در همهمه گنجی و ترور قاضی پرونده گنجی و ناآرامی در سنندج و مرگ فهد و هزاران خبر دیگر، کیست که سراغ از مجروحی بگیرد که باد او را با خود برد؟ به نقل از اقبال بخوانید و هیچ نگویید! تنها بیندیشید در کجای زندگی می کنیم؟ در کدامین بیغوله دهشتناک هستی؟
اقبال نوشت: گزارش خبری از لیلی نیکونظر: رأس ساعت 35/3 دقیقه صبح، صدای شکستن شیشه، حرکت پرشتاب یک ماشین و فریادهای ممتد «سعید نیرو» که در آتش میسوزد. «محمد دادفر» میگوید حتماً در مطلبتان قید کنید که اینجا می خواهند قضیه را در حد یک مسأله کوچک شخصی حل و فصل کنند. دادفر که نماینده دوره ششم مجلس و از مسؤولین ستاد دکتر معین در بوشهر است، ماجرای نیمه شب «خور موج» را اینطور تعریف میکند: سعید نیرو مسؤول یکی از ستادهای فرعی دکتر معین در شهر «خورموج» مرکز شهرستان دشتی در استان بوشهر بود. ستاد فرعی هم اتفاقاً در محل کار ایشان بوده. یک سوپرمارکت که در ضلعی از آن وسایل چاپ و تکثیر قرار داشته و پوسترها و تراکتهای انتخاباتی چاپ و تکثیر میشده. آنطور که دادفر میگوید این ستاد یکی از فعالترین ستادهای «خورموج» بوده است و آنطور که ادامه میدهد؛ سعید نیرو، تا ساعت 3 بامداد مشغول کار بوده و با خودروی شخصیش اقلام انتخاباتی را به اطراف شهر میبرده. با این همه باز هم تصمیم میگیرد به جای بازگشت به خانه، در محل ستاد بماند و تا پیش از ساعت 9 صبح و پایان فرصت تبلیغات انتخاباتی هر کاری که از دستش برمیآید انجام دهد تا آنکه ساعت 35/3 دقیقه صبح شیشههای شکسته روی سرش میریزد و آتش ورودی در ستاد را فرا میگیرد. روی سر نیرو زبانه میکشد. دادفر اضافه میکند ما اطلاعی از تعقیب پرونده توسط پلیس نداریم اما از فرماندار میخواهیم رسیدگی کند. دادفر میگوید این جرم عمومی است. اقدام علیه امنیتی ملی است و کسی نمیتواند بگوید سعید نیرویی که امروز با 61 درصد سوختگی در بیمارستان مهر تهران بستری است، به آن علت که ارزانفروش بوده و مورد بغض گرانفروشان بوده مورد تهاجم قرار گرفته چراکه اساساً کسی نمیدانسته «سعید» آن موقع شب در ستاد بوده، «هدف نه شخص سعید نیرو که ستاد دکتر معین بوده است و بس». ساعت سه، سهونیم بعدازظهر، بیمارستان مهر، دکتر معین آمده است تا از سعید نیروی نوزده ساله، مسؤول ستاد دموکراسی و حقوق بشر در خورموج عیادت کند. سعید نیرو سعی میکند بلند شود، معین نمیگذارد. دکتر معین با پرسشهای کوتاه کوتاه از اوضاع جسمانی «سعید نیرو» میپرسد و اینکه تزریق آنتیبیوتیک را برایش شروع کردهاند یا نه. «سعید نیرو» بریده بریده از حادثه میگوید و معین گوش می دهد. لابلای صحبتهای «نیرو» معین سربرمیگرداند و به پزشکی که بالای سر سعید نیرو آمده و به نظر میرسد با دکتر معین سابقه آشنایی دارد میگوید: «ببین! با چه وحشیهایی طرفیم.» دکتر میپرسد چه کسانی این کار را کردهاند. معین پاسخ میدهد ضد اصلاحات. سپس دکتر معین رو به سعید میگوید: «من خودم هم اعلام آمادگی کردهام، باید هزینه بدهیم، اینها همهاش هزینه است برای مردم» و سعید پاسخ میدهد: «ما میخواهیم شما رئیسجمهور شوید خودمان مهم نیست». موقع خروج دکتر معین از اتاق بستری سعید، بیماران و همراهانشان از اتاقها بیرون آمده سوت و کف میزدند. معین در پاسخ یک دختر نوجوان که اعتراض میکند پس همراهان بیماران چهکار کنند و اینجا صندوق رأی وجود ندارد به شما رأی دهیم لبخند میزند.
اگر برهنه توانی شدن پیش آفتاب بهتر، که آن آفتاب سیاه نکند بل که سپید کند و اگر نه، باری جامه را سبکتر کن تا ذوق آفتاب را بینی. مدتی به ترشی خو کردهای باری، شیرینی را نیز بیازما. مولوی – فیه ما فیه
در خانقاه طاقت من ندارند، در مدرسه از بحث من دیوانه شوند؛ مردمان عاقل را چرا دیوانه باید کرد؟ با او امکان نبود گفتن، الا همبن که من صوفیم! نیستم، این خانقاه جای پاکان است که پروای خریدن و پختن ندارند. شمس تبریزی - مقالات