باید زیست؛ آرام و تا حدی سر به زیر؛ به سرنوشت سوگناک خویش آگاه بود و به کوتاهی زمان و به کوچکی جهان. گرامی باید داشت واژهها و کلمات را... و باید عبور کرد. عزیزی میگفت تنها زمانی میتوانی آسوده زندگی کنی که «باید» را از دایره لغاتت حذف کنی. من نتوانستم و فکر میکنم اگر میخواستم آسوده زندگی کنم، تا اکنون خیلی چیزهای دیگر را «باید» از دایرهام حذف میکردم.
فضای متشنج پر از سوءتفاهمی که من در آن زندگی میکنم، همان خود زندگی است؛ با تمام زیباییها و زشتیهایش. باید زیست، آری... آرام و تا حدی سر به زیر... |