|
به بهانه ترجمهای نو از اختناق ایران |
|
نشانههای روشن تیرگی

|
|
اختناق ایران |
|
|
ویلیام مورگان شوستر |
|
ترجمه: حسن افشار |
|
نشر ماهی |
|
چاپ اول: 1386 |
|
تیراژ: 2000 |
|
ویلیام مورگان شوستر (1877- 1960) جوانی آمریکایی بود که پنج سال پس از رخداد مشروطه (اردیبهشت 1290) به درخواست دولت ایران برای سر و سامان دادن به امور مالی کشور به این دیار آمد ولی هشت ماه بعد (دی 1290) با اولتیماتوم روسها ناچار به ترک ایران شد. کتابی که نوشت، گزارشی است از اوضاع آشفته ایران در اواخر عصر قاجار. |
|
اختناق ایران برای دومینبار است که به فارسی ترجمه میشود. پیشتر ابوالحسن موسوی شوشتری جزایری دست به برگردان فارسی این کتاب زدهبود. حسن افشار در دیباچه ترجمه نو مینویسد: «از آنجا که ترجمه آن مرحوم زبانی بسیار سنگین و کهنه دارد به حدی که بخشهایی از آن کاملا نامفهوم است، لزوم ترجمه دوباره این اثر وزین شوستر احساس شد». |
|
فارغ از ویژگی تاریخی اثر – که میتواند در جای خود مطالعه شود- من بهزعم خویش، میخواهم آن را با دیده نشانهشناختی بنگرم. زیرا بازگویی یک رشته دادههای تاریخی در این یادداشت کاملا خالی از فایده مینماید. ما اثبات کردهایم که تاریخ به هیچ دردمان نمیخورد. تاریخ در بهترین حالت، برای ما حکم قصههای شبانه را داشته و به جای بیدار کردن، بیشتر به خوابمان فرو بردهاست. ما دست از روایت تاریخی برنمیکشیم و مورخان ما بدل به راویان فرهنگی تراژیک شدهاند که سرگذشت تلخ پدرانمان را فرایاد میآورند و بر این رسوایی گریه سر میدهند. تاریخ ما از منقبت و مثلبت فراتر نرفت و خود ما در بهت سرنوشتی چنین گرفتار آمدیم و این شد که این شدیم. |
|
«اختناق ایران» و کتابهای بسیار دیگر نوشته و خوانده شدند و هریک به نحوی، دردی از دردهای جامعه ایرانی را هویدا ساختند. کتابهایی از این دست، کمینه برای پژوهشگران علوم اجتماعی، میتوانند به مثابه «نشانه» تلقی شوند. شاید تنها هم از اینرو سودمند باشد خواندن تاریخ و سرگذشت. |
|
از اینرو که بدانیم و ببینیم تا اگر امروز با گرفتاریهایی چون نارس بودن اقتصاد و آشفتگی مدیریت و سترون شدن فرهنگ رویاروییم، همه ریشه در مدل زیست اجتماعی ما در دوره جدید دارد. ما در دایره فرهنگ و اجتماع، نیازمند بازاندیشی جدی در الگوهای رفتار جمعی و مدیریت، و در عرصه سیاست محتاج تغییر معیارهای انتخابیمان هستیم. تا هنگامی که نتوانیم در مقام یک ملت به عنوان صاحبان فرهنگ خود و در مقام یک شهروند به مثابه اثربخشترین عامل در قدرت سیاسی رفتار کنیم، روزگار ما در تنگنایی که بوده و هست، همچنان خواهد ماند. مدل زیست اجتماعی ما در دوران جدید، کمتر بر اساس «نیاز» شکل گرفتهاست. ما زمانی برخوردار از چیزهایی شدیم که نمیدانستیم چیست و نمیدانستیم چگونه باید از آن استفاده کرد. وقتی ماشین چاپ به ایران آمد، کمتر از یک درصد مردم ایران سواد خواندن و نوشتن داشت. ما با آن ماشین چاپ چه کردیم؟ شروع کردیم به انتشار مجلات و کتابهای روشنفکرانه درباره دموکراسی و آزادی بیان. حاصل این استفاده نابجا این شد که بعدها وقتی نیاز به دموکراسی و آزادی داشتیم، نیروهای حاکم مانع از دستیابی ما بدانها شدند؛ اما ظهور گوتنبرگ و چاپ در غرب، مقارن بود با چاپ کتاب مقدس و متون سنتی. |
