فراست
  
 :: گاهنگارهای حسین فراست‌خواه درباره انسان، فرهنگ، شهروندی، حقوق، فلسفه و اخلاق ::
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 

آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387
بار دیگر، ما و همنشینی‌هامان

بیایید یاران من

برای جست‌وجوی دنیایی تازه، دیر نیست...

برآنم

تا در ورای غروب، بادبان برافرازم... وگرچه

دیگر آن قدرتی نیستیم که پیش‌تر

زمین و زمان را بر هم می‌زدیم،

اکنون دیگر همین‌گونه‌ایم، همین‌گونه؛

یکی همسان ِ قلب‌های جسور

پایمال ِ زمان و سرنوشت، اما راسخ در اراده‌مان

برای تلاش، جست‌وجو، یافتن و تسلیم ناشدن.

آلفرد لرد تنیسون؛ شاعر انگلیسی

(برگرفته از متن انجمن شاعران مرده)

***

انجمنی داشتیم [بخوانید داریم] به اسم کافه و به رسم هم‌نشینی‌های دوستانه و همدلانه؛ بخت اگر یار بود یا نبود [به فتح واو] ما نه آنیم که ره بگذاریم و به کنجی بخزیم و ز هم دور شویم. از این شاعرانگی که بگذرم، در این چند ماهی که کافه موقتا تعطیل شد، وعده داده بودم با برنامه‌هایی نو و آیینی تازه، راه را ادامه دهیم. در این چند ماه، آنانکه رفیق راه بودند، پیگیر ره صلاح بودند، و طالب بازگشایی در دکان. [و دور باد دکانداری از کرد و کار ما، که دکان در این معنا اشارت به حجره‌ای دارد که گذرکنندگان را به تازه کردن نفسی و نوشیدن چایی گرم فرامی‌خواند و بسته ماندنش مشمول ذمه کلیددار می‌باشد؛ حال آنکه دکانداران دگرانند که جز آز از سازشان به گوش نمی‌رسد و اهل گذر را از سیاست و دغل‌بازی ایشان نجاتی نیست]. باری سخن کوتاه به مذاق خواننده خوشتر آید، خاصه اگر خبر خوشایند باشد. مرحبا یاران من؛ نوید و مژده که از ماه دگر، باز شود حجره ما. و سرانجام به رسم شیپورچیان عصر جدید: منتظر تماس من باشید...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
Directory of Philosophy Blogs
تعداد بازدیدکنندگان : 179978


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تبریز به دنیا آمدم؛ در تبریز مه آلود... در یکی از آخرین روزهای اولین ماه زمستان. دو بار به اول دبستان رفتم. یک سال را بعدا جهشی خواندم. تا اول دبیرستان در تبریز بودم و [...]؛ بگذریم! در سال ۱۳۷۷ به تهران مهاجرت کردیم. به رغم مخالفت‌های خانواده و اطرافیان، در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم و در مدرسه، مجله های «شمع»، «حقایق» و «کاغذ اخبار» را منتشر می کردم. در سال ۸۰ وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم و در رشته حقوق شروع به تحصیل کردم. حقوق و فلسفه را از همان دوران دبیرستان دوست می داشتم، اما فلسفه چیزی نبود که بخواهم در دانشگاه‌ بیاموزمش! در دانشکده با مجله «چگور» همکاری کردم و در سال ۸۳ «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی» را تاسیس نمودم و مجله تخصصی «گفتمان حقوق» را منتشر کردم. در طی سالهای ۷۷ تا ۸۰ نیز با چند روزنامه از قبیل «خرداد» و «جهان اسلام» همکاری هایی داشتم و در سال ۸۳ در سرویس حقوقی روزنامه «جمهوریت» فعال بودم. از بد حادثه، تمام این روزنامه ها تعطیل شدند! سپس فعالیت های مطبوعاتی ام در روزنامه شرق بود که شرق نیز از گزند توقیف در امان نماند. پس از تعطیلی شرق ارتباط فعالی با روزنامه خاصی نداشتم و گاه گداری سری به روزنامه دنیای اقتصاد و اعتماد ملی می‌زدم. تا اینکه چندی است مجددا با روزنامه «اعتماد» همکاری می‌نمایم. در سال ۸۴ و اوایل ۸۵ همکاری هایی هم با «دفتر پژوهشهای فرهنگی» داشتم که در حال حاضر کمتر شده است. از مرداد‌ماه ۸۵ تا اول بهمن، در «پایگاه مدیریت دانش شهری و حمایت از نخبگان شهرداری تهران» به عنوان مسئول کارگروه حقوق شهری مشغول به کار شدم. اینجا نیز به همان سرنوشتی دچار شد که «مرکز اطلاعات ساختمان و مسکن» - که از سال ۸۰ تا ۸۲ در آنجا کار می‌کردم- به آن گرفتار آمد: زوال! و به این نتیجه رسیده‌ام که تمام نهادهادی دولتی در ایران ناگزیر به چنین وضعی می‌افتند و مسیر انحطاط را می‌پیمایند!
علاوه بر «انجمن مطالعات توسعه گفتمان حقوقی»، عضو دو انجمن دیگر نیز هستم؛ «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» و «انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان». در انجمن دفاع از حقوق زندانیان،  به عنوان عضو گروه پژوهشی و در انجمن احسان، در سمت مدیرعامل و مسئول گروه فرهنگی فعالیت می‌کنم.
به علوم انسانی مخصوصا فلسفه حقوق علاقه بسیار دارم. در موسیقی سنتی شجریان و در موسیقی کلاسیک موتسارت را بی اندازه دوست می دارم. در میان اندیشمندان نیز به کانت علاقه خاصی دارم. از نویسندگان ایرانی نیز، هیچ کس را به اندازه صادق هدایت دوست نمی‌دارم. در بین شاعران ایرانی، شاملو و در میان دیگران به لورکا علاقه‌مندم...
این وبلاگ را از سال ۱۳۸۲ شروع کردم. پیش‌تر وبلاگی با عنوان آفا داشتم که بیشتر حول محور حقوق‌بشر بود. در این وبلاگ برآنم تا هر از گاهی هر‌آنچه خوشایند طبع‌ام هست را منعکس کنم ولی گاه گریزی نیست از بازنمود چیزهایی هم که خوشایندم نیست. به هر رو ادامه حضور من در اینجا تا جایی است که برایم معنی‌دار باشد و این با تعامل فکری شما میسر خواهد بود. نظرات و ملاحظات و دغدغه‌های شما برای من مهم و ارزشمند است و باب هرگونه گفت‌وگویی را در این‌جا گشوده می‌بینم. باشد که روز رهایی فرا رسد...
شناسنامه کامل من...