعدها توسط اعراب و عثمانیها جالینوس خوانده میشد – به نام خود حساس بود و خدایان نیرویی در وجود وی نهفته بودند، نیمی از غضب و نیمی از حکمت. به مدد نیروی حکمت، هر آینه نامی از او برده میشد، درمییافت و به واسطه نیروی خشم، برمیآشفت. از همین روست که حکیمان باستانی گفتهاند: «خشم، فرزانگی را بشوید ولی عرض و نام را بشاید». احتمالا منظور ایشان این بوده که بسیار ناموران از کشورگشایان بودند که اگر ایشان را غضبی نبود، لاجرم در پی کارزارشان فتحی نبود. پس هرچند کشورگشایان را دامن از فرزانگی پاکیزه است، اما به اسم و رسمی گهگاه خرسندند و این را مدیون قوه غضباند. |
|
گالنوس نه کشوری گشود و نه کارزاری کرد. تنها از آنرو که نیروی خشم همواره بر حکمتاش چیره میشد، کمکم حکمت او رو به زوال گذاشت و از آن پس بود که فرزانگان دریافتند: «خشم حکمت را زایل کند» و این عبارت تا قرنها بعد حتی در میان خلفای عرب دهان به دهان شد و سپس قومی از عربها که علم «رجال» و «درایت» را تاسیس کردند، در سلسله راویان این حدیث آنقدر جستوجو کردند تا سرانجام منشأ آن را یافتند و چنین بود که نام گالنوس بار دیگر زنده شد. من در این مورد کمتر میدانم ولی به جهت اهمیت موضوع، عالمان نسب نیز روی او پژوهشهای بسیار کردند. نتایج این پژوهشها نشان میداد که اولاد گالنوس در دورههای مختلف و به واسطه جنگها یا قحطی و خشکسالی، به سرزمینهای اطراف مهاجرت میکردند و نوادگان وی امروزه در سرزمینهای فلات ایران و عراق و نیز در هند زندگی میکنند. چندی پیش، جادوگری در هند ادعا کرده بود که از نوادگان همین گالنوس است و این ادعا باعث شد مدتی مورد توجه جراید هم واقع شود. با تحقیقاتی که ما کردیم، البته چنین ادعایی اثبات نشد. اما آدمی که در ابتدا از او یاد کردیم، شباهت بسیاری به گالنوس دارد و فکر میکنم به لحاظ علمالنسب نیز نتایجی قابل توجه فراچنگ پژوهشگران بیاید. من حاضرم در ازای دریافت حقالعملکاری مناسبی، نام و بقیه مشخصات او را به مراجع ذیصلاح اعلام کنم، به شرط آنکه آزمایشهای ایشان به بهبود کیفیت زندگی بشر بیانجامد. یادم رفت درباره طرح دعوای نوادگان و وارثان گالنوس حکیم که پزشک نامداری به شمار میآمد، بگویم. آنها با اجیر کردن چند وکیل خبره و تنظیم یک دادخواست تمامعیار و قوی، از دادگاه عالی خواستهاند نام گالنوس مزبور را با درج در روزنامه رسمی تغییر دهند ولی با همه اینها بعید به نظر میرسد دادگاه رأی موافق به چنین دادخواستی دهد. هرچه باشد عصر حقوقبشر است و هرکس حق دارد از نام و نشان خود صیانت کند. بماند که خانواده گالنوس طبیب نیز با استناد به همین اصل حقوقبشری اقامه دعوی کردهاند. ® | |
|
| |
| سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387 |
| استبداد |
|
من نگران رشد استبداد نیستم و با آن نمیجنگم. استبداد را فقط باید برملا کرد، همین و بس.
| |
|