|
از متفکران یونان باستان مانند دموکریتوس تا جامعهشناسانی چون ابنخلدون و کنت و دورکیم، همگی به عنصر نیاز در تکامل اجتماع تأکید داشتهاند. برای جامعهای که نیازها و حقوق نخستینی چون بهداشت، سواد، امنیت و غذا را به دست نیاوردهاست، سخن گفتن از آزادی و دموکراسی طنزی تلخ و گزنده است. |
|
«اختناق ایران» از این رو «نشانه» است که اگر امروز همچنان در پرداخت مالیات و اداره امور مالی کشور دچار مشکل هستیم؛ اگر مدیران اقتصادی ما با هر رویکردی، ناتوان از بهبود وضع معیشت و اقتصاد هستند؛ اگر همچنان روابط ما با خارجیها بر مبنای بیاعتمادی و سوءظن است و کماکان آنان را با لفظ «بیگانه» و «بیگانگان» میخوانیم؛ اگر نرخ سرمایهگذاری خارجی، نرخ گردشگری و جهانگردی و میزان درآمد سرانه ما هر روز کمتر از دیروز میشود؛ همه اینها ریشه در خشتهای نخستینی دارد که کج گذاشته شد. |
|
«اختناق ایران» میتواند به مثابه یک نشانه از خوی و منش فرهنگی ما مورد بررسی واقع شود. مینویسد: «امور سیاسی ایران، با هزار بدبختی و نکبت برای میلیونها انسان بیگناه، خیلی شبیه یک نمایش کارگردانی میشود... شخصیتهای واحدی همه جای قصه دیده میشوند؛ جایی در قالب وزیری شاهدوست و جایی در لباس قهرمان ملی. کابینهها به سرعت برق میآیند و میروند. اعضای بلندپایه مجلسهای ملی روزی ناگهان غیبشان میزند و روز دیگر با گردش بیوقفه چرخ دسیسه از غیب ظاهر میشوند. این اشخاص همه از قشریاند که شاید بتوان طبقه حاکمه حرفهای ایران نامیدش». |
|
و در جایی دیگر به نامگرایی بیهوده ایرانی اشاره میکند: «نکته دیگر که ناآشنایان را سردرگم میکند، سبک و سیاق فوقالعاده پیچیده نامها و لقبهاست. مردم عادی فقط نام کوچک دارند، ولی من کمتر فرد ایرانی را دیدهام که نوعی لقب نداشته باشد. و ندانستن یا نشناختن لقب کسی گناهی نابخشودنی است». |
|
«اختناق ایران» همچنین از حیث آسیبشناسی عدم توسعه حقوقی در ایران سندی درخور به شمار میآید. از قراردادهای متعددی که در این کتاب اشاره میشوند به خوبی میتوان به ضعف حقوقی دولت ایران در مقابل طرف دیگر قرارداد پی برد. |
|
اما آیا سرزنش خویشتن و در سوگ نگونبختی خود نشستن، دردی را دوا خواهد کرد؟ مرگ را ماند که وقتی رخ میدهد، بازماندگان به بیهودگی شیون و گریه سر میدهند، غافل از آنکه مرگ نشانهای است برای زندگی. او که میمیرد، به ما میگوید تو زندهای و وقت هر آینه رو به پایان است. پس اینک تو و ارزشی که قرار است بر جهان خویش بیفزایی. |
نشانههای روشن تیرگی ما نیز از آنرو اهمیت دارند که ما را به درد خویش واقف میسازند و دوای درد ما را هم کسی کو سهل پندارد، «ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، درمانند».
* این یادداشت دیروز در صفحه کتاب اعتماد به چاپ رسید. اینجا |