لبخند نوشکفته آرام و چشمانی که از عشق ترند... سخن نمیگوید، تا به آن هنگام که دیدگانت را سرودی سازی و برایش آنقدر بخوانی، بخوانی، بخوانی... باد گرم آخر بهار، دست به سوی پیشانی و لقلقهی امید در مردمان چشمش، ــ که دیروز را آینهی فردایش ساخته ــ تصنیفهای قدیمی در بانگهای نو، آوازهای شور در لحظههای شیرین...
تمرین عاشقیّت! |